p.311
و در سُویداء دل خویش آتش عشق دید.
آتشی بس تیز سلطانی بس قاهر، سُوختنی بس بیمحابا.
|
آتش بدل اندر زدی و نفط بجان
|
|
آنگه گوئی که راز ما دار نهان
|
موسی
سوخته عشق غارتیدهٴ فقر ساعتی زیر آن درخت بایستاد.
درختی که در باغ وصلت بود بیخش در زمین محبت بود و شاخش بر آسمان صفوت بود برگش زلفت و قربت بود.
شکوفهاش نسیم روح و بهجت بود میوهاش : «
انی انا الله
» بود.
موسی
زیر آن درخت متلاشی صفات شده، فانی ذات گشته، همگی وی سمع شده تفرقت وی جمع گشته ناگاه ندا آمد از خداوند ذو الجلال که یا
موسی
«
انّی انا الله
» آن ساعت شاخ عنایت برِ هدایت داد. بحر ولایت دُرّ کفایت افکند.
|
سقیاً لمعهدك الّذی لو لم یكن
|
|
ما كان قلبی للصّبابة معهدا
|
موسی
خلعت قربت پوشید شراب الفت نوشید صدر وصلت دید ریحان رحمت بوئید.
|
ای عاشق دل سوخته اندوه مدار
|
|
روزی بمراد عاشقان گردد کار
|
آنگه ندا آمد که یا
موسی
در دست چه داری.
گفت عصاء من.
یا
موسی
چه کنی تو بدین عصا.
گفت : « اتوکّاءُ علیها » چون مانده شوم تکیه بر آن کنم.
« یا
موسی
الق عصاك » از دست بیفکن تا چه بینی.
موسی
عصا بیفکند ثعبان گشت و
ب
موسی
نهیب برد
موسی
بترسید و برمید.
فرمان آمد که یا
موسی
ندانستی که هر که تکیه بر غیر ما کند ازو همه ترس و غم بیند.
|
تکیه بر جان رهی کن که ترا باد فدا
|
|
چه کنی تکیه بر آن گوشهٴ دار افزینا
|
پس ندا آمد که یا
موسی
«
اقبل و لا تخف
»
جایی دیگر گفت : «
خُذها و لا تخف
» عصا بر گیر و مترس و ایمن باش یا
موسی
عصا میدار و مهر عصا در دل مدار و آنرا پناه خود مگیر از روی اشارت بدنیا دار میگوید.
دنیا میدار و مهر دنیا در