Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
27 النمل نوزدهم 7

p.183

« بسم الله الرّحمن الرّحیم » اسم عزیز شهد بجلاله افعاله، نطق بجماله افضاله،


p.184

دلّ علی اثباته آیاته، اخبر عن صفاته مفعولاته اسم جلیلٍ عرفه العقلاء بدلالة افعاله. و عرفه الاصفیآء باستحقاقه لجلاله و جماله، فبلطف جماله عرفوا جوده و بکشف جلاله عرفوا وجوده. نام خداوندی که دلائل توحید آیات او معالم تفرید رایات او، شواهد شریعت اشارات او، معاهد حقیقت بشارات او، قدیم نامخلوق ذات و صفات او، خداوندی که مصنوعات از قدرت او نشان است، مخلوقات از حکمت او بیانست، موجودات بر وجود او برهانست نه متعاور زیادت نه متداول نقصانست، هرچه در فهم و وهم تو آید که وی آنست نه آنست، بل که خالق آنست.

جمالك لایقاس الی جمال
و قدرك جلّ عن درك المثال.

« طس » الطاء اشارة الی طهارة قدسه، و السّین اشارة الی سناءِ عزّه، یقول تعالی : بطهارة قدسی و سناء عزّی لا اخیّب امل من امّل لطفی. جلال احدیت و جمال صمدیت سوگند یاد میکند بطهارت قدس خود و بسناءِ عزّ خود که هر که بمن امید رحمت دارد نومیدش نکنم، هر که بمن طمع مغفرت دارد ردّش نکنم، هر چه بنده را امیدست فضل من برتر از آن است، هر چه از بنده تقصیر است بی نیازی من برابر آنست.

ای جوانمرد بدان که کار مولی را بنابر بی نیازی است و تقصیر رهی بنابر ضعف و بیچارگی است، و او جلّ جلاله ضعیفان و بیچارگانرا دوست دارد. در خبرست که موسی (ع) گفت : « یا ربّ من احبّاءك من خلقك حتّی احبّهم لاجلك. « خداوندا ازین خلق که آفریده‌ای دوست تو کیست تا از بهر تو او را دوست دارم. جواب آمد که : « یا موسی کلّ فقیر وقیرٍ و کلّ ضعیف مسکین » ازین هر درویشی شکسته ضعیفی کوفته زیر بار حکم ما فرسوده، معاشر المسلمین درویشان شکسته را عزیز دارند، که ایشان برداشتگان لطفند و برکشیدگان فضل، ربّ العالمین ایشانرا بربطهٴ : « یحبّهم ویحبّونه » بسته، بقید : « و الزمهم کلمة التقوی » استوار کرده در وادی عنایت ایشانرا شمع رعایت افروخته. در خبرست که روز قیامت که جنّ و انس را در آن صعید قیامت بهم آرند


p.185

و خلق اوّلین و آخرین را بر بساط هیبت و سیاست بدارند منادئی از جانب عرش مجید آواز ده. : کجایند آن کسانی که درویشان را در دنیا بچشم شفقت نگرستند و بعین کرامت ملاحظه نمودند و بجای ایشان را احسان کردند. در روید در دار القرار و معدن الابرار ایمن و شاد، از ترس و اندوه آزاد. یکبار دیگر همان منادی ندا کند : کجایند آن کسانی که بیماران درویشانرا پرسیدند و ایشانرا حرمت داشتند و بتعهّد و تفقّد احوال ایشانرا مطالعت کردند. ایشانرا آرید و بر منبرهای نور نشانید! تا با الله سخن میگویند و بمناجات و محادثت حضرت ربوبیّت می‌نازند و باقی خلق در غمرات حساب و حسرات عتاب می‌باشند. قال النبیّ (ص) : « انّ لله عزّ و جلّ عبیداً استحبّهم (۱) لنفسه لقضاء حوایج الناس ثمّ آلی علی نفسه الّا یعذّبهم، فاذا کان یوم القیمة جلسوا علی منابر من نور یحدّثون الله تعالی و النّاس فی الحساب ».

