Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
23 المؤمنون هجدهم 6

p.421

قوله : « بسم الله الرّحمن الرّحیم » باسم من تفرّد بالقوّة و القدرة و الجلال، باسم


p.422

من توحّد بالرحمة و النصرة و الافضال، سبحانه سبحانه ذی المنّ و الا كرام والا ــ حسان، متقدس عن شركة الاوثان، متعطف بالعزّفهوا زاره ثم ارتدی بالكبریاء والسّلطان. نام خداوندی كه درذات یكتا و در صفات بی همتاست، كریم و مهربان لطیف و رحیم و نیك خداست، در آزمایش باعطا و در ضمانها باوفاست، داعی را پیش از دعا و راجی را پیش از رجاست، آنرا كه هست مهرنمای و مهر افزاست، كار آن دارد كه تا خود كراست، یاد وی دلها را شمع تابانست، و مهر وی زندگانی دوستان است و نام وی عالم را روح و ریحانست، و عارف را غارت جانست. حسین منصور را پرسیدند كه معنی نام الله تعالی چیست؟ گفت گدازندهٴ تن، ربایندهٴ دل، غارت كنندهٴ جان، امّا این معاملت نه با هر خسی و دون همتی رود كه این جز با جوانمردان طریقت و راضیان حضرت نرود. و جز حال ایشان نبود كه اندوه عشق دین بجان و دل خرند هر چه دارند فدای در دو غم خویش بكنند بزبان حال گویند .

اكنون باری بعشق دردی دارم
كان درد بصد هزار درمان ندهم

پیرطریقت گفت : من چه دانستم كه بر كشتهٴ دوستی قصاص است. چون بنگرستم این معاملت ترا با خاص است.

قوله : « قد افلح المؤمنون » المؤمن من یكون بضاعته مولاه وحبیبته ذكراه وبغیضته دنیاه وزاده تقواه، مؤمن اوست كه حمتی دارد به از دنیا، مرادی به از عقبی، اشتیاقی بدیدار مولی. گهی در برّبرّ او سر گشته، گهی در بحر لطف او غرق شده، گهی بر وفق شریعت در حضرت نماز بر مقام راز ایستاده، گهی در میدان حقیقت بنعت خشوع تن در داده و دل برده و جان بسته، اینست كه ربّ العالمین گفت :

« الّذین هم فی صلوتهم خاشعون » خشوع در نماز گوهری است نفیس، كیمیائی است كه هر چه فساد بود باصلاح آرد، تفرقه بجمع بدل كند از قبض باز رهاند ببسط رساند، سیآت محو كند، حسنات ثبت كند، حجابی است از خلق، حسابی است با حق، در معركهٴ مرگ مبشراست، درظلمت گور مونس است، در وحشت لحد انیس


p.423

است، در عرصهٴ قیامت عدیل است، در وقت عرض شفیع است، از دوزخ ستر و ببهشت دلیلست.

« والّذین هم عن اللغو معرضون » ما یشغل عن الله فهوسهو، ومالیس الله فهوحشو، ومالیس بمسموع او منقول فهولغو، ماهوغیر الحق سبحانه فهولهو، هر چه ترا از الله تعالی بازدارد آن سهوست، هر چه نه الله تعالی را بود حشواست، هر چه نه كتاب مسموع و سنّت منقول بود لغواست، هر چه نه حق است جل جلاله باطل و لهوست.

الا كلّ شیٴ ما خلا الله باطل.

پیر طریقت گفت : طرح كلّ قرب دوست را نشانست، بود تو بر تو همه تاوانست، از بود خود در گذرآنت سعادت جاودانست. ای جوانمرد شغل طلب بند جانست، او كه شغل او را كرانست كار او آسانست، كار او دشخوارست كه مطلوب او بی كرانست.

« والّذین هم الّزكوة فاعلون » تا آنجا كه گفت : « اولئك هم الوارثون » صفت و سیرت آن مؤمنانست كه رب الغره ایشانرا گفت : « قد افلح المؤمنون » شاد كامند و نازنین و روز افزون در سرای پیروزی نزول كرده، بربساط انبساط آرام گرفته، در حظیرهٴ قدس خلعت فضل پوشیده، در روضهٴ انس شربت وصل نوشیده، اینست كه الله تعالی گفت : « الّذین یرثون الفردوس » وانگه بلفظ وراثت گفت تانسب درست كنی وانگه میراث برداری، ونسب دو چیزست ایمان در اصل، و طاعات در فضل، و چنانكه در استحقاق ارث تفاوتست هم در فرض و هم در تعصیب، همچنان مؤمنان امروز در طاعات متفاوتند، و فردا در درجات و منازل متفاوت، و مهینهٴ ایشان اصحاب علیین اند درجان ایشان از همه برتر و بزرگوارتر و بحق نزدیكتر، قال النبیّ (ص) : « انّ اهل الجنّة یرون اهل علیین كماترون الكو كب الدرّی فی افق السّماء وان ابابكر و عمر منهم وانعما. » اصحاب علیین مردانی اند كه تخم ارادت بكشتند و بر دوستی بر گرقتند، دو گیتی بدریا انداختند و هر گزبا غیر حق نپرداختند نه هر چه بهشت را شاید مهر و صحبت را


p.424

شاید، تنی بحلال پرورده بهشت را شاید، دلی در آرزوی دوست بسوخته مهر را شاید، جانی بآب قدس شسته صحبت دوست را شاید.

