Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
26 الشعراء نوزدهم 7

p.170

قوله : « و انه لتنزیل رب العالمین »، ـ این آیت هر چند بر عقب قصص انبیا است اما بقصص تعلق ندارد که بمفتتح سورت تعلق دارد آنجا که گفت : « و ما یأتیهم من ذکر من الرحمن محدث الا کانوا عنه معرضین »، فذلك الذکر الذی اعرض الکافرون عنه تنزیل رب العالمین. یا محمد این قرآن که کافران از پذیرفتن آن روی گردانیدند گفتند که اساطیر الاولین، نه چنانست که ایشان گفتند، بجلال عزت ما و بعظمت و کبریاء ما که این قرآن کلام ما است، صفت و علم ما است فرستاده از نزدیک ما.

مفسران گفتند در ضمن این آیت قسم است، رب العالمین بعزت و جلال خود سوگند یاد می کند که این قرآن از نزدیك من است و کلام من است. یا محمد من دانم که آن کافر ملحد مرا بسوگند باور ندارد و آن مؤمن موحد بی‌سوگند باور دارد. سوگند می‌یاد کنم تأکید و تأیید و تمهید را و تعریف و تشریف را، تا دوست


p.171

می‌شنود و می‌نازد، دشمن می‌شنود و بدل می‌گدازد. یا سید غم مخور و خویشتن را مرنجان بآن که این سادات عرب و کفار قریش از تو اعراض میکنند و بکتاب ما ایمان می‌نیارند که ما هزاران هزار دوست داریم در پردهٴ غیبت. جانهای ایشان بعشق تو می‌پروریم، کس باشد که پس پانصد سال در وجود آید. عشق تو راحت جان او بود دوستی تو اصل ایمان او بود.

« و انه لتنزیل رب العالمین » تنزیل بناء مبالغت است و تکثیر : یعنی قرآن که از آسمان فرود آمد نه بیك بار فرود آمد، بدفعات و کرات فرود آمد در مدت بیست و سه سال : نجم نجم ؛ سورت سورت، آیت آیت. چنانکه لایق حال بود و بوی حاجت بود. یا محمد رحمتی بود از خداوند جل جلاله بر تو و امت تو که این قرآن نه چنان فرستاد که توریة فرستاد ب بنی اسرائیل که بیك بار بیك دفعت فرو فرستاد، لاجرم حوصلهٴ بنی اسرائیل ضعیف بود بر نتافت و احتمال نکرد. حوصلهٴ ضعیف بار گران چون بر تابد. طفل شیر خواره لقمهٴ رسیده از کجا احتمال کند. چون حوصلهٴ ایشان بر نتافت قدر آن بندانستند و حقیقت آن بنشناختند و رایگان از دست بدادند که بیك من جو بفروختند. رب العالمین حکایت ازیشان باز کرد که : « یأخذون عرض هذا الادنی » « لیشتروا به ثمنا قلیلا » : چون نوبت باین امت رسید ایشانرا کتابی داد حجم آن کوتاه فضل آن عظیم، شرف آن بزرگ، فرو فرستاد بمدتی و روزگاری دراز، سورت سورت آیت آیت، « لیکون » اثبت فی فؤاد رسول الله (ص) و امته واقر فی قلوبهم و احکم فی صدورهم. قال الله تعالی « لنثبت به فؤادك » و آنگه تعظیم قرآن و تشریف این امت را نه همه قرآن بیك نسق فرو فرستاد، بلکه احکام آن بعضی عام و بعضی خاص، بعضی بنظمی ظاهر فرستاد و بعضی بنصی قاطع، بعضی مفسر، بعضی مطلق بعضی مقید، بعضی محکم بعضی متشابه. اگر همه متشابه بودی کس را در عالم بر علم تنزیل وقوف، نبودی ور همه ظاهر بودی کس را رتبت تعلیم نبودی


p.172

اگر همه متشابه بودی خاص با عام در نادانی برابر شدی ور همه ظاهر بودی عام و خاص در دانائی متساوی بودی و راه تقسیم تفضیل بر خلق بسته شدی، و خاص را با عام برابر کردن مقتضی رحمت نیست و عام را با خاص متساوی داشتن در حکمت روا نیست بلکه مقتضی رحمت و حکمت آنست که هر کسی را بر وفق مذاق وی شربتی دهند و بر وفق حسن سعی وی راه ویرا بطلب میسر کنند.

« نزل به الروح الامین » یعنی جبرئیل « علی قلبك » یعنی قلب المصطفی ، لانه كان فی المشاهدة و الوحی اذا نزل به نزل بقلبه اولا لشدة تعطشه الی الوحی ولاستغراقه به، ثم انصرف من قلبه الی فهمه و سمعه و هذا تنزل من العلو الی السفل و هو رتبة الخواص، فاما العوام فانهم یسمعون اولا فینزل الوحی علی سمعهم اولا ثم علی فهمهم ثم علی قلبهم و هذا ترق من السفل الی العلو، و هو شأن المریدین و اهل السلوك فشتان ما هما. « نزل به الروح الامین ۲۶_۱۹۴علی قلبك »، جبرئیل ، پیك حضرت، برید رحمت پیغام رسان حق جل جلاله چون پیغام گزاردی گه گه بصورت ملك بودی، و گه گه بصورت بشر، اگر وحی و پیغام بیان احکام شرع بودی و ذکر حلال و حرام بصورت بشر آمدی، آیت آوردی که : « هو الذی انزل علیك الکتاب » ـ « او لم یکفهم انا انزلنا علیك الکتاب »، و ذکر قلب در میان نبودی، باز چون وحی پاك حدیث محبت و عشق بودی، اسرار و رموز عارفان بودی، ذکر دل دلارام بودی، جبرئیل بصورت ملك آمدی روحانی و لطیف تا بدل رسول (ص) پیوستی و اطلاع اغیار در آن نبودی. حق تعالی چنین گفت : « نزل به الروح الامین علی قلبك » ثم اذا انقطع ذاك کان یقول فینفصم عنی وقد وعیته. بدان که دلرا حالهاست و مقامها : اول مکاشفه است، پس آن مشاهدت، پس آن معاینت، پس آن استیلای قرب بر دل، پس آن استهلاك در قرب. تا در مکاشفه است و مشاهدت جبرئیل در میان گنجد، اما چون بمعاینت رسد و استیلای قرب، جبرئیل و غیر او در نگنجد. ازینجا گفت مصطفی (ص) : « لی مع الله وقت


