Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
25 الفرقان نوزدهم 7

p.38

قوله تعالی : « و ما ارسلنا قبلك من المرسلین » الآیة، قال جعفر بن محمد (ع) فی هذه الایة : « انّ الله تعالی و تقدّس لم بیعث رسولا الّا اباح ظاهره للخلق یأکل معهم علی شروط البشریّة و منع سرّه عن ملاحظاتهم و الاشتغال بهم، لانّ اسرار الانبیاء فی روح المشاهدة لا یفارقها بحال ». آفتابی است، ای جوانمرد، که آنرا آفتاب عنایت گویند ؛ از مشرق ازل برآید، بر سینه‌ای که تابد درِ سعادت و کرامت برو گشاید. سرّ او معدن راز پادشاه گردد، بهر حالی که بود و بهر کویی که رود مقصدش درگاه الله بود. دست تصرّفش از کونین کوتاه بود، پای عشقش همیشه در راه بود، بر پیشانیش نشان اقبال بود، در دیدهٴ یقینش نور اعتبار افعال ذو الجلال بود، بر رخسارش گل نوال بود، در مشامش روایح نفحات روضهٴ وصال بود. بر سرش تاج وقار، در برش حلّهٴ افتقار. بر ظاهرش کسوت عبودیّت، در باطنش نظر ربوبیّت. اینست صفت پیغامبران و رسولان که خیار خلق‌اند و صفوت بشراند، اعلام اسلام‌اند و امان جهان‌اند، بر سر کوی شریعت داعیان‌اند و بر لب چشمهٴ حقیقت ساقیان‌اند.


p.39

از روی اشارت مفهوم آیه آنست که در ظاهر با خلق‌اند بحکم بشریّت، در خورد و خواب . و در باطن باحقّ‌اند بنعت مشاهدت در انس وصال بی حجاب مصطفی (ص) چون فا بشریّت (۱) خود نگرست خود را چون ایشان دید، گفت : « انما انا بشر مثلکم »، چون فا خصوصیّت نبوّت و عزّ رسالت نگرست گفت : « لست کاحد کم » و چنانکه بر عالمیان فضل داشت بر پیغامبران و رسولان هم فضل داشت، نه دیگرِ پیغامبران چون وی بودند نه برهان نبوّت ایشان چون برهان نبوّت وی بود. برهان نبوّت انبیا از راه دیده‌ها درآمد و برهان نبوّت محمد عربی از راه دلها درآمد. برهان نبوّت ابراهیم و معجزهٴ وی آتش اعدا بود، معجزهٴ موسی ید بیضا بود، معجزهٴ عیسی احیاءِ موتی بود. این همه ظاهر و آشکارا بود و محلّ اطّلاع دیده‌ها بود. امّا معجزهٴ مصطفی بوستان دوستان بود، مستان شربت محبّت را گلستان بود. یقول الله تعالی : « بل هو آیاب بیّنات فی صدور الّذین اوتوا العلم ». بلی مصطفی را معجزات بسیار بود که محلّ اطّلاع دیده‌ها بود، چون انشقاق قمر و تسبیح حجر و کلام ذئب و اسلام ضبّ و غیر آن، لکن مقصود آنست که موسی تحدّی بعصا کرد و عیسی تحدّی بدم خود کرد و مصطفی تحدّی به کلام حقّ کرد که : « فأتوا بسورة من مثله ». ای محمد تو چون بامّت روی دمی و عصایی با خود مبر که دم نصیب بیماران بود، عصا راندن خران را شاید. تو صفت قدم ما بشحنگی با خود ببر تا معجزت تو صفت ما بود نه صفت تو، تا چنانکه پیغامبران چون تو نه‌اند معجزت ایشان نیز چون معجزت تو نباشد.

