Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
32 السجدة بیست و یکم 7

p.539

قوله : « تتجا فی جنوبهم عن المضاجع » الآیة... ربّ العالمین جلّ جلاله و تقدست اسمآؤه و تعالت صفاته اندرین آیت دوستان خود را جلوه میکند و ایشانرا بر فریشتگان عرضه میکند، که همه روز آفتاب را مینگرند تا کی فرو شود، و پردهٴ شب فرو گذارند، و جهانیان در خواب غفلت شوند، ایشان بستر نرم و گرم بجای مانند، و قدم بقدم باز نهند. تا با ما راز گویند. فمن بین صارخٍ و باكٍ و متأوّه چشمهاشان چون ابر بهاران، دلهاشان چون خورشید تابان، رویهاشان از بی خوابی برنگ زعفران. اویس قرنی قدّس سرّه چون شب در آمدی گفتی : هذه لیلة الركوع، هذه لیلة السجود، یا برکوعی یا بسجودی شب بآخر آوردی (۱) گفتند ای اویس چون طاقت میداری شبی بدین درازی بر یك حال. گفت کجاست شب دراز. کاشکی ازل و ابد یك شب بودی، تا ما سجودی بآخر آوردیمی (۲) نه سه بار در سجودی سبحان ربّی الاعلی سنّت است، ما هنوز یکبار نگفته باشیم که روز آید.

شبها فراق تو کمانکش باشد
صبح از بر او چو تیر آرش باشد
وان شب که مرا با توبتا خوش باشد
گوئی شب را قدم در آتش باشد

ای جوانمرد در میانه شب سحرگاهی باز نشین وضوئی بر آر، روی فرا قبله کن و دو رکعت براز و نیاز بگزار، تا هر چه اویس قرنی را در حوصله نوش آمد


p.540

زلّه‌ای از آن بجای تو فرستند. و جهد آن کن که در خواب نروی مگر که خوابت بیوکند (۱) در میان ذکر. در خبر است که هر که در خواب رود در میان عبادت ربّ العزّه بمکان او وا فریشتگان مباهات کند، که این گدا را می‌بینید بتن در خدمت و بدل در حضرت.

چه وقت خفتن است ای دوست برخیز
ترا زین پس که خواهد داشت معذور
بوقت صبح خوش خفتن نه شرط است
مرا بگذاشتن سر مست و مخمور

... « یدعون ربّهم خوفاً و طمعاً » خوفاً من الفراق و القطیعة، و طمعاً فی اللقآءِ و الوصلة. همه ما را خوانند، همه ما را دانند، گهی از بیم فراق بسوزند، گهی بامید وصال بیفروزند.

پیر طریقت گفت : خواب بر دوستان حرام در دو جهان، در عقبی از شادی وصال، و در دنیا از غم فراق، در بهشت با شادی مشاهدت خواب نه، و در دنیا با غم حجاب خواب نه. به داود (ع) وحی آمد که یا داود کذب من ادّعی محبّتی فاذا جنّه اللیل نام عنّی الیس کل حبیب یحبّ خلوة حبیبه. بی خوابی و بیداری در شب نشان قرب حق است، و دلیل کمال محبت، زیرا که اوّل درجه در محبت طلب موافقت است. و صفت حقّ جلّ جلاله آنست که « لا تأخذه سنة و لا نوم » آدمی را از خواب و مرگ چاره نیست لکن بان مقدار که بتکلّف خواب از خود دفع کند و صفت بیخوابی خود را کسب کند طلب موافقت کرده باشد بقدر امکان و این از وی جهد المقل باشد. و کریمان از عاجزان اندك به بسیار بردارند و تکلّف بحقیقت بینگارند، و مصطفی (ص) چون بمحل قرب رسید صفت نوم از خویشتن اندر محل قرب نفی کرد گفت : « تنام عینای و لاینام قلبی » چشم که با خلق است می بخسبد امّا دلم با حق است و نخسبد. و در خبرست که بهشتیان را خواب‌روا نیست زیرا که