پیر طریقت گفت : در جستن بهشت جان كندن باید، در گریختن از دوزخ ریاضت كردن باید، در جستن دوست جان بذل كردن باید، عزیز من بجفاء دوست از دوست دور بودن جفاست، در شریعت دوستی جان از دوست بسر آوردن خطاست.

« ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طین » الآیة.. بدان كه ربّ الارباب خداوند حكیم، كرد گار عظیم جل جلاله بكمال قدرت خویش نهاد آدمی بحكم جود در وجود آورد، از آب و گل چندان جواهر مختلف شكل پیدا كرد، یكی عظام یكی اعصاب یكی عروق، دو چشم بینا دو گوش شنوا، دو دست گیرا، دو پای روا، دماغی كه در و تخّیل محسوساتست و تحفظ معلومات، دلی كه در و علم است و ارادت و شجاعت و قدرت و حقد و خرد و فكر، وانگه این جواهر بحر قدرت را بكمال حكمت خویش در سلك تركیب كشید تا چون سرای ساخت آراسته بدویست و چهل عمود راست بداشته این عمودها عظامند، وآنگه آنرا بهفتصد و هشت بندمستمر كرد آن اعصابند، وانگه سیصد و شصت جدول بر مثال جویها و چشمه های روان دران گشاد، آن عروقند، وانگه از آن نهاد روزنها بیرون گشاده چون چشم و گوش و بینی و دهن، وآنگه شش خادم بخدمت این سرای فراز كرده چون قوّت جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه و نامیه و غاذیه، وآنگه پنج حارس بحفظ وی مو كّل كرده چون حواس پنجگانه، وآنگه دل بر مثال شاه درین سرای بر تخت نشانده و زمام تصرفات و ترتیب كدخدائی درین سرای بكلّیت در دست دل نهاد، اینست كه صاحب شرع صلوات الله علیه بوی اشارت كرده كه : « انّ فی جسد ابن آدم لمضغة اذا صلحت صلح لها سائر الجسد و اذا ــ فسدت فسدلها سائر الجسد الاوهی القلب ». ای جوانمرد این بنیت انسان هر چند از آنجا كه دیدهٴ تواست مختصر مینماید امّا از روی معانی و معالی آن كنوز رموز كه در و مودع است عالم اكبرست این كواكب و اختران كه درین عالم بلند مواكب خود


p.425

برا راسته اند، و این ماه و آفتاب كه رایت نور نصب میكنند و بساط ظلمت می نوردند، همه نور كه گیرند از دل مؤمن گیرند و دل مؤمن كه نور گیرد از نظر حق گیرد كه می گوید : فهو نور من ربّه.

قوله : « ثمّ انشأناه خلقا آخر » بزبان اشارت بر ذوق ارباب مواجید و معرفت این باز خاصیتی دیگرست و خلعتی دیگر كه بندهٴ مؤمن را داد پس از كمال عقل و تمییز، و آن آنست كه چون تقطهٴ خاك را قرطهٴ وجود بر قضیت كرم در پوشید آن سرّ محبت كه درستر غیرت بود بر وی آشكارا كرد كه : « یحبّهم و یحبّونه » بر لوح روح وی بمداد كرم بقلم لطف قدم عهدنامه ایمان نبشت كه : « كتب فی قلوبهم الایمان »، و برین اقتصار نكرد كه نداء كرم روان كرد كه : انا الملك ادعو كم لتصیروا ملوكا، انا الحیّ ادعو كم لتكونوا احیاء. ترا پادشاه كرد و پادشاهی داد، از روح تو عرشی ساخته و از دل تو كرسی نهاده و از دماغ تو لوح المحفوظی پیش تو نهاده، حواس خمس را ملائكهٴ ملكوت نهاد تو گردانیده، ازعقل تو ماهی و از علم تو آفتابی بر فلك پیكر تو رخشان كرده، و ترا بر همه پادشاه كرده و عبارت از این حال بر لسان نبوت رفته كه : « كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعیته ». اكنونكه درین عجایب فطرت و بدایع خلقت نگری بزبان شكر و ثنا بگو : « فتبارك الله احسن الخالقین »، لما ذكر نعتك و تارات حالك فی ابتداء خلقك ولم یكن منك لسان شكر ینطق، ولا بیان مدح ینطلق، ناب عنك فی الثناء علی نفسه، فقال : « فتبارك الله احسن الخالقین »

« ثمّ انّكم بعد ذلك لمّیتون » آخر الا مرماتری القبرو اللحد و الثری، ولقد انشدوا.

حیاتنا عندنا قروض
والموت من بعد فی التقاضی
لابد من ردّ ما اقترضنا
كلّ غریم بذاك راض.

« ثمّ انكم یوم القیامة تبعثون » فعند ذلك یتصل الحساب و العقاب و الثواب و یتبّین المقبول من المردود و الموصول من المهجور.


_