p.40
فریشتگان رحمت، آنگه گفت : «
و یقولون، حجراً محجوراً
»
ای ـ حراماً محرّماً یعنی ـ رؤیةالله تعالی علیکم.
دیدار حقّ جلّ جلاله که خواستند، ایشانرا جواب دهند که آن بر شما حرام است، که دیدار الله بصفت رضا نه سزای کافرانست، چه کافران را یک دیدار است بصفت غضب در عرضهٴ قیامت در وقت تجلّی عامّ پیش از آن که مؤمنان در بهشت شوند.
همانست که جای دیگر گفت : « کلاّ انّهم عن ربّهم یؤمئذ لمحجوبون ».
یعنی عن رؤیة الّرضا، لانّ لهم رؤیة السخط و الغضب.
این آیت دلیلی ظاهر است که مؤمنان را حجاب نیست و حساب با ایشان بجز عتاب نیست.
ای جوانمرد! هر که از دوست محجوب است در عین بلیّت است ور چه کلید خزاین ملك در آستین دارد، و هر که بلطف دوست مجذوب است در عین عطیّت است ور چه نان شبانگاه ندارد.
سری سقطی
گفت : اللهمّ مهما عذّبتنی فلاتعذّبنی بذلّ الحجاب.
بار خدایا بهر چه عذابم کنی فرمان تراست امّا بحجاب عذابم مکن که طاقت حجاب تو ندارم.
«
و قدمنا الی ما عملوا من عمل
» الآیه... یكی از پیران طریقت این آیت میخواند گفت : مرا در همه
قرآن
این آیت خوش آید که ربّ العزّة میگوید : «
و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباءً منثوراً
».
چون این اعمال آلودهٴ ما بباد بی نیازی بردهد معاملت با ما جز بمحض فضل خود نکند، و آنچه بفضل خود کند سزای کرم او بود و سزای کرم او ما را بِه از سزای اعمال ما ؛ آنگه گفت : او را جلّ جلاله بر ما حقّها است از طاعت و عبادت، لکن ما خود در نهاد خود مفلسیم و او جلّ جلاله بافلاس ما حکم کرده و حاکم چون بافلاس کسی حکم کند خصم را از وی چیزی نیاید، «
و ان کان ذو عسرة فنظرة الی میسرة
»، هر که مفلس است واجب است که ویرا مهلت دهند تا آنگه که سرمایه بدست آرد، و ما سرمایه جز بآن جهان بدست نخواهیم آورد که گنج فضل او بر سر ما نثار کند.
ما بهستی خویش توانگر نیستم، بصفت وی توانگریم، از ما و عمل ما چیزی نیاید، کاری که گشاید از فضل وی گشاید و ما را