Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
30 الرّوم بیست و یکم 7

p.473

قوله تعالی : « فآت ذا القربی حقه » قرابت دو قسم است : قرابت نسب و قرابت دین و قرابة الدین امس و بالمواساة احق، قرابت دین سزاتر است بمراعات و مواسات از قرابت نسب مجرد، زیرا که قرابت نسب بریده گردد، و قرابت دین روا نیست که هرگز بریده گردد. اینست که مصطفی (ص) گفت : « کل نسب و سبب ینقطع الا نسبی و سببی »، قرابت دین است که سید (ص) اضافت با خود کرد، و دین‌داران را


p.474

از نزدیکان و خویشان خود شمرد، بحکم این آیت ورد هر که روی بعبادت الله آرد و بر وظائف طاعات مواظبت نماید و بنعت مراقبت بر سرورد و وقت نشنید چنان که با کسب و تجارت نپردازد و طلب معیشت نکند، کما قال تعالی : « لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذكر الله » او را بر مسلمانان حق مواساة واجب شود تا او را مراعات كنند و دل وی از ضرورت قوت فارغ دارند. چنان که رسول خدا کرد با اصحاب صفه : قومی درویشان بودند که در صفه پیغامبر وطن داشتند و صفه پیغامبر جائی است به مدینه که آنرا قبا خوانند از مدینه تا آنجا دو فرسنگ است. رسول خدا روزی ما حضری در پیش داشت و بعضی اهل بیت خویش را گفت لااعطیکم وادع اصحاب الصفة تطوی بطونهم من الجوع این اصحاب صفه چهل تن بودند، از دنیا یکبار کی اعراض کرده و از طلب معیشت برخاسته، و واعبادت و ذکر الله پرداخته، و بر فتوح تجرید روز بسر آورده و بیشترین ایشان برهنه بودند خویشتن را در میان ریگ پنهان کرده. چون وقت نماز بودی آن گروه که جامه داشتند نماز کردندی، آنگه جامه بدیگران دادندی و اهل مذهب تصوف از طریقت ایشان گفته‌اند، از دنیا اعراض کردن و از راه خصومت برخاستن و بر توکل زیستن و بیافته قناعت کردن و آز و حرص و شره بگذاشتن.

آدم صفی با تمکن او در بهشت بیکبار که متابعت آز و شره خویش کرد مهجور بهشت گشت، تو ای مرد غافل شبانروزی در متابعت حرص و شره خویش هزار بار خاك جفا در روی دین خویش پاشی و آنگه گمان بری که فردا وا اهل قناعت در بهشت هم زانو بنشینی این آنگه نبود (۱) و این آنگه نباشد، امروز درین پندار روزی فرا شب می‌آر، اما فردا که ارباب قناعت را بر تخت عز نشانند، اگر خواهی که قائمهٴ تخت ایشان ببوسی راهت ندهند.


p.475

در خبر است که : ان الجنة لیرون اهل علیین كما ترون الكوكب الدری فی افق السمآء و ان ابا بکر و عمر منهم و انعم. ـ اهل بهشت اهل علیین را چنان بینند که شما ستاره را در افق آسمان، و اهل علیین بحقیقت اهل قناعت‌اند و ابو بکر و عمر از اهل علیین‌اند و فراتر . زیرا که ایشان را وراء قناعت کارها بود، که چندان که از قناعت فراتر شدند از علیین برتر شدند، « ذلك خیر للذین یریدون وجه الله » المرید هو الذی یؤثر حق الله علی حظ نفسه. میگوید سالکان راه طریقت را و مریدان حق و حقیقت را آن به که حق قرابت دین بگزارند و حق ایشان فرا پیش حظ خویش دارند.

شاه طریقت جنید قدس سره مریدی را وصیت میکرد گفت : چنان کن که خلق را رحمت باشی و خود را بلا که مؤمنان و دوستان الله از الله بر خلق رحمت‌اند و چنان کن که در سایهٴ صفات خود ننشینی تا دیگران در سایهٴ تو بیاسایند.

