p.174
ایشانرا وا پناه
(۱)
خویش گیر.
«
و لا تعدعیناك عنهم
» و چشم ازیشان بمگردان، که من که خداوندم در دل ایشان مینگرم.
ان مرضت فعدهم و ان حرموك فاعطهم و ان ظلموك فتجاوز عنهم و ان قصروا فی حقی فاعف عنهم و اشفع لهم و استغفر لهم.
«
و توکل علی العزیز الرحیم
».
انقطع الینا و اعتصم بنا و توسل بنا الینا ؛ یا
محمد
! ای در یتیم.
ما ترا از قعر بحر قدرت بیرون آوردیم و بر جهانیان جلوه کردیم تا همه عالم از جمال وجود تو رنگی گیرد، همه را از بهر تو آفریدم و ترا از بهر خود آفریدم، پشت بما باز کن و یکبارگی خویشتن را بما سپار.
ای
محمد
آدم هنوز میان نواخت و سیاست بود که ما رقم لطف بر دل تو کشیدیم وز دست کرم ترا شراب رضا چشانیدیم.
میان خویش و میان تو پرده برداشتیم، و خویشتن را با جان تو نمودیم.
«
الذی یراك حین تقوم
» ما دیدهور دوستان خویشیم بر دوام ایشان ؛ یك طرف از ما محجوب نباشند و اگر هیچ محجوب شوند زنده نمانند.
ای جوان مردان چنین دانید که تن بخدمت او زنده دل بنظر او زنده و جان بمهر او زنده ؛ تن که نه بخدمت او زنده بطال است، دل که نه بنظر او زنده مردار است، جان که نه بمهر او زنده بمرگ گرفتار است.
|
سروری من الدهر لقیا کم
|
|
و دار سلامی مغنا کم
|
|
و انتم مدی املی ما اعیش
|
|
و ماطاب عیشی لولاکم
|
|
دل کیست که گوهری فشاند بی تو
|
|
|
یا تن که بود که ملك راند بی تو؟
|