p.234
شیخ ببرد.
شیخ در میان آب بماند، گفت : بار خدایا اگر دانی که این غسل بر متابعت شریعت
رسول
میکنم دست ازو بستان تا جامه من باز آرد هم در ساعت آن مرد میآمد و جامهٴ شیخ میآورد و دست او خشك گشتة جامه بر کنار سردابه نهاده شیخ گفت بار خدایا اکنون که جامه باز رسانید دست او باز رسان.
دست وی نیکو شد.
و بسیار افتد که کرامت پس از مرگ ظاهر شود چنانکه چون
جنازهٴ
جنید
بر گرفتند مرغی سپید بیامد، بر گوشهٴ جنازه نشست.
قومی از اهل او که نزدیك جنازه بودند آستین میفشاندند، تا مگر برخیزد.
مرغ بر نخاست.
همچنان میبود، و خلق در تعجب بمانده.
فتح شخرف
از قدیمان مشایخ
خراسان
بود.
عبد الله بن احمد بن حنبل
گفت : از خاك
خراسان
کس بر نخاست چو
فتح شخرف
.
سیزده سال در
بغداد
بود و از
بغداد
قوت نخورد از
انطاکیه
سویق میآوردند و آن میخورد بوقت نزع با خود ترنمی میکرد باو نیوشیدند میگفت : الهی اشتد شوقی الیك فعجل قدومی علیك.
چون او را میشستند بر ساق وی دیدند نوشته، چنانك از پوست بر خاسته : الفتح لله.
|
سألتك بل اوصیك ان مت فاكتبی
|
|
علی لوح قبری : کان هذا متیما
|
|
لعل شجیا عارفا سنن الهوی
|
|
یمر علی قبر الغریب فسلما
|
|
هزار سال بامید تو توانم بود
|
|
|
هر آنگهی کت بینم هنوز باشد زود
|
|
هنوز از تو چه دیدم از انچه خواهم دید
|
|
|
ز شیر صورت او دیدم وز آتش دود
|
|
اگر چه در غم تو جان و دل زیان کردم
|
|
|
من این زیان نفروشم بصد هزاران سود
|
اما
جوانمردان طریقت
و
سالکان راه حقیقت
در بند کرامات نشوند و آرزوی