p.127
طمعاً فی العیادة كما قال الشاعر شعر :
|
یودّ بان یمسی سقیماً لعلها
|
|
اذا سمعت منه سلیمی یراسله
|
و قال بعضهم :
|
وان کان یمنعك الوشاة زیارتی
|
|
فادخل الّی بعلة العوّاد
|
آن شفاء دل
خلیل
که بوی اشارت میکند آنست که
جبرئیل
گاه گاه آمدی بفرمان حقّ جلّ و علی و گفتی : یقول مولاك کیف کنت البارحة.
و زبان حال
خلیل
بجواب میگوید :
|
خرسند شدم بدانکه گویی یکبار
|
|
ای خستهٴ روزگار دوشت چون بود
|
و «
الّذی یمیتنی ثمّ یحیینی
» اضاف الموت الیه و هو فوق المرض لان الموت لهم غنیمة و نعمه لانهم یصلون الیه بارواحهم.
و فی الخبر : « تحفة المؤمن الموت ».
و قیل معناه ـ یمیتنی باعراضه عنّی وقت تعززّه و یحیینی با قباله علیّ حین تفضّله ـ و قیل یمیتنی عنّی و یحیینی به.
|
هر کو نه باو باقی است بحقیقت فانی است
|
|
هر که نه باو زنده او مردهٴ جاودانی است
|
الۤهی نه جز از شناخت تو شادی است نه جز از یافت تو زندگانی، زندگانی بی تو مردگی است و زندهٴ بتو هم زنده و هم زندگانی است.
پیر طریقت
گفت : کسی که او زندگانی وی بود ازو لحظتی و حرکتی بسر نیاید مگر که همه درو مستغرق بود.
|
غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی
|
|
یا کی مرد او که زندگانیش تویی
|
|
در نسیهٴ آن جهان کجا دل بندد
|
|
آنکس که بنقد این جهانیش تویی
|
این حال کسی بود که او را دلی سلیم بود چنانکه الله گفت : «
الا من اتی الله بقلب سلیم
»
سلم من الضلالة ثمّ من البدعة ثمّ من الغفلة ثمّ من الغیبة ثمّ من الحجبة ثمّ من المسا كنة ثمّ من الملاحظة.
هذه كلّها آفات و الاكابر سلموا منها و الاصاغر امتحنرا