p.410
تاروی ترش نكنی و آن بار بلابجان و دل بكشی و شربت محنت بنوشی بشكر آن كه ترا خدمت خود فرمود و برحضرت نماز و مقام راز بداشت، ونگر تا باین طاعت و عبادت خود منتی بر ننهی و بحقیقت دانی كه جملهٴ طاعات و عبادات و اعمال و اقوال اولاد
آدم
ابتداء وجود تا آخر عهد در مقابلهٴ كمال و جمال الهی جزجرست دوك پیر زنان نیست، ورنه آن بودی كه او جل جلاله بكرم و فضل خویش این مشتی خاك را بدر گاه قدم خود دعوت كرد و بساط انبساط در سرای هدایت بلطف خودبسط كرد والا این سیه گلیم وجود را و این ذرهٴ نا پاك را كی زهرهٴ آن بودی كه قدم بر حاشیهٴ بساط ملوك نهادی،
پس سزای خاك آنست كه بنعت انكسار بزبان عجز و افتقار گوید .
|
ماخود ز وجود خویش ننگ آمده ایم
|
|
وزروی قضا بر سر سنگ آمده ایم
|
|
اندر كیلان گلیم بدبختی را
|
|
ما از سیهی بجای رنگ آمده ایم
|
« وجاهدوا فی الله حق جهاده »، جهاد برسه قسم است : یكی بنفس یكی بدل یكی بمال.
جهاد بنفس آنست كه از خدمت و ریاضت نیاسائی و گرد رخص و تأویلات نگردی و امر ونهی را بتعظیم پیش روی، و جهاد بدل آنست كه خواطر ردی را بخود راه ندهی وبر مخالفت عزم مصمم نداری و از تفكر درآلاء و نعماء نیاسائی.
وجهاد بمال ببذل است و سخا وجود وایثار.
سخا آنست كه بعضی بذل كند و بعضی خود را بگذارد، جودآنست كه بیشترین بذل كند و اندكی خود را بگذارد، ایثار آنست كه همه بدهد و بر فقر و فاقت زندگانی کند، و این حال
صدیق اكبر
است كه
مصطفی
ویرا گفت : ماذا ابقیت لاهلك : قال الله و رسوله.
وقیل حق الجهاد ان لاتفتر عن مجاهدة النفس لحظة قال قائلهم .
|
یا رب ان جهادی غیرمنقطع
|
|
فكل ارضك لی ثغر وطر سوس.
|
« هواجتبیكم » هوسما کم هو مولیکم هواجتبا کم، برگزید شما را و چون می گزید عیب می دید و با عیب می پسندید.
« هوسما كم » نه آسمان بود و نه زمین