« هدی و بشری للمؤمنین » این کتاب قرآن ، منشور نبوّت، حجّت رسالت، معجز دعوت، نامهٴ آسمانی، کلام ربّانی، راه نمونی مؤمنانست، و بشارت دوستان بنعیم جاودان است، دلیل و حجّت اهل ایمانست، امان اهل تقوی و مستند اهل فتوی است.

« الّذین یقیمون الصّلوة ویؤتون الزّكوة »... الآیة، یدیمون المواصلات و یستقیمون فی آداب المناجاة ویؤدّون من اموالهم و احوالهم و سكناتهم و حركاتهم الزّكوة بما یقومون فی حقوق المسلمین احسن مقام، و یتوبون عن ضعفائهم احسن متاب.

« اذ قال موسی لاهله انّی آنست ناراً »... الآیة، آن شب که موسی در آن بیابان در تحیّر افتاد، از مدین برفته و روی بمصر نهاده و بقصد آن که تا مادر خویش و دو خواهر ـ یکی زن قارون و دیگر زن یوشع نون ـ از آنجا بیارد، و بیم فرعون در دل وی بود همی ناگاه در آن بیابان راه گم کرد، شبی بود تاریك و راهی باریك،


p.186

شبی دیجور و موسی سخت رنجور . در آن بیابان متحیّر مانده میان باد و باران و سرمای بی کران و برق درخشان و رعد غرّان و عیال وی از درد زه نالان، خواست تا آتشی افروزد، سنگ و آتش زنه برداشت بسیار بزد و آتش بیرون نداد، از سر تیزی و تندی سنگ و آتش زنه هر دو بزمین زد ربّ العالمین آن هر دو را با وی بسخن آورد. گفتند : یا موسی ! صفرا مکن و خشم مگیر که ما در امر پادشاهیم، باطن ما پر از آتش است امّا فرمان نیست که یك ذرّه بیرون دهیم، آن شب فرمان رسید همه آتشهای عالم را كه : در معدن خود همی باشید هیچ بیرون میائید که امشب شبی است که ما دوستی را بآتش بخود راه خواهیم داد و نواختی بر وی خواهیم نهاد اینست که ربّ العزّة گفت آنس من جانب الطور ناراً. فیا عجبا آتشی که ربّ العزّة در صخرهٴ صمّا تعبیه کرد موسی کلیم نتوانست که باحتیال آنرا ظاهر کند، نوری که ربّ العزّه جلّ جلاله در سویداء دل عارف نهاد ابلیس لعین بوسوسهٴ خویش آنرا کی ظاهر تواند کرد.

قوله : « انّی آنست ناراً »، ربّ العالمین در قرآن شش آتش یاد کرد : یکی آتش منفعت، قوله : « افرأیتم النّار الّتی تورون ؟ » ؛ دگر آتش معونت، قوله : « قال انفخوا حتّی اذا جعله ناراً » . سدیگر آتش مذلّت، قوله : « خلقتنی من نارٍ و خلقته من طبن » . چهارم آتش عقوبت : « النّار وعدها الله الّذین کفروا » . پنجم آتش کرامت : « قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً » . ششم آتش معرفت و هدایت، قوله : « انّی آنست ناراً »، عامهٴ خلق از آتش منفعت معیشت یافتند، کقوله تعالی : « نحن جعلناها تذکرةً و متاعاً للمقوین ». ذو القرنین از آتش معونت نظام ولایت یافت : « قال هذا رحمة من ربّی ». ابلیس از آتش مذلّت لعنت یافت : « و انّ علیك لعنتی ». کافر از آتش عقوبت مزید عذاب یافت : « کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب ». ابراهیم از آتش کرامت و سلامت یافت : « قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم »


p.187

موسی از آتش معرفت و هدایت قربت یافت : « و قرّبناه نجیّاً » موسی را باوّل ندا بود « نودی » و بآخر نجوی بود « و قرّبناه نجیّا ». باز مصطفی عربی (ص) باوّل چه بود؟ : « اسری بعبده » ـ با وسط چه بود؟ : « عند سدرة المنتهی » ـ و بآخر چه بود؟ : « دنافتدلّی ، فکان قاب قوسین او ادنی ».


p.185
(١) نسخهٴ ج : استخصهم.