ذو النون مصری را پرسیدند که مرید کیست و مراد کیست. گفت : المرید یطلب و المراد یهرب ـ مرید میطلبد بآز و صد هزار نیاز، و مراد می گریزد و او را صد هزار ناز. مرید با دلی سوزان، مراد با مقصود بر بساط خندان، مرید را شب و روز گوش بر آوازی، مراد بستاخ وار با مقصود در رازی، مرید در خبر آویخته، مراد در عیان آمیخته.

پیر طریقت گفت : بخبر کفایت چون کند او که گرفتار عیان است. بامید قناعت چون کند او که نقد را جویان است.

پیری را پرسیدند که مرید مه یا مراد. از حقیقت تفرید جواب داد که : لامرید و لامراد و لاخبر و لااستخبار و لاحد و لارسم و هو الکل بالکل. این چنانست که گویند :

این جای نه عشق است و نه معشوق و نه یار

خود جمله توئی خصومت از ره بردار

p.476

« الله الذی خلقکم ثم رزقکم » الله آن خداوند است که خلقت تو تمام کرد و روزی تو مقدر کرد، چنان که تغیر خلقت در مکنت تو نیست، تغییر روزی بکم و بیش در دست تو نیست. آنگه یکی را روزی وجود ارفاق است، یکی را روزی شهود رزاق است. عامهٴ خلق همه در بند روزی معده‌اند، طعام و شراب میخواهند، و اهل خصوص روزی دل خواهند. توفیق طاعات و اخلاص عبادات، دون همت کسی باشد که همت وی همه تائی نان بود و شربتی آب من کانت همته ما یأکل فقیمته ما یخرج منه.

نیکو سخنی که آن جوانمرد گفته :

ای توانگر بگنج خرسندی
زین بخیلان کناره گیر کنار
کین نجیبان عهد ما همه باز
راح خوارند و مستراح انبار

« ظهر الفساد فی البر و البحر »، الاشارة من البر الی النفس و من البحر الی القلب. و فساد البر با کل الحرام و ارتکاب المحظورات، و فساد البحر من الغفلة و الاصرار علی المخالفات. تباهی نفس در حرام خوردن است و بحرام رفتن و تباهی دل در اندیشهٴ معصیت و دوام غفلت.

مصطفی (ص) گفت : خبر دهم شما را که درد شما چیست و داروی شما چیست؟ گفتند بلی یا رسول الله : گفت : « ان داءکم الذنوب و دواءکم الاستغفار » درد شما گناه است و دارو استغفار.

هر بیمار که امید بشفا دارد قول طبیب بشنود. آن خورد که طبیب فرماید. و آن کند که طبیب گوید. و آنکس که او را امید شفا نبود قول طبیب نشنود تا بآن درد فرو شود. گفته‌اند عجب نه آنست که کسی از طعام حلال پرهیز کند از بیم درد و بیماری، عجب آنست که از حرام و شبهت پرهیز نکند از بیم قطیعت و بیزاری.


p.477

مردی بود در طبقات جوانمردان نام او ابو الخیر اقطع بیست سال نفس وی در آرزوی ماهی تازه بریانی همی بود و از بیم شبهت آن مراد نفس نمیداد. تا روزی که بزیارت دوستی رفت از دوستان الله، آن عزیز از راه فراست بدانست که شیخ را چه آرزوی است رفت و ماهی تازه بریانی آورد و قرصی چند پیش وی بنهاد، گفت : یا شیخ دست فراز کن و این طعام بکار بر که حلال است و در آن شبهتی نه. شیخ دست فراز کرد خاری از آن ماهی در دست وی نشست دست با خود گرفت و برخاست، گفت : ناچار که درین سری است و تأدیبی از حق جل جلاله. آنگه برفت و طهارت کرد و آن دست وی از آن خار مجروح گشته و آماس کرده تا بدان غایت که طبیب گفت اگر نبری همه تن سرایت کند و هلاك شوی. شیخ گفت اگر چنین است مجمعی سازید و خلق را جمع کنید تا آنچه گفتنی است بگویم. مردمان جمع آمدند و حجام را فرمود تا دست از وی جدا کرد. آنگه ندا کرد که : معاشر المسلمین هذا جزاء من اکل لقمة من الحلال بشهوة فكیف جزاء من اکل الحرام بمعصیة.

