Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
28 القصص بیستم 7

p.283

« بسم الله الرحمن الرحیم » بنام او که نه در صنع او خلل نه در تقدیر او حیل بنام او که نه در فعل او زلل نه در وصف او مثل مقدری لم یزل، بنام او که پادشاهست


p.284

بی سپاه کامرانست بی اشتباه غافر جرم و ساتر گناه، حضرت او عاصیان را پناه، درگاه او مفلسان را پاسگاه، قدره لایدرك الخاطر اقصی منتهاه حبه صیرنی مرآة من یهوی هواه، فرآه من یرانی و یرانی من یراه.

بشنو سری از اسرار بسم الله بسم در اصل باسم بوده، الف راست بود و شکل وی مستقیم و با در نهاد خود منحرف و منعطف، الف در لوح اول بود و با ثانی، چون در آیت تسمیت آمد. « با » اول گشت « و الف » ثانی فرا تو مینماید که کار آلهی نه بر وفق مراد تو بود تو یکی را اول داری و من آخر گردانم. تو یکی را آخر داری و من اول گردانم. اشارتست که من یکی را بفضل بپذیرم یکی را بعدل رد کنم تا بدانی که کار بعدل و فضل ما است نه بهنجار عقل شما. الف که اول است ثانی گردانم و با که ثانی است فرا پیش دارم و صدر کتاب و خطاب خود بدو سپارم و کسوت و رفعت الفی درو پوشانم، تا جهانیان دانند که منم که یکی را بر کشم و یکی را فرو کشم.

« تعز من تشاء و تذل من تشاء ».

نکتهٴ دیگر شنو ازین عجبتر : در شکل باء بسم الله اشارتیست و اندر آن اشارت بشارتیست. نقش « با » حقیر و صغیر بود چون با نام حق پیوسته شد علو گرفت و خلعت دنو یافت. از روی اشارت میگوید ای بنده مؤمن حرفی که بنام ما پیوسته شد قدر و جمال یافت و خطر و کمال گرفت تا بدانی که هر که بما پیوست از قطیعت مارست، و هر که دل در غیر ما بست در نهاد خود بشکست.

« طسم » طا اشارتست بطهارت دل عارفان از غیر او، سین اشارتست بسر او با دوستان در شهود جلال و جمال او، میم اشارتست بمنت او بر مؤمنان در آلاء و نعماء او. مجلس معطر گردد، هر جا که رود گفت و گوی او. جانها منور شود در سماع نام و نشان او. درهژده هزار عالم کس نتواند که قدم بر بساط توفیق نهد مگر بمدد لطف او، در کونین و عالمین کس را زندگی مسلم نبود. مگر بحمایت و رعایت او.


p.285

بزرگان دین گفتند زندگی جوانمردان و دوستان حق بسه چیز است : زندگی بذکر و زندگی بمعرفت و زندگی بوجود. زندگی ذکر را ثمره انس است، زندگی معرفت را ثمره سکون است زندگی وجود را ثمره فناست و این فنا بحقیقت بقا است تا از خود فانی نگردی باو باقی نشوی بو سعید خراز گفت : در عرفات بودم روز عرفه و حاج را دیدم که که دعاها می‌کردند و نیکو همی زاریدند : بر هر زبانی ذکری و در هر دلی شوری و در هر جانی عشقی، در هر گوشه‌ای سوزی و نیازی، و با هر کسی دردی و گدازی. مرا نیز آرزو خاست که دعائی کنم و چیزی خواهم، با خود گفتم چه دعا کنم و چه خواهم هرچه می‌باید ناخواسته خود داده نا گفته خود ساخته و پرداخته. آخر قصد کردم تا از راه حقیقت بر او (۱) باز شوم و دعا کنم. بسر من الهام داد که پس وجود ما از ما می‌چیزی خواهی.

