p.55
سوءِ المعاملة تجاوز عنك لانی حبیبك و انا الذی قلت : «
یحبّهم و یحبونه
».
قوله : «
و انزلنا من السماء ماءً طهوراً
»
قال
النصر ابادی
: هو الرّش الذی یرشّ من میاه المحبّة علی قلوب العارفین فتحیا به نفوسهم باماتة الطبع فیها ثم یجعل قلبه اماماً للخلق یفیض بركاته علیهم قتصیب بركات نور قلبه كل شیء من ذوات الارواح.
قال الله تعالی : «
و نسقیه ممّا خلقنا انعاماً و اناسیّ کثیراً
».
«
و لو شئنا لبعثنا فی کلّ قریة نذیراً
».
این همچنانست که جائی دیگر گفت : «
ولئن شئنا لنذهبنّ بالذی اوحینا الیك
»، و مقصود آنست که رب العزة می خواهد تا دوستان و خواص بندگان خود را پیوسته معصوم دارد از آنکه ایشانرا با خود التفاتی بود یا با روش خویش نظری کنند.
موسی کلیم
(ع)
وقتی ضجرتی نمود و متبرّم گشت از
بنی اسرائیل
از آنکه سؤال بسیار میکردند از وی.
رب العزة تأدیب ویرا آن شب بهزار نبی وحی فرستاد از انبیاءِ بنی اسرائیل.
بامدادان همه رسولان بودند، وحی گزاران و پیغام رسانان، خلق همه روی بایشان نهادند و
موسی
را تنها بگذاشتند،
موسی
در خود افتاد تنگدل و غمگین، در الله زارید و تضرّع کرد، گفت : بار خدایا! طاقتم نماند فریاد من رس و بر من ببخشای.
رب العزّة مراعات دل
موسی
را هم در آن روز قبض ارواح آن رسولان کرد و
موسی
بسر وقت خویش باز گشت.
«
و هو الذی مرج البحرین
»، هو یك حرف است فرد است اشارت فرا خداوند فرد.
نه نام است و نه صفت اما اشارت است فرا خداوندی که او را نام است و صفت، و آن یك حرف، ها است و واو قرارگاه نفس است.
نه بینی که چون تثنیه کنی هما گوئی نه هوما.
تا بدانی که آن خود یك حرف است تنها دلیل بر خداوند یکنا، همه اسامی و صفات که گوئی، از سر زبان گوئی، مگر هو که از میان جان برآید از صمیم سینه و قعر دل رود.
زبان و لب را با وی کاری نیست مردان راه دین و خداوندان عین الیقین که دلهای صافی دارند و همتهای عالی و سینههای خالی، چون از قعر سینهٴ