Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
27 النمل نوزدهم 7

p.213

قوله : « و تفقد الطیر فقال ما لی لااری الهدهد » ـ دلت هذه الایة علی تیقظ سلیمان فی مملکته و حسن قیامه و تکفله بامور امته و رعیته حیث لم یخف علیه


p.214

غیبة طیر هو اصغر الطیور من حضوره ساعة واحدة. تنبیهی عظیم است این آیت مر ملوك جهانرا بتیمار داشت رعیت و شفقت بردن بر ایشان و باز جستن ضعیفان و رعایت مصالح ایشان .

عمر خطاب همه شبها بسان عسس طواف کردی در کویهای مدینه اگر خللی دیدی تدارك کردی و ضعیفانرا انیك باز جستی و مراعات کردی. طلحة بن عبید الله گوید در شب تاریك عمر را دیدم كه از مدینه بیرون میشد دیگر روز برخاستم بآن جانب رفتم او را از شب دیده بودم و بآن خرابه‌ای که عمر را دیده بودم درشدم پیرزنی را دیدم زمنهٴ نابینا، چون پاره‌ای گوشت افتاده. گفتم : یا عجوز امیر المؤمنین دوش بتعهد تو می‌آمد یا جائی دیگر می‌شد. گفت کدام امیر المؤمنین ؟ گفتم : عمر خطاب . آن پیرزن بگریست و بانگ برآورد و گفت : من این خجالت کجا برم که دویست روز است تا هر شبی کسی آید و مرا طعام دهد و آب دهد و جامه من بشوید و تا روز اینجا بایستد و مرا حراست کند تا چیزی مرا تباه نکند، گاه قرآن خواند و گاه گرید من می‌پنداشتم که از خوایشان من یا از همسایگان من کسی است، خود ندانستم که امیر المؤمنین است. طلحه چون این بشنید دست بر روی خود میزد و با خود میگفت یا طلحه تتبع کار عمر میکنی و گرد اسرار عمر میگردی. شرمت باد.

« لا عذبنه عذابا شدیدا او لا ذبحنه » فیه دلیل علی ان العقوبة علی قدر الجرم و لاعبرة بصغر الجثة و عظمها.

آورده‌اند که چون هدهد باز آمد و عذر خویش بگفت که : « احطت بما لم تحط به »، سلیمان گفت : « سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین ». آری بنگریم تا این عذر که می‌آری راست است یا دروغ، اگر دروغ است ترا عذابی سخت کنم. جبرائیل امین آمد آن ساعت از درگاه عزت که : یا سلیمان مران مرغك ضعیف را تهدید میکنی که باش تا در کار تو بنگرم که راست میگوئی یا دروغ. یا سلیمان از مرغی ضعیف


p.215

بعذری ضعیف چرا بسنده نکنی و بدرخواست صدق از وی چه تهدید کنی. چرا از ما نیاموزی معاملت با بندگان. آن کافر بینی که در دریا نشیند در کشتی و باد کژ برآید و آن کشتی در تلاطم امواج افتد. کافران از غرق بترسند بت را بیندازند و بزبان عذر دروغ آرد ؛ چون از دریا بیرون آید و از غرق خلاص یابد دیگر باره بت پرستد و بکفر خویش باز گردد. من بدروغ وی ننگرم و آن عذر دروغ وی بپذیرم و از غرق نجات دهم. یا عجب از کافر دروغ زن، عذر دروغ می‌پذیرم و بدروغ و خیانت او ننگرم، چگوئی مرد مسلمان که عذر آرد بگناه خویش از سر صدق و ایمان خویش چونکه عذرش نپذیرم. « لا عذبنه عذابا شدیدا » گفته‌اند که هدهد چون باز آمد ترسان و لرزان فرا پیش سلیمان شد، پر و بال از هم باز کرده و در زمین همی کشید بتواضع سلیمان سر وی بخود کشید گفت : این کنت لاعذبنك « عذابا شدیدا ». هدهد گفت یا نبی الله اذکر وقوفك بین یدی الله عز و جل، یاد کن آن ساعت که در عرصات قیامت در آن انجمن کبری ترا بحضرت الله برند و از تو سؤال کنند. آن سخن بر سلیمان تأثیر کرد و سخن با لطف گردانید گفته‌اند که با هدهد گفت : چگوئی که پر و بالت بکنم و ترا بآفتاب گرم افکنم. هدهد گفت دانم که نکنی که این کار صیادانست نه پیغامبران. سلیمان گفت : گلوت ببرم. گفت دانم که نکنی، که این کار قصابان است نه پیغامبران. گفت ترا با ناجنس در قفس کنم. گفت. این هم نکنی که این کار ناجوانمردانست و پیغامبران ناجوانمرد نباشند. سلیمان گفت : اکنون تو بگوی که با تو چکنم. گفت : عفو کنی و در گذاری و دانم که کنی، که عفو کار پیغامبران و کریمان است و این موافق آن خبر است که : فردای قیامت رب العزة با قومی عاصیان موحدان گوید : چه عذاب کنم شما را بآن جفاها و معصیتها که کردید در دنیا. ایشان گویند : بار خدایا عفو کنی و در گذاری که کرم تو سزای آن هست. اما در طریق جوانمردان و سالکان راه حقیقت عذاب شدید آنست که حلاوت خدمت از بنده باز گیرد