از تعجب هر زمان گوید بنفشه کای عجب

هر که زلف یار دارد چنك چون در مازند؟

بو سعید از آن قدم بر گشت و این بیت همی گفت :

و فاؤك لازم مکنون قلبی
و حبك غاینی و الشوق زادی

« نتلوا علیك من نباء موسی » الایة، موسی عاشقی تیزرو بود و راز داری مقرب، یقول الله تعالی « و قربناه نجیا » رقم خصوصیت برو کشیده و داغ دوستی برو نهاده که : و القیت علیك محبة منی ، در عالم هر کجا عاشقی سوخته بینی دوست دارد قصهٴ وی شنیدن و حدیث وی روح روح خود دانستن. از اینجاست که رب العزة در قرآن ذکر وی بسیار کرد و قصه وی جایها باز گفت تا عارفان سوخته را و دوستاه دل شده را سلوت و سکون افزاید و از دلها اندوه و غم زداید و لهذا قیل : سماع قصة الحبیب من الحبیب یوجب سلوة القلب : و ذهاب الکرب و بهجة السر و ثلج الفؤآد. این چنان است که گویند :


p.286

در شهر دلم بدان گراید صنما
کو قصهٴ عشق تو سراید صنما

و گفته‌اند تکرار قصه موسی و ذکر فراوان در قرآن دلیل است بر تفخیم و تعظیم کار او و بزرگ داشت قدر او، اکنون برشمر در قرآن ذکر و نواخت او تا بدانی منزلت و مرتبت او : میقات موسی : « جاء موسی لمیقاتنا » . وعدهٴ موسی : « و واعدنا موسی » . طور موسی : « آنس من جانب الطور » . درخت موسی ؛ « فی البقعة المبارکة من الشجرة ». آتش موسی : « انی آنست نارا » . مناجات موسی : « و قربناه نجیا » . شوق موسی : « و عجلت الیك رب لترضی » . غربت موسی : و لما توجه تلقاء مدین » : قربت موسی : « نادنیاه من جانب الطور الایمن » . محبت موسی « و القیت علیك محبة منی » . اصطناع موسی : « و اصطنعتك لنفسی » . مادر موسی : « و اوحینا الی ام موسی » ؛ خواهر موسی : « قالت لاخته قصیه » . برادر موسی : « و اخی هرون » دایهٴ موسی : « هل ادلکم علی اهل بیت یکفلونه لکم » . بلاء موسی « فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم » . دریای موسی : « ان اضرب بعصاك البحر » عصای موسی « قال هی عصای » . طفولیت موسی : « فرددناه الی امه » . پرورش موسی . الم نربك فینا ولیدا » : قوت و مردی موسی : « بلغ اشده و استوی »، دامادی موسی : « ان انکحك احدی ابنتی » . مزدوری موسی : یا أبت استاجره » نبوت و حکمت موسی : « و آتیناه حکما و علما ». این همه یاد کرد تا عالمیان بدانند خصوصیت و زلفت و قربت موسی با این همه منقبت و مرتبت در حضرت رسالت محمد عربی تا بقدم تبعیت بیش نرسید. و ذلك قوله (ص) : « لو کان موسی حیا لما وسعه الا اتباعی ».

مصطفا ی عربی از صدر دولت و منزل کرامت آن کرامت که : « کنت نبیا و آدم بین الماء والطین » عبارت از آنست قصد صف النعال کرد تا میگفت : « انما انا بشر مثلکم » و موسی کلیم از مقام خود تجاوز نمود و قصد صدر دولت کرد که میگفت : « ارنی انظر الیك »، لاجرم موسی را جواب این آمد که : « لن ترانی » و


p.287

و مصطفای را (ص) این گفتند : « الم تر الی ربك » « لولاك ما خلقت الافلاك » عادت میان مردم چنان رفته که چون بزرگی در جایی رود و متواضع‌وار در صف النعال بنشیند، او را گویند این نه جای تو است خیز ببالاتر نشین. چون سید خافقین قصد صف النعال کرد که : « انما انا بشر مثلکم » او را گفتند یا سید این نه جای تو است، بساط بشریت نه بارگاه قدم چون توئی بود، و الیه الاشارة بقوله : « ما كان محمد ابا احد من رجالكم » سید گفت آری ما آمده‌ایم تا صف نعال را بصدر دولت رسانیم تا چنان که از روی شریعت خاك بآب در رسانیدیم از روی حقیقت سوختگان امت را وا پس ماندگان آخر الزمان در موقف حشر و نشر ایشانرا بصدر دولت رسانیم. و الیه الاشارة بقوله (ص) « نحن الاخرون السابقون ».


p.285
(۱) نسخهٴ الف : تر او.