Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
33 احزاب بيست و دوم 8

p.52

قوله تعالی : « من المؤمنین رجال » ـ سباق و سیاق این آیت، مدح صحابهٴ رسول است و ذکر سیر و بیان شرف ایشان که اعلام اسلام‌اند و امان ایمان، ارکان دولت و آثار ملت و اختران سپهر دعوت، بر بساط توحید صف پیشین ایشانند، در دفتر تفرید سطر نخستین ایشانند، ناقلان شرع و ناقدان دین ایشانند، مشاهدان وحی و تنزیل


p.53

ایشانند، خواب و آرام بر خود حرام کردند تا در میدان دین خرام کردند، روز و شب همی تاختند تا سرا پردهٴ کفر برانداختند، تخم عبادت کاشتند تابر سعادت بر داشتند، علم شعار ایشان و زهد دثار ایشان و رحمت نثار ایشان، نصرت رایت ایشان « والسابقون السابقون » آیت ایشان، « سبقت لهم منا الحسنی » بدایت ایشان و « سقیهم ربهم » غایت ایشان. « من المؤمنین رجال » در شأن ایشان. حق جل جلاله در قرآن بسه جایگه ایشانرا رجال خواند : « رجال یحبون ان یتطهروا » پاکی دوست دارند و بپاکی کوشند از آنکه دین اسلام را بنا بر پاکی است. قال النبی (ص) : « بنی الدین علی النظافة ». و قال (ص) : « ان الله تعالی طیب لایقبل الاالطیب » ـ الله پاک است، هرچه صفت پاکی دارد از اقوال و افعال و حرکات و سکنات تو آنرا بپذیرد و در جریدهٴ سعادت بنویسد و هرچه بتو آلوده بود از جمیع سعادت ننویسد و نه پذیرد، بهشت جوهری پاک است، قرآن مجید ازو خبر چنین داد که : « ومسا کن طیبة فی جنات عدن »، اگر آلایشی داری راهت ندهند و اگر بصفت پاکی روی ترا گویند : « سلام علیکم طبتم فاد خلوها خالدین ». و آنجا که فرمود : « رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله » ایشانرا بصفت ذکر بستود یعنی که دنیا و مشغلهٴ دنیا ایشانرا از ذکر الله باز ندارد، پیوسته زبان ایشان در ذکر باشد و دل در مهر، هر که قدم در کوی توحید نهاد و قلم برلوح در سعادت وی برفت، بر منشوردولت اواین طغرا کشیدند که : « واذ کرواالله کثیرا ـ فاذ کرونی اذکر کم » یکساعت او را از ذکر خویش غافل نگذارند، مهجور آن مهجور که از ذکر او غافل باشد و از جمال نام او محروم، اگر همهٴ انبیا خواهند که مهجوری را بجمال یک کلمت از کلمت ذکر بینا گردانند نتوانند، زیرا که کلید گنج ذکر بدست توفیق است و هر آن ذکری که از سر غفلت رود و دل از آن بی خبر بود همچنان است که آن حارس که بر بام قلعه بانک بر میدارد و دزد نقب میبرد، حارس میگوید : من می‌بینم های ای دزد! و لکن دزد کالا می‌برد و بگفت او مبلات نکند داند که او می‌نبیند و بعادت و


p.54

غفلت چنان میگوید. باز در خانه‌یی که صعلوکی باشد، زهره ندارد دزد که گرد آن خانه گردد « ان عبادی لیس لک علیهم سلطان ».

ای جوانمرد! نکته‌یی بشنو که هزار جان ارزد : آدم و حوا در بهشت بودند فرمان آمد که ای آدم و ای حوا ! از من مشغول مگردید و از ذکر من غافل مباشید که شیطان دزد است مترصد بنشسته تا چون راه زند بر شما، یک طرفة العین قوت ذکر ازیشان وا ایستاد، دزد در آمد و بر ایشان راه بزد. از جناب جبروت عتاب آمد که ای آدم چرا اعهد ما فراموش کردی؟ آدم گفت : بار خدا یا امانم ده، زینها رم ده تاجوابی بدهم، خطاب آمد که ای آدم ترا امان دادم چه خواهی گفت؟ آدم گفت : « ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب »، یاد گار در دل توان داشت، تو دل ببردی، ذکروا دل بشد خانه خالی ماند، دزد در آمد دستش گشاده شد « فازلهما الشیطان عنها ». خداوندا! اکنون که کار افتاد، کریم توئی. بکرم خود این بیچاره را میزبانی کن.