p.541

در محل قرب‌اند، و در جوار حضرت عزّت. و نیز گقته‌اند که خواب استراحت است از تعب و نصب، در بهشت تعب و نصب نیست. قال الله تعالی : « لا یمسّنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب » در خبرست که روز رستاخیز چون خلق اوّلین و آخرین جمع شوند در آن انجمن کبری و عرصهٴ عظمی منادی ندا کند : سیعلم اهل الجمع من اولی بالکرم. آری بدانند اهل جمع امروز که به نیکوکاری و بزرگواری که سزاوارتر. آنگه ندا آید که : لیقم الذین کانت « تتجا فی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفاً و طمعاً » شب خیزان باین ندا از خلق جدا شوند، و هم قلیل ـ و اندکی باشند. باز ندا آید که این الذین کانوا « لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذكر الله » فیقومون و هم قلیل. سه دیگر بار ندا آید (۱) که این الذین کانوا « یحمدون الله فی السّراءِ و الضرّا » فیقومون و هم قلیل. ثم یحاسب الناس. و قال النبی (ص) : « اشراف امّتی حملة القرآن و اصحاب اللیل » ای مسکین بوقت سحر غافل مباش که آن ساعت وقت نیاز دوستان بود، ساعت راز مشتاقان بود، هنگام ناز عاشقان بود، بر بساط « و نحن اقرب » در خلوت « و هو معکم » سرّاً بسر شراب انا جلیس من ذکرنی. بی زحمت اغیار بدوستان خود می‌رساند، آن ساعت نسیم سحری از بطنان عرش مجید می‌آید، و بر دل عنایتیان حضرت میگذرد، و برمزی باریك و برازی عجیب میگوید : ای درویش برخیز و تضرّعی بیار و نیاز خود عرضه کن که دست کرم فرو گشاده، و ندا در داده از بهر درویشان، که من یقرض غیر عدوم و لاظلوم، چه عجب اگر آن ساعت بگوش دل بنده فرو گوید که عبدی لاتخف انّك من الآمنین. داود (ع) از جبرئیل سؤال کرد که در روز و شب کدام ساعت فاضل‌تر. گفت در هفته روز آدینه آن ساعت که خطیب بر منبر شود تا نماز را سلام دهند. و در شب بوقت سحرگاه آن ساعت که دوستان و مشتاقان در مناجات شوند و سرّاً


p.542

بسر شراب وصل انا جلیس من ذکرنی می نوشند، و ذرائر اطباق کونین زبانهای تعطّش از عین شوق گشاده، که : و للارض من کأس الکرام نصیب. اگر سحرگاه نه عزیزترین ساعات بودی کلام مجید در حق آن عزیزان این بشارت کجا فرستادی که : « قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا » فرزندان یعقوب (ع) پیش پدر شدند گفتند ای پدر ما را از خداوند خویش بخواه بجرمی که کرده‌ایم بعقوب (ع) بوقت سحرگاه قصد بارگاه اعظم کرد و روی بکعبهٴ دعا آورد و بعذر فرزندان مشغول شد. از حضرت جلال ندا رسید که ای بعقوب حرمت این وقت را و شرف این ساعت را از فرزندان تو راضی شدیم. آن خداوند مقنعه را می‌آید رابعة العدویه چون نماز خفتن بگزاردی پاس دل داشتی تا وقت صبح صادق با خود میگفتی :

یا نفس قومی فلقد نام الوری
ان تفعلی خیراً فذو العرش یری
و انت یاعین اهجری طیب الکری
عند الصباح یحمد القوم السّری

« فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرّة اعین » جلیل صفتی است، و عزیز حالی، و بزرگوار کرامتی، که الله میفرماید : « فلاتعلم نفس » کس نداند و هیچ وهم و فهم بدریافت آن نرسد که من ساخته‌ام و پرداخته از بهر دوستان خود، اگر ایشان خدمتهای نهانی فرا پیش داشتند، من نیز خلعتهای نهانی فرا دست نهادم، اینت روشنائی چشم که ایشانرا خواهد بود چون خلعتهای نهانی بینند و کرامتهای ربّانی آن عیش روحانی با صد هزار طبل نهانی و آن سور و سرور جاودانی، خورشید شهود از افق عیان بر آمده، نسیم صحبت از جانب قربت دمیده، گل کرامت از شاخ وصلت شکفته.

