p.214
غیبة طیر هو اصغر الطیور من حضوره ساعة واحدة.
تنبیهی عظیم است این آیت مر ملوك جهانرا بتیمار داشت رعیّت و شفقت بردن بر ایشان و باز جستن ضعیفان و رعایت مصالح ایشان .
عمر خطاب
همه شبها بسان عسس طواف کردی در کویهای مدینه اگر خللی دیدی تدارك کردی و ضعیفانرا انیك باز جستی و مراعات کردی.
طلحة بن عبید الله
گوید در شب تاریك
عمر
را دیدم كه از
مدینه
بیرون میشد دیگر روز برخاستم بآن جانب رفتم او را از شب دیده بودم و بآن خرابهای که
عمر
را دیده بودم درشدم پیرزنی را دیدم زمنهٴ نابینا، چون پارهای گوشت افتاده.
گفتم : یا عجوز امیر المؤمنین دوش بتعهّد تو میآمد یا جائی دیگر میشد.
گفت کدام
امیر المؤمنین
؟ گفتم :
عمر خطاب
.
آن پیرزن بگریست و بانگ برآورد و گفت : من این خجالت کجا برم که دویست روز است تا هر شبی کسی آید و مرا طعام دهد و آب دهد و جامه من بشوید و تا روز اینجا بایستد و مرا حراست کند تا چیزی مرا تباه نکند، گاه
قرآن
خواند و گاه گرید من میپنداشتم که از خوایشان من یا از همسایگان من کسی است، خود ندانستم که
امیر المؤمنین
است.
طلحه
چون این بشنید دست بر روی خود میزد و با خود میگفت یا
طلحه
تتبّع کار
عمر
میکنی و گرد اسرار
عمر
میگردی. شرمت باد.
«
لا عذّبنّه عذاباً شدیداً او لا ذبحنّه
» فیه دلیل علی انّ العقوبة علی قدر الجرم و لاعبرة بصغر الجثة و عظمها.
آوردهاند که چون هدهد باز آمد و عذر خویش بگفت که : «
احطت بما لم تحط به
»،
سلیمان
گفت : «
سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین
».
آری بنگریم تا این عذر که میآری راست است یا دروغ، اگر دروغ است ترا عذابی سخت کنم.
جبرائیل
امین آمد آن ساعت از درگاه عزّت که : یا
سلیمان
مران مرغك ضعیف را تهدید میکنی که باش تا در کار تو بنگرم که راست میگوئی یا دروغ.
یا
سلیمان
از مرغی ضعیف