« یوم یرون الملائكة لا بشری یؤمئذ للمجرمین » آن مُد بران و بدبختان بحکم آن که زخم خوردگان عدل ازل بودند، بر رسول خدا اقتراح آیات کردند، دو چیز خواستند : یکی رؤیت ملائکه، دیگر رؤیت حقّ جلّ جلاله. و ذلك فی قوله : « لو لا انزل علینا الملائکة او نری ربّنا . » ایشان را جواب دادند که یکی فریشنگان را بینید روز مرگ و روز قیامت با عذاب و عقاب، و گفت : « لا بشری » یعنی ـ نه


p.40

فریشتگان رحمت، آنگه گفت : « و یقولون، حجراً محجوراً » ای ـ حراماً محرّماً یعنی ـ رؤیةالله تعالی علیکم. دیدار حقّ جلّ جلاله که خواستند، ایشانرا جواب دهند که آن بر شما حرام است، که دیدار الله بصفت رضا نه سزای کافرانست، چه کافران را یک دیدار است بصفت غضب در عرضهٴ قیامت در وقت تجلّی عامّ پیش از آن که مؤمنان در بهشت شوند. همانست که جای دیگر گفت : « کلاّ انّهم عن ربّهم یؤمئذ لمحجوبون ». یعنی عن رؤیة الّرضا، لانّ لهم رؤیة السخط و الغضب. این آیت دلیلی ظاهر است که مؤمنان را حجاب نیست و حساب با ایشان بجز عتاب نیست.

ای جوانمرد! هر که از دوست محجوب است در عین بلیّت است ور چه کلید خزاین ملك در آستین دارد، و هر که بلطف دوست مجذوب است در عین عطیّت است ور چه نان شبانگاه ندارد. سری سقطی گفت : اللهمّ مهما عذّبتنی فلاتعذّبنی بذلّ الحجاب. بار خدایا بهر چه عذابم کنی فرمان تراست امّا بحجاب عذابم مکن که طاقت حجاب تو ندارم.

« و قدمنا الی ما عملوا من عمل » الآیه... یكی از پیران طریقت این آیت میخواند گفت : مرا در همه قرآن این آیت خوش آید که ربّ العزّة میگوید : « و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباءً منثوراً ». چون این اعمال آلودهٴ ما بباد بی نیازی بردهد معاملت با ما جز بمحض فضل خود نکند، و آنچه بفضل خود کند سزای کرم او بود و سزای کرم او ما را بِه از سزای اعمال ما ؛ آنگه گفت : او را جلّ جلاله بر ما حقّها است از طاعت و عبادت، لکن ما خود در نهاد خود مفلسیم و او جلّ جلاله بافلاس ما حکم کرده و حاکم چون بافلاس کسی حکم کند خصم را از وی چیزی نیاید، « و ان کان ذو عسرة فنظرة الی میسرة »، هر که مفلس است واجب است که ویرا مهلت دهند تا آنگه که سرمایه بدست آرد، و ما سرمایه جز بآن جهان بدست نخواهیم آورد که گنج فضل او بر سر ما نثار کند. ما بهستی خویش توانگر نیستم، بصفت وی توانگریم، از ما و عمل ما چیزی نیاید، کاری که گشاید از فضل وی گشاید و ما را


p.41

که پذیرفت نه بصورت معاملت پذیرفت، بآن تعبیه گاهی پذیرفت که منظور نظر علم ازل است. هر چه در عالم چیز است تبع آن تعبیه است. باش تا فردا که آن تعبیه آشکارا کند و در خزانه‌ها باز نهد، خزانهٴ رحمت بعاصیان دهد خزینهٴ فضل بمفلسان دهد. تا هم از خزینهٴ وی حقّ وی بگزارد، زیرا که بندگان از آن خود حقّ وی نتوانند گزارد.

پیر طریقت گفت : الهی هر چه می‌نشان شمردم پرده بود و هر چه می‌مایه دانستم بیهده بود. الهی یکبار این پردهٴ من از من بردار وعیب هستی من از من وادار! و مرا در دست کوشش بمگذار. الهی کرد ما کرد ما در میار، و زیان ما از ما وادار! ای کردگار نیکوکار آنچه بی ما ساختی بی ما راست دار. و آنچه تو بر تاوی بما مسپار (١)!


p.39
(۱) فا بشریت. = بسوی بشریت. نسخه
p.41

(١) ـ نسخهٴ الف : موسپار