p.196
که وحی و تنزیل از
مصطفی
بجان و دل قبول کند و بر متابعت وی راست رود، و ذلك قوله تعالی : «
ما اتیکم الرسول فخذوه
».
«
و لقد آتینا
داود
و
سلیمان
علما
»، بر لسان
اهل معرفت
و ذوق
ارباب مواجید
این علم فهم است، و علم فهم علم حقیقت است.
جنید
را پرسیدند که علم حقیقت چیست.
گفت : آن علمی است لدنی ربانی صفت بشده حقیقت بمانده.
حال عارف همین است : صفت بشده و حقیقت بمانده.
عامهٴ خلق بر مقامیند که ایشانرا صفت پیدا شده و حقیقت ازیشان روی بپوشیده، باز اهل خصوص را صفات نیست گشته و حقیقت بمانده.
نیکو سخنی که
آن جوانمرد
گفته در شعر
|
نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار
|
|
|
کو هنوز اندر صفات خویش ماندست استوار
|
اول علم حقیقت است و برتر از آن عین حقیقت و وراء آن حق حقیقت : علم حقیقت معرفت است، عین حقیقت وجود است، حق حقیقت فناست.
علم الحقیقة ما انت له عند الحق، عین الحقیقة ما انت به من الحق، حق الحقیقة اضمحلالك فی الحق.
معرفت شناخت است و وجود یافت است و از شناخت تا بیافت هزار وادی بیش است.
جنید
گفت : این طایفه از مولی بشناخت فرو نمیآیند که یافت میجویند.
ای مسکین ترا یافت او چون بود که در شناخت عاجزی.
و هم
از
جنید
پرسیدند که یافت او چون بود.
جواب نداد، و از مقام برخاست، یعنی که این جواب بدل دهند نه بزبان، او که دارد خود داند.
پیر طریقت
گفت : از یافت الله نور ایمان آید نه بنور ایمان یافت الله آید.
حلاج
گفت او که بنور ایمان الله را جوید همچنانست که بنور ستاره خورشید را جوید.
او جل جلاله بقدر خود قائم است و در عز خود قیوم، بعز خود بعید بلطف خود قریب، عز کبر یاؤه و عظم شأنه و جلت احدیته و تقدست صمدیته.