Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
24 النور هجدهم 6

p.492

اسم من لم یزل حامدا لنفسه محمودا، اسم من لم یزل واحدا فی عزه موجودا، اسم من لم یزل احدا فردا معبودا، اسم من لم یزل صمدا با الطلبات مقصودا، نام خداوندی نكو نام در هر نام، و ستوده بهر هنگام، ستوده خود بی ستاینده، و بزرگ عزبی پرستش بنده. خداوندی حكیم راست دان، علیم پاك دان مهربان كاردان، بخشایندهٴ روزی رسان. خداوندی كه در آمد هر چیز از وی و باز گشت همه چیز با وی نه كسی منازع با وی، نه دیگری غالب بر وی، قوام هفت آسمان و هفت زمین بداشت وی. كار آن بحكم وی تدبیر آن بعلم وی، غالب بر آن امر وی، نافذ در آن مشیت وی، داشت آن بحفظ وی، توان آن بعون وی، پادشاهی كه از حال رهی آگاه است، ورهی رانیك پشت و پناه است، خوددار نده و خود سازنده كه خود كرد گار و خود پادشاه است، آفریننده و رواننده آفتاب و ماه است، روشن كنندهٴ دلهای سیاهست، خداوندی كه یادوی راحت روح است و آسایش دل مجروح است، اسرار عارفان بیاد و صال وی مشروح است، ارواح عاشقان گوی وار در خم چو گان ذكر وی مطروح است. ای راد مرد چند كه در خوابی بیدار شو كه وقت صباح است، وگر در خمار شرابی هین كه پر تو حق صبوح است.

آفتاب بر آمدای نگارین دیرست
گر بر سر تو نتابد از ادبارست

دریغا كه از همه جانب بساحت حق راه است و هیچ رونده نه، بستان عزت پر ثمار لطایف است و خورنده نه، همهٴ عالم پر صدف دعوی است و یك جوهر معنی نه، همه عالم یوسف دلبرست و یعقوب دلشده نه :

مرد باید كه بوی داند برد
ورنه عالم پر از نسیم صباست

p.493

اینست كه رب العالمین گفت : « سورة انزلناها وفرضناها وانزلنافیها آیات بینات لعلكم تذكرون » درویشی را پرسیدند چه دلیل است بر هستی خدای؟ گفت : لقد اغنی الصباح عن المصباح، آفتاب بر آمد بچراغ حاجت نیست، همه عالم دلیل است نگرنده میباید، همه عالم ریاحین است بوینده میباید، همه عالم تریاق است مارگزیده میباید، همه عالم آیات و رایات قدرت اوست، امارات و دلالات حكمت اوست، دلیل و حدانیت و فردانیت اوست.

و فی كل شیٴ له آیة
تدل علی انه واحد.

ای جوانمرد اگرت روزی آفتاب معرفت از فلك كبریابتا بدو دیدهٴ همتت آیات و رایات جلال عزت ببیند این دنیا كه تو صید وی گشته ای نعلی كنند و برسم سمند همتت زنند، و آن عقیی كه قید تو شده حلقه ای سازند و در گوش چاكران حضرتت كنند، وآنگه ترا ملك وار ببار گاه خاص جلال در آرند « فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر. »

قوله : « الزانیة والزانی فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة » عالمیان سه گروه اند : عامهٴ خلقند و خواص حضرتند، و خاص الخواصند، عامهٴ خلق اگر زنا كنند حدایشان بزبان شریعت تازیانه است یارجم، مصطفی علیه السلام گفت : « خذواعنی خذواعنی قد جعل الله لهن سبیلا البکر بالبكر جلد مائة وتغریب عام، والثیب بالثیب جلد مائة والرجم ، » و قال ص لی الله علیه وسلم : « اقبلوا ذوی الهیآت عثرتهم الا الحدود ». امازناء خاصگیان منظر چشم است، مصطفی علیه السلام گفت : « زناء العیون النظر » و حدایشان غض البصر است چشم فرو گرفتن از هر چه ملاذو شهوات نفس است اگرچه مباح بود، قال النبی (ص) « غضوا ابصاركم واحفظوا فروجكم وكفوا ایدیكم ». و خاص الخواص را زناء ایشان اندیشهٴ دل باشد فیما دون الحق، اگر غیری را بسر خود راه دهند در طریقت آن ازیشان زناشمرند حدایشان انقطاع است از علائق و اعتزال از خلائق، قال الله تعالی : « قل الله ثم دزهم ». قوله : « ولا تأخذكم بهما رأفة فی دین الله ان كنتم تؤمنون بالله »، قال بعضهم


