Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
31 لقمان بیست و یکم 7

p.510

قوله تعالی و تقدس : « الم تروا ان الله سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض و اسبغ علیکم نعمة ظاهرة و باطنة » بدان که عالمیان سه گروه‌اند : گروهی ابناء دنیا‌اند به نعمت ظاهر مشغول شده، گروهی ابناء آخرت‌اند در نعمت باطن آویخته. سیومین (۱) ابناء ازل‌اند که در شهود منعم و راز ولی نعمت با نعمت نپرداختند. نه صید دنیا شدند، نه قید عقبی گشتند، صورت ایشان نقاب صفت ایشان، و هر موی که بر اندام ایشان صدفی از صدفهای اسرار و گنجی از خزائن انوار نه از گزاف.

بو یزید بسطامی رحمه الله گفت : لو قلعت شعرة من جسدی لزالت الدنیا بما فیها و لو قسمت انوار شعرة من جسدی علی جمیع کفار الدنیا لو سعتهم و لآمنوا بالله و رسله و ملائکته و کتبه.

سعید قطیان از کبار مشایخ بوده حق را جل جلاله و عم نواله و عظم شأنه بخواب دید که گفت : یا سعید کل الناس یطلبون منی الا ابا یزید فانه یطلبن. ــ همهٴ مردمان از ما چیزی خواهند مگر بو یزید که او از ما ما را میخواهد. بو بکر شبلی گفت : مدخل راه حسین منصور از حسین پرسیدم گفتم : کیف الطریق الیك؟ فقال خطوتین، و قد وصلت ــ یا حسین این راه که تو در آن و می روی چه باید کرد تا بتو رسم. حسین گفت دو قدم است آن دو قدم برگیر و بما رسیدی، دنیا بر روی عاشقان دنیا زن و در معشوقهٴ ایشان با ایشان منازعت مکن و آخرت بطالبان آن تسلیم کن و مناقشت خود از ایشان دور دار و بندهٴ درگاه عزت باش بی تصرف در دنیا و آخرت، یعنی که اگر همراه مائی از عالم جعلیت بیرون آی و قدم صدق در


p.511

فضاء مشاهدت نه که در آن فضانه وحشت دنیا بود نه زینت آخرت.

در خبر است که عیسی (ع) به قومی از مجتهدان عباد بر گذشت گفت : این مجاهدت و عبادت شما از چیست و برای چیست. گفتند : خشیة من النار، فقال مخلوقا خشیتم، و به قومی دیگر بگذشت از ایشان بی قرارتر و مجاهدتر گفت : این عبادت و مجاهدت به چه امید می کنید و چه امید دارید. گفتند : نرجوا من الله الجنة، عیسی (ع) گفت : هلا رجوتم الله فحسب، « و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة » سر این آیت آنست كه عالمیان جمله در حق دعوی کردند هیچ کس نبود که نخواست که بر درگاه او کسی باشد، حق جل جلاله وعم نواله وعظم شأنه ایشان را برمحك ابتلا زد تا ایشان را با ایشان نماید بدون خود. در هر یکی چیزی انداخت : در یکی دنیا انداخت، در یکی عقبی، در یکی نعمت ظاهر، در یکی نعمت باطن. خلق همه به نعمت مشغول شدند، نیز کسی حدیث او نکرد و از نعمت با منعم نگشت تا راه طلب او از خلق خالی گشت، و الیه الاشارة بقوله : « و للبسنا علیهم ما یلبسون ».

پیر طریقت گفت : هر دیده که از دنیا پر شد صفت عقبی در وی نگنجد، و هر دیده که صفات عقبی در وی قرار گرفت آن دیده از جمال احدیت بی نصیب ماند.

« یا ایها الناس اتقوا ربکم و اخشوا یوما » الآیة ... یکبار ایشان را بافعال خود ترساند که :« اخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده » جای دیگر گفت : « و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ». یکبار ایشان را بصفات خود ترساند که : « الم یعلم بان الله یری ». یك بار ایشانرا بذات خود ترساند که : « و یحذرکم الله نفسه ».

گفته‌اند خوف سه باب است : یکی بیم فعل. دیگر بیم زیان وقت. سه دیگر بنام خوف است. اما حقیقت آن اجلال است چنان که آن شاعر گفت :

اهابك اجلالا و ما بك قدرة


علی و لكن ملیء عینی حبیبها

p.512

قومی در بیم فعل بد خویش‌اند این ترسی است که ایمان آبادان دارد، یقول الله تعالی : « و اعینهم تفیض من الدمع حزنا » دیگر بیم حکیمان است، بقول الله تعالی و تقدس : « لا معقب لحکمه ». سه دیگر هیبت اجلال است خاصگیان را که در هر وقت که بود با ملوك دلیری کردن خطر است. یقول الله تعالی و تقدس : « فلما حضروه قالوا انصتوا » بیم اول بدر مرگ بریده شود. بیم دیگر روز حشر بسر آید. بیم سه دیگر جاوید بنه برد و هرگز بسر نیاید. باران انس می‌بارد و آن بیم بر جای، آفتاب لطف می‌تابد و آن هیبت بر جای، آن عزت اوست و این مسکنت تو، فاقت یاعزت چه پای دارد، آب و خاك در جنب عظمت او کی وادید آید (۱) .

« ان الله عنده علم الساعة » خبر درست است که اعرابی پیش مصطفی (ص) آمد گفت : یا رسول الله متی الساعة. ـ اعرابی آن ساعت از محبت حق جل جلاله می‌سوخت و دریای عشق در باطن وی بموج آمده می‌دانست که علم هنگام رستاخیز به نزدیك مصطفی (ص) نیست که این آیت آمده بود که : « ان الله عنده علم الساعة » اما میخواست که از سر درد و سوز عشق خویش در آرزوی دیدار حق نفس بر آرد، گفت یا رسول الله شربتی که چندین سال است تا بر دست نیاز خویش نهاده‌ایم و وعدهٴ نوشیدن آن به قیامت می‌دهند، کی باشد آن هنگام که ما این شربت را نوش کنیم و در مشاهدهٴ جمال با کمال بی نهایت بی بدایت بیاسائیم. ـ مصطفی (ص) دانست که درد وی از کجاست و شفای وی چیست گفت : چه ساخته‌ای آن منزل را که می پرسی و به چه طمع میداری. اعرابی گفت : نماز و روزهٴ بسیار نساخته‌ام، لکن خدا و رسول را دوست دارم، حضرت مصطفی (ص) فرمود که : « المرء مع من احب » فردا هر کسی با او آن بود که امروز او را دوست می‌دارد.


p.513

پیر طریقت گفت : دلیل یافت دوستی، دو گیتی بدریا انداختن است، نشان تحقیق دوستی با غیر نپرداختن است، اول دوستی داغ است و آخر چراغ، اول دوستی اضطرار است و میانه انتظار و آخر دیدار .

چه باشد گر خوری صد سال تیمار
چو بینی دوست را یك روز دیدار

قال الشاعر :

عسی الکرب الذی امسیت فیه
یکون و رائه فرج قریب (۱)
با دل گفتم که هیچ اندیشه مدار
بگشاید کار ما گشاینده کار


p.510
(۱) سومین (ج)
p.512

(۱) فادید آید (ج)
p.513

(۱) این دو بیت اخیر در نسخه (ج) نیست