p.216

تا در خدمت الم و مشقت بوی رسد. هر آنکس که بمعبود خود معرفت دارد خدمت و عبادت از میان جان کند و از حلاوت خدمت الم و مشقت نیابد.

آن عزیزی در پیش درویشی صادق شد و آن درویش بیمار بود خواست که او را در آن بیماری تنبیهی کند گفت : لیس بصادق فی حبه من لم یصبر علی بلائه. در محبت صادق نیست آنکس که در بلای وی صابر نیست. درویش صادق سر برآورد و گفت : غلط کردی لیس بصادق فی حبه من لم یتلذذ ببلائه. در محبت صادق نیست آنکس کش با بلاء او خوش نیست قالوا و من العذاب الشدید ان یقطع عنه حسن التولی لشأنه فیوکل الی حوله و نفسه. و من ذلك ان یمتحن بالحرص فی الطلب ثم یحال بینه و بین مقصوده و مطلوبه. و من ذلك توهم الحدثان و حسبانه من الخلق. و من ذلك الحاجة الی الاخسة من الناس. و من ذلك ذل السؤال مع الغفلة عن شهود التقدیر. و من ذلك ضعف الیقین و قلة الصبر.

« انی وجدت امراة تملكهم و اوتیت من كل شیء و لها عرش عظیم » هدهد چون باز آمد و حدیث بلقیس با سلیمان گفت و آن مملکت آراسته و هرچه ملوك را در باید ساخته و پرداخته از خیل و حشم و عدت و عدد و سیاست و هیبت و حشمت و مال و نعیم و عرش عظیم، سلیمان ان همه بشنید و هیچ در وی اثر نکرد و طمع در آن نبست باز چون حدیث دین کرد که : « وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله »، سلیمان از جا بر خاست و متغیر گشت و از بهر دین اسلام و تعصب ملت حنیفی در خشم شد، گفت کاغذ و دویت بیارید تا نامه نویسم و او را بدین اسلام دعوت کنم، نامه نوشت که : « انه من سلیمان و انه : بسم الله الحمن الرحیم ». بلقیس چون آن نامه بخواند گفت : کتاب کریم لانه مصدر « ببسم الله الرحمن الرحیم »، بزرگوار نامه و کریم نامه‌ای که ابتداء آن « بسم الله الرحمن الرحیم » است، دلرا انس و جانرا پیغامست، از دوست یادگار و بر جان عاشقان سلام است دلرا فتح و جانرا فتوح است. اول شاهد بر مشاهده روح است، معرفت را راه و حقیقت را درگاه است، خائف را امان وراجی


p.217

را ضمان است، طالب را شرف و عارف را خلف است.

نام تو شنید بنده دل داد بتو

چون دید رخ تو جان فرستاد بتو

قال الله تعالی : « انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم » این کلمات هم نظم آیتی است و هم بعضی از آیتی است وهم بعضی از او آیتی : اما بعضی از آیتی اینست که در قصهٴ سلیمان گفت : « انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم »، و کذلك قوله : « بسم الله مجریها و مرسیها » . و بعضی ازو آیتی است و ذلك قوله فی سورة الفاتحة : « الرحمن الرحیم ». و بر سر سورتها نظم آیتی است : « بسم الله الرحمن الرحیم ». و این آیت بخلاف دیگر آیاتست از آنکه آیات قرآن هر آیتی یکبار وحی آمده‌است و این آیت صد و چهارده بار وحی آمده، هر حرفی از این آیت ظرفی است شراب رحیق را، و هر کلمه صدفی است در تحقیق را، هر نقطه‌ای ازو کوکبی ست آسمان هدایت را و نجم رجمی ست مر اصحاب غوایت را، « یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا ».


_