p.10
آشکارا کرد، طبایع متضاد بستهٴ آب و آتش و خاک و هوا کرد.
از قطرهٴباران لؤلؤ لالا کرد، از آب دهن عسل مصفی کرد، از فضلات طبیعت گاو، عنبر سارا کرد، آب زلال نتیجهٴ سنگ خارا کرد، یاقوت احمر تعبیهٴ صخرهٴ صما کرد، عیش خلایق مهنا و اسباب بندگی مهیا کرد، هرچه بایست عطا کرد، و هرچه شایست پیدا کرد و آنچه کرد بسزای خویش نه بسزای ما کرد.
الهی در ذات بی نطیر و در صفات بی یاری، عاصیان را آمرز گاری و مفلسانرا راز داری، زیبا صنع و شیرین گفتاری، عالم الاسرار و معیوبانرا خریداری، درمانده را دستگیر و بیچاره را دستیاری.
بیت
|
هواک سمیر قلبی المستطار
|
|
و ذکرک فی مجاری السرجار
|
|
و کنت ملکت فی امری اختیارا
|
|
فحکمک فی الهوی سلب اختیاری
|
|
ای مونس دیده باضمیرم یاری
|
|
اندر دل من نشستهٴ بیداری
|
|
گرباد گری قرار گیرد دل من
|
|
از جان خودش مبادبر خورداری!
|
«
یا ایها النبی
» ای
پیغامبر
مطهر، ای مقتدآء بشر، ای برج دلالت را ماه انور، ای درج رسالت را در ازهر، ای برسر سیادت افسر، ای بر افسر سعادت گوهر، ای عنوان نامهٴ جلالت نام تو، ای طراز جامه رسالت احکام تو، ای سرمایهٴ دین کلام تو، ای پیرایهٴ شریعت اوهام تو، ای فلک چاکر و ملک غلام تو، ای حاملان عرش و ساکنان فرش خدام تو.
بیت
|
سر سروران بستهٴ دام تو
|
|
دل دلبران دفتر نام تو
|
|
بیک دم دو صدجان آزاد را
|
|
کند بنده یک دانه از دام تو
|
|
بساعقل آسوده دل را که کرد
|
|
سراسیمه یک قطره از جام تو
|
فرمان چیست از در گاه عزت بعالم نبوت؟