p.456
داشت.
آسمان بامر خود گردان کرد زمین بجبر و قهرخود بساط و میدان کرد، گردش اندر آسمان بامر و جبر او، آرام اندر زمین بأسر و قهر او، آسمان محدث اندر وی عرض گردش ؛ زمین محدث، اندر وی صفت آرامش.
این جمله بتقدیر خداوند قدیر پاك دانش.
روزی بیاید که آسمان در نوردند، بروج فلك فرو گشایند خورشید از مرکز خود درافتد، ماه از جاه خود معزول شود، جرم منور مکور گردد حمل را عمل نماند، ثور را دور نبود، اجزاء جوزا از هم جدا شود، سرطان از اوطان خود جدا گردد، اسد را در روش سد قهر پیدا آید، سنبله از سلسه برون آید، خزان میزان دست از نگه داشت وی بکشند، عقرب از سیرا بعد و اقرب باز رهد، قوس را حرکت و قوس نماند، جدی را جری قاصر شود، دلو از علو بسفل افتد، حوت را قوت بقا نماند.
چون این جمله را بعد از نشر آن طی کنند عزت اهل ایمان آشکارا شود، عالم بنور الهی منور گردد، فردوس از نقاب بیرون آید
(۱)
، بجای ستارگان رویهای مؤمنان بود، بجای ماه چهرهٴ انبیاء و رسل بود، بجای خورشید جهان افروز جمال و کمال آن
مهتر عالم
و
سید ولد آدم
بود، آن روز خبرها عیان گردد، وعدها نقد شود، ابر لطف باران کرم ریزد.
پیر طریقت
گفت : بس نماند که آنچه خبرست عیان شود، همه آرزویها نقد شود، و زیادت بی کران شود، خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود، آب مشاهدت در جوی ملاطفت روان شود، قصه آب و گل نهان شود، و دوست ازلی عیان شود، کارها همه چنان که دوست خواهد چنان شود، دیده و دل و جان هر سه بدوست نگران شود.
« ...
و له المثل الاعلی
» ای ـ له الصفة العلیا فی الوجود بحق القدم و نعت الكرم و فی الجبروت بنعت العز و الجلال و المجد و الجمال.