Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
29 العنكبوت بیست و یکم 7

p.397

قوله : « اولم یروا کیف یبدیء الله الخلق ثم یعیده » ابداء و اعادت خلق از روی ظاهر نشأة اولی و نشأة اخری اس. و از روی باطن اشارت است فرا تغیر اوقات و تکرر احوال ارباب القلوب، گهی در قبض باشند و گهی در بسط، گهی در هیبت گهی در انس، ساعتی غیبت بر ایشان غالب، ساعتی حضور، ساعتی سکر، ساعتی صحو، ساعتی بقا، ساعتی فنا، بنده آن ساعت که در قبض باشد و در هیبت حد وی در اظهار بندگی تا طمع مغفرت بود و خوف عقوبت، چنانك رب العزه گفت : « یدعوننا رغبا و رهبا ».

باز چون قدم در عالم بسط نهد و شواهد انس بیند از حول و قوت خویش محرر شود، از ارادت و قصد خویش مجرد گردد . بفتوح تجرید زندگانی کند، « تریدون وجهه » مقصد و قبلهٴ همت وی گردد.

نفس وی درین حال چنان باشد که شبلی گفت از سر مستی و بیخودی که : در قیامت هر کسی را خصمی خواهد بود و خصم آدم منم تا چرا بر راه من عقبه کرد تا در گلزار او بماندم. گاهی که در بسط بود چنین میگفت و گاهی که در قبض بود میکفت : ذلی عطل ذل الیهود. باز دیگر باره او را با بسط و انس دادند تا میگفت : « این السموات و الارضون حتی احملها علی شعرة جفن عینی ». اینست معنی « تکرار احوال » که ابداء و اعادت بوی اشارت است و مصداق این از عزت قرآن است که گفت جل جلاله « لترکبن طبقا عن طبق »، ای ـ حالا بعد حال و از سیرت و روش مصطفی (ص) آنست که روزی میگفت : « انا سید ولد آدم » باز در حال قبض میگفت : « ما ادری ما یفعل


p.398

بی ولا بکم لیت رب محمد لم یخلق محمدا » باز در حالت انس میگفت : « لست کاحد کم اظل عند ربی یطعمنی و بسقینی ».

پیر طریقت این معنی برمزی عجیب بیرون داده و گفته : « الهی بر هزاران عقبه بگذرانیدی و یکی ماند، دل من خجل ماند از بس که ترا خواند، الهی بهزاران آب بشستی تا آشنا کردی با دوستی و یک شستنی ماند، آن که مرا از من بشوی تا از پس خود برخیزم و تو مانی، الهی هرگز بینما روزی بی محنت خویش؟ تا چشم باز کنم و خود را نبینم در پیش.

« یعذب من یشآء و یرحم من یشآء » آنرا که خواهد با وی عدل کند و از بر خویش براند و آنرا که خواهد با وی فضل کند و بلطف خویش بخواند. همه در مشیت ازلی بسته و بی علت آن حکم بر وی رانده، نه آنکس که با وی فضل کرد بعلت طاعت کرد و نه او که با وی عدل کرد از بهر معصیت کرد، کاری است در ازل ساخته و حکمی رفته چنان که الله خواسته.

پیر طریقت گفت : آه از قسمتی پیش از من رفته، فغان از گفتاری که خود ـ رائی گفته، چه سود اگر شاد زیم یا آشفته، ترسان از آنم که آن قادر ازل چه گفته : « یعذب من یشآء » بالخذلان « و یرحم من یشآء » بتوفیق الاحسان. « یعذب من یشآء » بالكفران « و یرحم من یشاء » بالایمان. « یعذب من یشاء » بتفرقة القلب « و یرحم من یشاء » بجمع الهمم، « یعذب من یشاء » بالقائه فی ظلمة التدبیر « و یرحم من یشاء » با شهاد جریان التقدیر، « یعذب من یشاء » بحب الدنیا و بمنعها عنه « و یرحم من یشاء » بزهده فیها و بسطها علیه « یعذب من یشاء » باعراضه عنه و « یرحم من یشاء » باقباله علیه.

« و ما انتم بمعجزین فی الارض و لا فی السمآء » بل تقلب الجملة فی القبضة و یجری علیهم احکام التقدیر، جحدوا ام وحدوا، اقبلوا ام اعرضوا.


p.399

« و الذین کفروا بایات الله و لقآئه اولئک یئسوا من رحمتی » کافران را در دنیا این عقوبت تمام است که از رحمت الله نومیداند و مؤمنان را میگوید هر چند گزاف کاران بودید و گناه کردید از رحمت الله نومید مباشید : « لا تقنطوا من رحمة الله » بدان که تأثیر رحمت الله در حق بندگان بیش از تأثیر غضب است و در قرآن ذکر صفات رحمت بیش از ذکر صفات غضب است. و در خبر است که : « سبقت رحمتی غضبی » این رحمت و غضب هر دو صفت حق است جل جلاله و روا نباشد که گوئی یکی پیش است و یکی پس یا یکی بیش است و یکی کم زیرا که اگر یکی بیش گوئی دیگر را نقصان لازم آید و اگر یکی پیش گوئی دیگر را حدوث لازم آید. پس مراد ازین تأثیر رحمت است یعنی پیشی کرد تأثیر رحمت من بر تأثیر غضب من، تأثیر غضب اوست نومیدی کافران از رحمت او تا میگوید جل جلاله : « اولئك یئسوا من رحمتی » و تأثیر رحمت اوست امید مؤمنان بمغفرت او، و دل نهادن بر رحمت او تا میگوید : « اولئك یرجون رحمت الله ».

آن کافر که از رحمت الله نومید است و بت او را در پیش است مثل وی راست مثل عنکبوت است که خانه میسازد خانه‌یی سست بی حاصل، نه آنرا بنیادی که بر جای بدارد، نه دیواری که بوی پناه گیرد، نه سقفی که بپوشد، نه در سرما بکار آید نه در گرما، و انگه چنان سست و ضعیف بود که باندك بادی زیر و زبر گردد و خراب شود. اینست مثل بت پرست، می‌پندارد که در کاریست یا در پناهی « وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا ـ و یحسبون انهم علی شیء » و من امل السراب شرابا لم یلبث الا قلیلا حتی یعلم انه کان تخییلا.

قوله « ان الصلوة تنهی عن الفحشآء و المنكر » یعنی من شأن المومن ان ینتهی عن الفحشاء والمنکر، کما قال : « و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین » یعنی ـ ینبغی للمؤمن ان یتوکل علی الله، ثم لو رأیت واحدا منهم لا یتوکل لا یخرج به عن الایمان،


p.400

کذلك من لم ینته عن الفحشاء و المنکر لیس یخرج صلوته عن کونها صلوة. و قیل معناه الصلوة الحقیقه ما تنهی صاحبها عن الفحشاء و المنکر. فان کانت و الا فصورة الصلاة لا حقیقتها. و قیل الفحشاء ـ الدنیا ـ و المنكر ـ النفس ـ و قیل الفحشاء ـ المعاصی ـ و المنكر ـ الحظوظ ـ. و قیل الفحشاء ـ رؤیة الاعمال ـ ، و المنكر ـ طلب العوض علیها ـ ثم قال : « و لذكر الله اكبر » یعنی اکبر من ان یبقی معه للفحشاء و المنکر سلطان، بل لحرمة ذکره زلات الذاکر مغفورة و عیوبه مستورة. نظیره قوله تعالی « و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفر والذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله ».


p.397
در صفحه ۳۹۷ جلد هفتم کتاب کشف الاسرار شماره سوره العنکبوت غلت است.