p.17
اولین و آخرین کیمیای کمال عزّت از آستانهٴ مجد او فراز می رُفتند.
|
دنَوت تواضعاً و علوت مجداً
|
|
فشأ ناﻙ انحدار و ارتفاعُ
|
|
کذاﻙ الشّمس تبعدان تسامی
|
|
و یدنو الضوء منها و الشعاع
|
آفتاب که خسرو سیّارگان و شاه ستارگان است چون از برج شرف خویش سر برزند، اگر اهل عالم دامن همم درهم بندند.
تا ذرّهای از عین انوار او بدست آرند نتوانند، لکن او خود بحکم کرم و تواضع چنانکه در کوشک سلطان و سرای خواجگان بتابد، در کلبهٴ ادبار گدایان و زاویهٴ اندوه درویشان هم بتابد.
و از کمال تواضع او بود صلواتالله علیه که مشرکان
مکه
بتعییر کفتند : «
ما لهذا الرسول یأکل الطّعام و یمشی فی الأسواق
؟ »
چیست این پیغامبر را که طعام میخورد و در بازارها میرود و بدست خویش طعام با خانه می برد و با درویشان و گدایان می نشیند.
و کذا کان
السّیّدُ
و صلواتالله علیه کان یعلف البعیر و یقمّ البیت و یخصف النعل و یدفع الثوب و یحلب الشاة و یأکل مع الخادم و یطحن معه اذا اعیی، و کان لا یمنعه الحیاء ان یحمل بضاعته من السوق الی اهله.
و کان یصافح الغنی و الفقیر و یسلّم مبتدءً و لا یحقر ما دعی الیه و لو الی حشف التّمر، و کان یعود المریض و یشیع الجنازة و یرکب الحمار و یجیب دعوة العبید، و کان یوم
قریظة
و
النضیر
علی حمار مخطوم بحبل من لیف علیه اکاف من لیف.
مشرکان او را باین خصال پسندیده و اخلاق ستوده می عیب کردند و طعن زدند از آنکه دیدههای ایشان خیره شدهٴ انکار بود، برمص کفر آلوده، هرگز توتیاءِ صدق نیافته لاجرم جمال نبوّت و عزّت رسالت از دیدههای نامحرم ایشان در پردهٴ غیرت شد، تا هرگز او را به ندیدند و چنانکه
سیّد
بود صلواتالله علیه به نشناسند.
«
و تریهم ینظرون اﻟیك و هم لا یبصرون
».
جمال نبوّت را دیدهای باید چون