پیر طریقت گفت ای درویش دل ریش، ای سوختهٴ مهر ازل، ای غارتیدهٴ عشق دل خوش دار و اندوه مدار، که وقتی خواهد بود که پردهٴ عتاب از روی فضل برخیز دو ابر لطف باران کرم ریزد، و جوی برّ در جوی قرب آمیزد، و حد حساب


p.543

از شأن جود بگریزد، منتظر دست در دامن وعده آویزد، و تأخیر و درنگ از پای عطف برخیزد، و از افق تجلّی باد شادی وزد و از اکرم الاکرمین آن بینی که ازو سزد، مولی میگوید و رهی می‌نیوشد که ای درویش سزای تو ببرید و سزای من آمد.

و فی الخبر الصحیح عن ابن مسعود انّ النبی (ص) قال : آخر من یدخل الجنّة رجل یمشی مرّة و یكبو مرّة و تسفعه النار مرّة، فاذا جاوزها التفت الیها فقال تبارك الذی نجانی منك لقد اعطانی الله شیئاً ما اعطاه احداً من الاوّلین و الآخرین فترفع له شجرة فیقول ای ربّ ادننی من هذه الشجرة فلا ستظلّ بظلّها و اشرب من مائها فیقول الله یا بن آدم لعلّی ان اعطیتكما سألتنی غیرها فیقول لا یا رب و یعاهده ان لا یسأله غیرها فیدنیه منها فیستظل بظلّها و یشرب من مآئها ثم ترفع له شجرة هی احسن من الاولی فیقول ای رب ادننی من هذه الشجرة لاشرب من مآئها و استظل بظلّها فیقول یا بن آدم الم تعاهدنی ان لاتسألنی غیرها. لعلّی ان ادنیتك منها سألتنی غیرها فیعاهده ان لایسأله غیرها فیدنیه منها فیستظل بظلّها و یشرب من مآئها ثم ترفع له شجرة عند باب الجنة هی احسن من الاولین، فیقول ای ربّ ادننی من هذه فلاستظلّ بظلّها و اشرب من مائها فیقول یا بن آدم الم تعاهدنی لاتسألنی غیرها. قال بلی یا رب هذه لااسئلك غیرها و ربّه یعذره لانه یری ما لاصبر له علیه فیدنیه منها فاذا ادناه منها سمع اصوات اهل الجنّة فیقول ای ربّ ادخلینها فیقول یا بن آدم ایرضیك ان اعطیك الدنیا و مثلها معها. قال ای ربّ اتستهزئ منی و انت ربّ العالمین. فضحك ابن مسعود ، فقالوا ممّ تضحك. قال هكذا ضحك رسول الله (ص) فقالوا ممّ تضحك یا رسول الله . قال من ضحك ربّ العالمین حین قال اتستهزیء منّی انت ربّ العالمین. فیقول انّی لااستهزیء منك و لكنّی علی ما اشاء قدیر.

و فی روایة اخری فاذا بلغ العبد باب الجنّة رأی زهرتها و ما فیها من النضرة و السرور فسكت ما شاء الله ان یسكت، فیقول یا ربّ ادخلنی الجنّة، فیقول الله تبارك و تعالی :


p.544

و یلك یا بن آدم ما اغدرك الیس قد اعطیت العهود و المواثیق ان لاتسأل غیر الذی اعطیت. فیقول یا رب لاتجعلنی اشقی خلقك، فلایزال یدعو حتی یضحك الله منه، فاذا ضحك اذن له فی دخول الجنّة، فیقول : تمنّ قیتمنّی حتی اذا انقطع امنیّته. قال الله تعالی : تمنّ كذا و كذا قبل یذكّره ربّه حتّی اذا انتهت به الامانی، قال الله لك ذلك و مثله معه. و فی روایة : قال الله لك ذلك و عشرة امثاله.

« افمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لا یستون » افمن كان فی حلة الوصال تجرّ اذیاله كمن هو فی مذلّة الفراق یقاسی و باله. افمن كان فی روح القربة و نسیم الزلفة كمن هو فی هول العقوبة یعانی مشقة الكلفة. افمن ایّد بنور البرهان و طلعت علیه شموس العرفان كمن ربط بالخذلان و وسم بالحرمان. لایستویان ولایلتقیان.

ایّها المنكح الثّریا سهیلا
عمّرك الله كیف یلتقیان
هی شامیّة اذا ما استقلّت
و سهیل اذا استقلّ یمان


p.539
۱ ـ بردی (الف) (۲) آوردید (الف)
p.540

(۲) بیفکند (ج)
p.541

(۱) باز ندا آید (الف).