Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
33 احزاب بيست و يکم 8

p.9

قوله تعالی: ـ « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم عزیز، شفیع المذنبین، جوده بلاء المهیمین، مقصوده، ضیآء الموحدین، عهوده، سلوة المحزونین، ذکره، حرفة المستمیحین شکره، ردآؤه، کبریاؤه سنآؤه، سنائه بهآؤه بهاؤه علاؤه .

نام خداوندی که صنایع شیرین و بدایع زیبا کرد، سرائر عدم در صحرای وجود


p.10

آشکارا کرد، طبایع متضاد بستهٴ آب و آتش و خاک و هوا کرد. از قطرهٴباران لؤلؤ لالا کرد، از آب دهن عسل مصفی کرد، از فضلات طبیعت گاو، عنبر سارا کرد، آب زلال نتیجهٴ سنگ خارا کرد، یاقوت احمر تعبیهٴ صخرهٴ صما کرد، عیش خلایق مهنا و اسباب بندگی مهیا کرد، هرچه بایست عطا کرد، و هرچه شایست پیدا کرد و آنچه کرد بسزای خویش نه بسزای ما کرد. الهی در ذات بی نطیر و در صفات بی یاری، عاصیان را آمرز گاری و مفلسانرا راز داری، زیبا صنع و شیرین گفتاری، عالم الاسرار و معیوبانرا خریداری، درمانده را دستگیر و بیچاره را دستیاری.

بیت

هواک سمیر قلبی المستطار
و ذکرک فی مجاری السرجار
و کنت ملکت فی امری اختیارا
فحکمک فی الهوی سلب اختیاری

ای مونس دیده باضمیرم یاری
اندر دل من نشستهٴ بیداری
گرباد گری قرار گیرد دل من
از جان خودش مبادبر خورداری!

« یا ایها النبی » ای پیغامبر مطهر، ای مقتدآء بشر، ای برج دلالت را ماه انور، ای درج رسالت را در ازهر، ای برسر سیادت افسر، ای بر افسر سعادت گوهر، ای عنوان نامهٴ جلالت نام تو، ای طراز جامه رسالت احکام تو، ای سرمایهٴ دین کلام تو، ای پیرایهٴ شریعت اوهام تو، ای فلک چاکر و ملک غلام تو، ای حاملان عرش و ساکنان فرش خدام تو.

بیت

سر سروران بستهٴ دام تو
دل دلبران دفتر نام تو
بیک دم دو صدجان آزاد را
کند بنده یک دانه از دام تو
بساعقل آسوده دل را که کرد
سراسیمه یک قطره از جام تو

فرمان چیست از در گاه عزت بعالم نبوت؟


p.11

« اتق الله » بپناه تقوی شو که همهٴ نیکوئیها در تقوی است، همه شایستگیها در تقوی است، عالم تقوی را بدایت نیست، هر که قدم در راه دین نهاد درهر مقامی که رسد او را از تقوی گزیر نیست، از ابتداء انسانیت در گیر که ادنی الدرجات است تا انتهاء نبوت که اعلی الدرجات است، همه را بتقوی فرمودند : قرآن مجید فرمود « یا ایها الناس اتقوا ربکم » ای نقطهٴ انسانیت با تقوی باش که از وت گزیر نیست. یا ایها النبی « اتق الله » ای نقطهٴ نبوت بپناه تقوی شو که بی تقوی هیچ کار روان نیست. ای سید ! درجات تقوی را نهایت نیست. آنچه در اول قدم پناهگاه تو آمد در تقوی، در قدم ثانی گریز گاه تو آید که « حسنات المریدین سیآت المقربین » چون از آن قدم در گذری استغفاری میکن و الیه الاشارة بقوله (ص) : « انه لیغان علی قلبی فاستغفر الله فی الیوم سبعین مرة » معاشر المسلمین! تقوی سلطانی قاهر است هم درین سرای وهم در آن سرای، جهد آن کنید بحمایت او شوید تا از رنج هردو سرای رستگاری یابید، فردا که خلق سر از خاک بر آرند دوزخ را فرمان دهند تا سیاست خویش آشکارا کند، هیچ کس از مکلفان ازو نجهد، انبیا و اولیا و اصفیا همه را ثعبان وار بخویشتن کشد. قرآن عظیم از عموم این حال خبر داد که « وان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا » هیچ کس از شما نیست که نه در دوزخ شود و آنجا که قضاء ربوبیت است، شدن شما در دوزخ حتم است و چون در شدید هیچ چیز ازو نجات دهد مگر تقوی، فتوی قرآن چنین است : ـ « ثم ننجی الذین اتقوا » متقیان ازو رستگاری یابند و آن دیگران که بر خود ظلم کرده اند که بی سرمایهٴ تقوی از دنیا بیرون شده‌اند در چنگ قهر او بمانند، نوحه و زاری در گیرند که « یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله . » ای جوانمرد! هرچه تو امروز بپناه او شوی همه با تو تالب گورست، چون ترا در لحد نهند باز گردد، جز تقوی که درین سرای و دران سرای مصطفی (ص) گفت : « کل حسب و نسب منقطع یوم القیمة الاحسبی و نسبی فاین المتقون » همهٴ حسب هارا داغ کنند و همهٴ نسبها را پی کنند و تقوی را گویند بیا که امروز