« فانظر الی آثار رحمة الله » حق جل جلاله میگوید بندهٴ من در وقت بهار دیدهٴ عقل بگشای چشم عبرت باز کن، در صنع ما نظر کن تا اهتزاز زمین بینی و گریهٴ آسمان، خیز درختان، خریر میاه و شوق عاشقان، مرغان چون خطیبان، آهوان چون عطاران، هزار دستان بسان مستان در بوستان .

تأمل فی نبات الارض و انظر
الی آثار ما صنع الملیك
عیون من لجین فاترات
کان حداقها ذهب سبیك
علی قضب الزمرد شاهدات
بان الله لیس له شریك

« فانظر » در نگر در زمین که حله می پوشد، درخت عطر می‌فروشد، بلبل بر درخت می‌خروشد، هر مرغی در طلب یار میکوشد، آن خداوند که چنین صنع کند


p.478

سزد که دعای بنده بنیوشد و جرم عاصی بپوشد.

« فانظر الی آثار رحمة الله » درنگر در آثار رحمت او، در امارات صنع او، در دلالات وحدانیت او. خداوندی که در وقت بهار اشجار پر ثمار کند آبها در انهار کند، دریاها گهر بار کند، خاکها عنبر بار کند، آن خداوند که این صنع نماید سزاست که طاعت خود بندگانرا شعار و دثار کند.

« فانظر الی آثار رحمة الله » گفته‌اند بهار سه است : بهاریست این جهانی، آن در وقت شادکامی است و جوانی. دیگر بهاریست آن جهانی، نعیم باقی است و ملك جاودانی. سدیگر بهاریست نهانی اگر داری خود دانی و اگر نداری و پنداری که داری دراز حسرتی که در آنی. بهار زمین از سال تا سال یك ماهست، سبب باران آسمان و باد شمال است، زود فرقت و دیر وصالست، پس دل برو نهادن محالست. در سال یك بار بهار آید، از خاك گل روید، و از سنگ آب رود، و از بوی بهار جان ممتحنان بیاساید و هر بیدلی را دل رمیده باز آید. گل زرد گوئی طبیبی است بیمار، شفای عالم و او خود بتیمار. گل سرخ گوئی مست است از دیدار، همه هشیار گشته و او در خمار. گل سفید گوئی ستم رسیده ایست از دست روزگار، جوانی بباد کرده و عمر رسیده بکنار.

« فانطر الی آثار رحمة الله کیف یحیی الارض بعد موتها » یحیی النفوس بعد فترتها بصدق الارادت، و یحیی القلوب بعد غفلتها بانوار المحاضرات، و یحیی الارواح بعد حجبتها بدوام المشاهدات .

اموت اذا ذکر تك ثم احیا
فکم احیا علیك و کم اموت

در وقت اعتدال سال دو آفتاب بر آید از مطلع غیب : یکی خورشید جمال فلکی یکی خورشید جلال ملکی . آن یکی بر اجزاء زمین تابد، این یکی بر اسرار عاشقان. آن یکی بر گل تابد گل شکفته گردد، این یکی بر دل تابد دل افروخته گردد . گل


p.479

چون شکفته شد بلبل برو عاشق شود. دل که افروخته شد نظر خالق درو حاضر بود. گل به آخر بریزد، بلبل در هجر او ماتم گیرد، دل گر بماند حق او را در کنف الطاف و کرم گیرد. قلب المؤمن لا یموت ابدا .

چشمی که ترا دید شد از درد معافا

جانی که ترا یافت شد از مرگ مسلم


p.474
(۱) نبد (الف)