Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.430

قوله تع « اِنَّ الصَّفا وَالمَروَةَ مِن شَعآئِرِاللهِ » ـ الایه ... ـ اشارتست بصفوت دل دوستان در مقام معرفت، و مروه اشارتست بمروت عارفان در راه خدمت. میگوید آن صفوت و این مروت در نهاد بشریت و بحر ظلمت از نشانهای توانائی و دانائی و نیک خدائی الله است. و الیه الاشارة بقوله تع ـ « یخرجهم من الظلمات الی النور » پس نه عجب اگر شیر صافی از میان خون بیرون آرد، عجب آنست که این درّ یتیم در آن بحر ظلمت بدارد، و جوهر معرفت در صدف انسانیت نگه دارد.

حکایت کنند که ذوالنون مصری مردی را دید که ظاهری شوریده داشت گفت ـ دلم او را میخواست و بولایت وی گواهی میداد، اما نفس من او را می نخواست و می نپذیرفت، ساعتی درین اندیشه بودم میان خواست دل و ردّ نفس. آخر آن جوانمرد بمن نگرست ـ یا ذوالنون ـ الدّر وراء الصدف، گفت صدف انسانیت را چه بینی؟ آن دُر بین که در درون صدف است آری چنین است و لکن میدان که نه در هر صدفی در و گوهر بود، چنانک نه در هر شاخی میوه و ثمر بود، نه در هر چاهی یوسف دلبر بود، نه بر هر کوهی موسی انور بود، نه در هر غاری احمد پیغامبر بود، نه در هر دلی یاد دوست مهربان بود، نه در هر جانی مهر جانان بود، دلی که درو یاد الله بود در کنف رعایت و در خدر حمایت معصوم بود، جانی که درو مهر جانان بود در بحر عیان غرقهٴ نور بود، اینست که آن عزیز روزگار گفت ـ « قلوبُ المشتاقین منوّرةٌ بنورالله، و اذا تحرک اشتیاقهم اضاء النور مابین السماء والارض، فیعرضهم الله علی الملائکة، فیقول هؤلاء المشتاقون الیّ، اشهدکم انّی الیهم اشوق، و قیل من اشتاق الی الله اشتاق الیه کل شیئ. قال بعض المشایخ ـ انا ادخل السّوق والاشیاء تشتاق اِلیّ و انا عن جمیعها حرٌّ. و اعجب من هذا ما حکی عن محمد بن المبارک الصوری ـ قال کنت مع ابراهیم بن ادهم فی طریق بیت المقدس ، فنزلنا وقت القیلولة تحت شجرة رمّانة، فصلینا رکعات فسمعت صوتاً من اصل الرمانة یا ابا اسحق ، اکرمنا بان تأکل منا شیئاً، فطأطأ ابراهیم رأسه فقال ثلث مرّات. ثم قال - یا محمد - کن شفیعاً الیه لیتناول منّاشیئاً، فقلتُ یا ابا اسحق لقدسمعت، فقام واخذ رُمّانتین، فاکلَ واحدةً و ناولنی الاخری، فاکلتها فهی حامضةٌ و کانت شجرةً قصیرةً. فلمّا رجعنا مررنا بها، فإذاً هی شجرةٌ عالیةٌ و رمانها حلوٌ و هی


p.431

تثمر فی کلّ عام مرّتین، وسمّوها رمّان العابدین و یأوی الی ظلّه العابدون.


_