Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
26 الشعراء نوزدهم 7

p.149

قوله : « کذبت قوم نوح المرسلین »، ـ « اذ قال لقومه الا تتقون ». مضمون این آیت بیان کیفیت دعوت است و بیان صفت داعی. هر آنکس که دعوت کند و دیگری را بر الله خواند راه وی آنست که نخست او را بتقوی فرماید چنانکه رب العزة گفت حکایت از پیغامبران که گفتند که : « الا تتقون ». آنگه سخن که گوید بغایت تلطف گوید تا سخن در ایشان گیرد و بقبول نزدیکتر بود. نه بینی که رب العزة موسی و هرلان را که بر فرعون فرستاد ایشانرا بتلطف فرمود، گفت : « فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی ». و مصطفی (ص) هم‌چنین فرمود که : « قل انما اعظکم بواحدة ... » الآیة، و پیغامبران درین قصه‌ها که با امت خویش بلطف گفتند که « الا تتقون » نگفتند : اتقوا الله و اتقوا عقابه، که در آن نوعی خشونت است و


p.150

دلهای قومی از آن نفرت گیرد. این چنان است که گوید فرا دیگری که : افعل کذا. فرمانی است جزم از رفق و لطف خالی، چون گوید : الا تفعل کذا همان فرمانست اما بلطف و رفق آمیخته و در دل شنونده آویخته (۱) . « الا تتقون » فرمانست بتقوی، و تقوی اصل همهٴ هنرهاست و مایهٴ همهٴ طاعتها، خداوندان یقین را میعاد معاد را جز از تقوی زاد نیست، « و تزودوا فان خیر الزاد التقوی » و عورت پوش قیامت را جز لباس تقوی لباسی نیست، « و لباس التقوی ذلك خیر ». لباسها انواع است، آن لباس که خود در توان پوشید و خود بیرون توان کرد سهل است، کار لباس تقوی دارد که حق تعالی در کسی پوشد : یکی را بلباس اسلام پوشند، گه افتان بود و گه خیزان، آخر بعاقبت رسته شود، یکی را لباس ایمان دهند (۲) هم افتد و هم خیزد، اما کم افتد و بیش خیزد و زود رسته شود، یکی را لباس تقوی پوشند شاد زید و شاد میرد و شاد خیزد، یکی را لباس مهر پوشند بی‌قرار زید مشتاق میرد و مست خیزد. و بدان که وجوه تقوی در قرآن بسیار است و مرجع آن با پنج معنی است : اول تقوی است بتوحید از شرك، چنانکه الله گفت با موسی کلیم : « فسأکتبها للذین یتقون » فسأوحیها یعنی ـ الرحمة فی الآخرة للذین یتقون الشرك . دیگری تقوی است باخلاص از نفاق چنانکه گفت : « یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله » ای شما که ایمان آوردید بپرهیزید از آن که بر آزار من خیزید، یا اخلاص در کردار خویش بنفاق و شك بیامیزید، از آزار من گریزید، قدر خویش بدانید و از راه غرور برخیزید تا بآتش قطیعت بنسوزید « و کونوا مع الصادقین » با راستان و راستگویان باشید، سدیگر تقوی است بصدق از ریا چنانکه رب العزة گفت در قصهٴ هاییل : « انما یتقبل الله من المتقین ». آری کار از شایستگان شایسته است و از شستگان شسته. چه پسندیده آید از مجتهدی که او را نخواهند؟. کجا رسد او که پای او به بند نبایست


p.151

ببندند؟. نه مشك بوی خریده و نه عسل حلاوت جسته. حنظل و خرما در یك تربت و بیك آب رسته، پس کار در عنایت بسته، نه در طاعت بسته، آن کند که خود خواهد و آنچه خواست نه فزاید و نه کاهد، ارادت ارادت اوست و مشیت او : « یفعل الله ما یشاء و یحکم ما یرید » . چهارم تقوی است بسنت از بدعت، چنانکه رب العزة گفت : « امتحن الله قلوبهم للتقوی » خالص کرد و پاک الله دلهای سنیان پرهیزگاری را، دلهایی از بدعت زدوده و بسنت آراسته، بخشیت دباغت داده، بشرم زنده کرده، باخلاص روشن کرده از بهر صحبت خویش را . پنجم تقوی است باجتناب از معاصی چنانکه در قصهٴ یوسف گفت : « انه من یتق ویصبر ». این تقوی اشارت است بروز خلوت راعیل و این صبر اشارت است بروز در چاه افکندن یوسف ، هر که از معاصی بپرهیزد و بر محنت صبر کند، « فان الله لا یضیع اجر المحسنین » الله ضایع نکند مزد نیکوکاران.