p.12

روز بازار تو است هر کرا از تو نصیبی بود در دنیا بر قدر نصیب او او را بمنزلی فروآر، آشنایان خویش را « فی جنات ونهر » فروآر، خادمان خویش « فی مقعد صدق » فروآر، عاشقان خویش را در حضرت عندیت « عند ملیک مقتدر » فروآر، ما در ازل حکم چنان کردیم که « ان المتفین فی جنات ونهر ، فی معقد صدق عند ملیک مقتدر ». آشنایان تقوی کسانی‌اند که بپناه طاعت شوند، از هرچه معصیت است و حرام بپرهیزند، خادمان تقوی ایشانند که بپناه احتیاط شوند ؛ از هر چه شبهت است بپرهیزند، عاشقان تقوی ایشانند که از حسنات و طاعات خویش از روی نادیدن چنان پرهیز کنند که دیگران از معاصی پرهیز کنند. بوالقسم نصر آبادی از خواص متقیان بود، اورا گفتند تقوی چیست؟ از حال خویش در تقوی خبر داد گفت : « ان یتقی العبد ماسوی الله »

قوله : « وتو کل علی الله و کفی بالله و کیلا » التو کل سکون القلب بوعد الحق. و قیل التوکل تحقق ثم تخلق ثم توثق ثم تملق، تخقق فی العقیدة و تخلق باقامةالشریعة، و توثق بالمقسوم، و تملق بین یدیه بحسن العبودیة. تو کل شرط ایمان است و عماد توحید و محل اخلاص و دخیل محبت. قال الله تعالی : « و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین »، « ان الله یحب المتو کلین »، « ومن یتو کل علی الله فهو حسبه » تو کل از بنده آنگه درست بود که یقین داند که بدست کس چیز نیست، وزحیلت سود نیست و عطا و منع جز بحکمت نیست و، قشام مهربان است و غافل نیست. بویزید بسطامی با گروهی از مریدان بر تو کل نشسته بودند مدتی بگذشت که ایشانرا فتوحی برنیامد و از هیچ کس رفقی نیافتند. بی طاقت شدند، گقتند : ای شیخ اگر دستوری باشد بطلب رزقی رویم. شیخ گفت اگر دانید که روزی کجاست روید و طلب کنید. گفتند پس تا الله را خوانیم و دعا کنیم تا این فاقت از ما بردارد. گفتا اگر دانید که شما را فراموش کرده بر خوانید و دعا کنید، گفتند : ای شیخ بر تو کل می‌نشینیم وخاموش می باشیم، گفتا : خدایرا آزمایش میکنید تا هیچ می گوئید. گفتند ای شیخ پس حیلت چیست. شیخ گفت : « الحیلة ترک الحیلة » حیلت آنست که اختیار و مراد


p.13

خود در باقی کنید تا آنچه قضاست خود میرود.

ای جوانمرد! حقیقت تو کل آنست که مرد از راه اختیار برخیزد ؛ دیدهٴ تصرف را میل در کشد، خیمهٴ رضا و تسلیم بر سر کوی قضا و قدر زند، دیدهٴ مطالعت بر مطالع مجاری احکام گذارد تا از پردهٴ عزت چه آشکارا شود و بهر چه پیش آید در نظارهٴ حال. چون مرد بدین مقام رسد کلید گنج مملکت در کنار وی نهند، توانگر دل گردد و فردا که روز بازار و هنگام بار بود و خلق را برعموم سؤال کنند که میفرماید : « فوربک لنسئلنهم اجمعین »، این جوانمردان که بر مقام تو کل بر استقامت بودند و در منازل عبودیت صدق بجای آوردند، ایشانرا سؤال کنند، و لکن سؤال تشریف نه سؤال تعنیف و سؤال عتاب.

و ذلک قوله: « لیسئل الصادقین عن صدقهم »، مصطفی را (ص) پرسیدند که کمال در چیست؟ جواب داد که: گفتار بحق و کردار بصدق. و گفته‌اند صدق را دو درجه است یکی ظاهر باطن، اما ظاهر سه چیز است : ـ در دین صلابت و در خدمت سنت و در معاملت حسبت و آنچه باطن است سه چیز است آنچه گوئی کنی و آنچه نمائی داری و آنجا که آواز دهی باشی و بدان که هررونده که منازل راه دین برد ومقامات اعمال و احوال گذاره کند، بهر منزل که رسد فرض عین وی آنست که صدق از خود طلب کند و حقیقت ان از خویشتن باز جوید، و بظواهر آن قناعت نکند، تا آن مقام او را درست شود، زاهد در زهد و محب در محبت و مشتاق در شوق و متو کل در تو کل و خائف در خوف و راجی در رجا و راضی دررضا، و هیچ مؤمن ازین احوال خالی نباشد، ورچه اند کی بود لکن ضعیف بود و چون قوتی در وی آید بتأیید آلهی و مددی در پیوندد از توفیق ربانی اورا در آن مقام صادق، و هوالمشارالیه بقوله : « انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون ».


p.13
قرآن مجید ۳۳-۸ : لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً أَلِيماً