p.494

ان كنتم من اهل مودتی و محبتی فخالفوا من یخالف امری ویرتكب نهیی فلا یكون محبا من یصبر علی مخالفة حبیبه قال الجنید : الشفقة علی المخالفین كالاعراض عن الموافقین، جنید گفت در وقت مخالفت بر مخالفان شفقت بردن چنان است كه در حال موافقت از موافقان اعراض كردن، رحمت كردن بر موجب شریعت نیكوست و پسندیده و الراحمون یرحمهم الرحمن. اما بر قضیت طبع و عادت بوقت مخالفت رحمت كردن شرط نیست و بر اقامت حدود تهاون روانیست یقول الله تعالی : « ولا تأخذكم بهما رأفة فی دین الله »، و اعجب آنست كه میفرماید ما را كه : رحمت مكنید وآنگه خود رحمت میكند كه بروی ایمان نگه میدارد و بجفا و معاصی از وی نمی بر دو توبه و عفو بر وی عرض میكند و وعدهٴ مغفزت میدهد كه : « یدعوكم لیغفرلكم من ذنوبكم » چون با عاصی گنه كار چنین است چگویم كه با مطیع فرمان بردار چون است.

پیر طریقت گفت : ای كارندهٴ غم پشیمانی در دلهای آشنایان، ای افكنندهٴ سوز در دلهای تائبان، ای پذیرندهٴ گناه كاران و معترفان، كس باز نیامد تا باز نیاوردی، و كس راه نیافت تا دست نگرفتی، دست گیر كه جز زتو دستگیر نیست، دریاب كه جز زتو پناه نیست و سؤال ما را جززتو جواب نیست، و درد ما را جز زتو دارو نیست، و از این غم ما را جز از تو راحت نیست. « ولیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین »، میگوید در آن مشهد كه حدود شرع بفرمان الله رانند تا طایفه ای مؤمنان حاضر باشند كه از دو بیرون نیست حال آن طائفه، یا مثل آن گناه هرگز بریشان نرفته و الله ایشانرا از آن معصوم داشته، یا نه كه وقتی بر ایشان رفته و الله ایشانرا بستر خود نگاه داشته و علی رؤس الاشهاد فضیحت نگردانیده، در هر دو حال نعمتی عظیم از الله بر خود بدانند و در شكر و سپاسداری بیفزایند و بزبان تضرع گویند الهی هر چند ناپاكیم و نامعذور و در ستر حلم تو مغرور، خداوندا بذل عیب مانگر و بعز بی عیبی خود بناتوانی مانگر، و به بردباری خود بدرویشی مانگر، و بمهربانی خود ببد بندگی و عجز مانگر، و به نیك خدائی و فضل خود فرو گذار سزای مادر سزای خود، و جفاء مادر وفاء خود، و آن ما، در آن خود.


p.495

« الزانی لا ینكح الا زانیة » الایة.. الناس اشكال فكل یطیر مع شكله و كل یسا كن مع مثله، وانشد.

عن المرء لا تسأل وابصر قرینه
فكل قرین بالمقارن یقتدی.

اهل الفساد فاالفساد یجمعهم وان تنآت دیارهم، و اهل السداد فالسداد یجمعهم وان تباعد مزارهم.


_