قوله : « انی لکم رسول امین » در قصهٴ پیغامبران گفت که ایشان صفت امانت و استواری خویش بر امت اظهار کردند هر یکی ازیشان گفت با قوم خویش : « انی لکم رسول امین »، زیرا که شرط داعی آنستکه در میان قوم خویش بامانت و دیانت معروف باشد تا دلها بوی گراید و آن راستی و استواری وی ایشانرا بر قبول پیغام دارد. نه بینی مصطفی (ص) پیش از مبعث وی او را محمد الامین میخواندند. از آن که او را بامانت و دیانت شناخته بودند و براستی و استواری معروف گشته امانتها بنزدیك وی می‌نهادند و در همه کارها اعتماد بر کرد و گفت وی داشتند. بلی بعد از مبعث قومی که زخم خوردهٴ عدل ازل بودند و ازو بر گشتند نه از آنکه در راستی و استواری وی بشك افتادند كه رب العزة میگوید : « یعرفونه کما یعرفون ابناءهم ». لکن من اسقطته السوابق لم تنعشه اللواحق. هر که در وهدهٴ « نبایست » افتاد طاعت او همه هبا بود و دل وی همه هوا بود. یقول الله تعالی : « و افئدتهم هواء »


p.152

« و ما اسألکم علیه من اجر ان اجری الا علی الله »، ـ خبر عن کل واحد من الانبیاء : انه قال : « لا اسألکم علیه من اجر » لیعلم الکافة ان من عمل لله فلا ینبغی ان یطلب الاجر من غیر الله، هر که در راه خدا روزی قدمی بردارد مبادا که اگر طمع ثواب دارد بغیر او دارد یا حاجت خود بغیر او بردار. ب موسی وحی آمد که : یا موسی حاجت خود بمن بردار و هر چه خواهی از من خواه حتی ملح عجینك و علف شاتك. این خود درجهٴ مزدورانست که عمل کنند و گوش بپاداش دارند، باز عارفانرا حال دیگرست و کار دیگر. ایشان عمل که کنند نه از بهر پاداش کنند و پاداش بر روی عمل تاش دانند.

پیر طریقت گفت : شمار علی کل حال با مزدوران است با عارف چه شمارست. عارف خود مهمان است. مزد مزدور و نزل مهمان در خور، میزوانست. مایهٴ مزدور حیرت و مایهٴ عارف عیانست. جان عارف در سر مهر او تاوانست جان او همه چشم و سر او همه زبان است، آن چشم و زبان در نور عیان ناتوانست . مزدور را نور امید در دل تاود و عارف را نور عیان در جان، مزدور در میان نعمت گردان و از عارف خود عبارت نتوان. نفس عارف را قیمت پیدا نیست، دانی چرا؟، که آن نفس از حضرت جدا نیست. قالب چون صدف است و نفس چون جوهر، مبدأ ان از حضرت است و مرجع آن با حضرت، گر آن نفس ازینجا بودی نفسانی بودی، و اگر نفسانی بودی حجاب تفرق بسوختی. آنچه نفس عارف سوزد آتش دوزخ نسوزد از بهر آن که آن آتشی است که دوستی آنرا می‌افروزد.

ففی فواد المحب نار هوی
احر نار الجحهیم ابردها.

عارف کی بود. او، که از آواز صور آگاه شود یا هول رستخیز او را مشغول دارد، یا دود دوزخ بدو رسد یا نعیم بهشت برو آویزد امروز همهٴ جهان در شغلند و ایشان با یکی، و فردا همهٴ خلق در نعیم غرق و ایشان هم با آن یکی.


p.153

تسبیح رهی وصف جمال تو بسست
وز هشت بهشتمان وصال بسست
اندر دل هر کسی جدا مقصودیست
مقصود دل رهی خیال تو بسست


p.150
(۱) نسخهٴ ج : واویخته. (۲) نسخهٴ ج : یکی را بلباس ایمان بیارایند.