p.284
بی سپاه کامرانست بی اشتباه غافر جرم و ساتر گناه، حضرت او عاصیان را پناه، درگاه او مفلسان را پاسگاه، قدره لایدرك الخاطر اقصی منتهاه حبه صیرنی مرآة من یهوی هواه، فرآه من یرانی و یرانی من یراه.
بشنو سری از اسرار بسم الله بسم در اصل باسم بوده، الف راست بود و شکل وی مستقیم و با در نهاد خود منحرف و منعطف، الف در لوح اول بود و با ثانی، چون در آیت تسمیت آمد.
«
با » اول گشت « و الف » ثانی فرا تو مینماید که کار آلهی نه بر وفق مراد تو بود تو یکی را اول داری و من آخر گردانم.
تو یکی را آخر داری و من اول گردانم.
اشارتست که من یکی را بفضل بپذیرم یکی را بعدل رد کنم تا بدانی که کار بعدل و فضل ما است نه بهنجار عقل شما.
الف که اول است ثانی گردانم و با که ثانی است فرا پیش دارم و صدر کتاب و خطاب خود بدو سپارم و کسوت و رفعت الفی درو پوشانم، تا جهانیان دانند که منم که یکی را بر کشم و یکی را فرو کشم.
«
تعز من تشاء و تذل من تشاء
».
نکتهٴ دیگر شنو ازین عجبتر : در شکل باء بسم الله اشارتیست و اندر آن اشارت بشارتیست.
نقش « با » حقیر و صغیر بود چون با نام حق پیوسته شد علو گرفت و خلعت دنو یافت.
از روی اشارت میگوید ای بنده مؤمن حرفی که بنام ما پیوسته شد قدر و جمال یافت و خطر و کمال گرفت تا بدانی که هر که بما پیوست از قطیعت مارست، و هر که دل در غیر ما بست در نهاد خود بشکست.
«
طسم
» طا اشارتست بطهارت دل عارفان از غیر او، سین اشارتست بسر او با دوستان در شهود جلال و جمال او، میم اشارتست بمنت او بر مؤمنان در آلاء و نعماء او.
مجلس معطر گردد، هر جا که رود گفت و گوی او.
جانها منور شود در سماع نام و نشان او.
درهژده هزار عالم کس نتواند که قدم بر بساط توفیق نهد مگر بمدد لطف او، در کونین و عالمین کس را زندگی مسلم نبود.
مگر بحمایت و رعایت او.