p.173

لا یسعنی فیه ملك مقرب و لا نبی مرسل ».

جبرئیل آنجا گرت زحمت کند خونش بریز

خون بهای جبرائیل از گنج رحمت باز ده

« و انذر عشیرتك الاقربین » یا محمد چون بر سر کوی وعید و تهدید باشی و خلق را انذار کنی نخست خویشان و نزدیکان خود را بیم نمای و ایشان را گوی : اگر در دین شما را با ما موافقت نبود قرابت و نسب من شما را سود ندارد. کار ایمان و معرفت دارد نه قرابت و لحمت. پسر نوح چون با پدر در دین موافق نبود نبوت وی بکار نیامد. پدر ابراهیم چون با ابراهیم در دین موافق نبود ابوت وی بکار نیامد. خویشان قرابت رسول (ص) چون بعداوت رسول میان در بستند و زبان طعن واز کردند آیت آمد که : « فان عصوك فقل انی بریء مما تعملون ». یا محمد ! اگر ایشان بر تو عصیان آرند و از پذیرفتن حق سر میکشند تو نیز دل در ایشان مبند و بگو : بیزارم از گفت و کرد شما. یا محمد نهاد ایشان نه از آن طینت است که نقش نگین تو پذیرد. آن پروانهٴ کوتاه دیده‌ای که گرد آن شمع شب افروز خویشتن سوز میگردد. از وصال نور او غرور سرور در سر کرده، می‌پندارد که در کاری است ؛ از خطر خویش آنگه آگاه شود که ذره‌ای از شرارات شعاع شمع بنهاد او راه یابد. آن بیگانگان و از حق بازماندگان آنگه در کار خویش بینند که این خبر بریشان عیان گردد که : « فیأتیهم بغتة و هم لا یشعرون فیقولوا هل نحن منظرون ». این خطاب با مصطفی در حق اشقیا و بیگانگان است، اما خطاب با وی در حق اولیا و دوستان اینست که : « و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنین »، ای محمد پر رحمت و رأفت بگستران و این درویشان که بر پی تو راست رفتند و جان و دل خویش بمهر و دوستی تو به پروردند


p.174

ایشانرا وا پناه (۱) خویش گیر. « و لا تعدعیناك عنهم » و چشم ازیشان بمگردان، که من که خداوندم در دل ایشان می‌نگرم. ان مرضت فعدهم و ان حرموك فاعطهم و ان ظلموك فتجاوز عنهم و ان قصروا فی حقی فاعف عنهم و اشفع لهم و استغفر لهم.

« و توکل علی العزیز الرحیم ». انقطع الینا و اعتصم بنا و توسل بنا الینا ؛ یا محمد ! ای در یتیم. ما ترا از قعر بحر قدرت بیرون آوردیم و بر جهانیان جلوه کردیم تا همه عالم از جمال وجود تو رنگی گیرد، همه را از بهر تو آفریدم و ترا از بهر خود آفریدم، پشت بما باز کن و یکبارگی خویشتن را بما سپار. ای محمد آدم هنوز میان نواخت و سیاست بود که ما رقم لطف بر دل تو کشیدیم وز دست کرم ترا شراب رضا چشانیدیم. میان خویش و میان تو پرده برداشتیم، و خویشتن را با جان تو نمودیم.

« الذی یراك حین تقوم » ما دیده‌ور دوستان خویشیم بر دوام ایشان ؛ یك طرف از ما محجوب نباشند و اگر هیچ محجوب شوند زنده نمانند.

ای جوان مردان چنین دانید که تن بخدمت او زنده دل بنظر او زنده و جان بمهر او زنده ؛ تن که نه بخدمت او زنده بطال است، دل که نه بنظر او زنده مردار است، جان که نه بمهر او زنده بمرگ گرفتار است.

سروری من الدهر لقیا کم
و دار سلامی مغنا کم
و انتم مدی املی ما اعیش
و ماطاب عیشی لولاکم
دل کیست که گوهری فشاند بی تو

یا تن که بود که ملك راند بی تو؟

p.175

و الله که خرد راه نداند بی تو

جان زهره ندارد که بماند بی تو

« الذی یراك حین تقوم و تقلبك فی الساجدین » اقتطعه بهذه الآیه عن شهود الخلق، فان من علم انه بمشهد من الحق داعی دقائق حالاته و خفایا احواله مع الحق و یهون علیه مهانات میثاق العبادات با خباره برؤیته فلا مشقة لمن علم انه بمرأی من مولاه. و فی الخبر : « اعبد الله کانك تراه، فان لم تكن تراه فانه یریك ».


p.174
(١) نسخهٴ الف : فاپناه