سدیگر جای که در قرآن صفت مردان گفت، این آیت ورد است : « رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه » مردانی که وفای عهد صفت ایشان، صدق در قول و عمل سیرت ایشان، در راه خدا از بهر اعزاز دین و اعلاء کلمهٴ حق تن سبیل کردن و جان در خطر نهادن پیشهٴ ایشان. اینست که رب العالمین فرمود:

« فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر » ـ صد هزار جان مقدس فدای آن ضربت قهرباد که در میدان وفا بر صفات آن مردان کار زاری روز احد فرو آمد. رسول خدا ایشانرا گفت : « زملوهم ودمآئهم فانهم یبعثون یوم القیامة واوداجهم تشخب دما، اللون لون الدم و الریح ریح المسک » ـ فردا که ایشانرا حشر کنند، آن قطرهای خون از صفات ایشان در عرصات قیامت بر بساط عزت همی چکد، و غرض از آن جلوه گری آن بود تا خلق بدانند که کشتگان راه خدا کدام‌اند.

در خبر صحیح است که از رفتگان هیچ کس را بدین عالم فانی رغبتی نباشد مگر


p.55

شهیدان راه حق را که خواهند که ایشانرا بدین عالم سفلی باز فرستند تا در وفا و رضای او دیگر باره جانرا فدا کنند. عجب نیست گر آن جوانمردان در راه خدا تن سبیل میکردند و جان همی باختند که هرجا که نقطهٴ صدق پیدا گردد، حقیقت عشق مرگ از جانش برخیزد، زیرا که وعدهٴ لقا بدر مرگ است « انکم لن تروا ربکم حتی تموتوا » و عزت قرآن درخواست این میکند که « فتمنواالموت ان کنتم صادقین ». اگر در صدق محبت قدمی داری، یا در تمنی وصال او بیقرار گشته‌ای، روز مرگ را بجان و دل استقبال کن که روز بار و هنگام وصال آن روز است و وعدهٴ لقا آنجا. و در خبر است که « لاراحة للنؤمن من دون لقآء ربه ».

آورده‌اند که موسی کلیم صلوات الله علیه عزرائیل پیش وی آمد تا قبص روح وی کند، موسی گفت نخست این پیغام من بحضرت عزت برسان که هیچ دوست دیدی که از دوست خود جان بستاند؟ عزرائیل آن پیغام بگزارد، جوابش دادند که وااو بگو که هیچ دوست دیدی که دیدار دوست خود نخواهد؟ « من احب لقآءالله احب الله لقآه و من کره لقآء الله کره الله لقاه ».

« لیجزی الله الصادقین بصدقهم » فی الدنیا بالتمکین و النصرة علی العدو واعلاء الزایة و فی الاخرة بجمیل الثواب و جزیل المآب و الخلود فی النعیم المقیم و التقدیم علی الامثال بالتکریم و التعظیم ـ میگوید صادقانرا پاداش کردار دهد هم در دنیا و هم در عقبی، در دنیا ایشانرا وقت خوش دهد بر استعمال علم و تعظیم امر و اتباع سنت، و در عقبی ایشانرا زندگانی خوش دهد میان سماع و شراب و دیدار، عیشی بی عتاب و نعمتی بی حساب و دیداری بی حجاب. و گفته‌اند جزاء صدق ایشان در دنیا آنست که کید شیطان و مکر دشمن ازایشان دفع کند. بویزید بسطامی را گفتند : کار تو با ابلیس چونست؟ گفت : جیراننا فی امن منه ـ همسایگان ما بحشمت ما ازوساوس او بر آسوده‌اند، سی سال گذشت تا ابلیس را یارای آن نبودست که قدم در کوی ما نهد، قال الله تعالی : « ان عبادی لیس لک علیهم سلطان ».


p.56

ابراهیم خواص گوید : وقتی در بادیه ره گم کردم، شخصی را دیدم که آمد و مرا بس راه آورد، گفتم تو کیستی؟ گفت مرا نمی‌دانی؟! منم آن سر بی دولتان که مرا ابلیس گویند. گفتم چونست که کار تو آنست که مردم را از راه بری نه براه باز آری؟ گفت من بیراهانرا از راه برم، اما آنان که بر سر راه حق باشند بایشان تقرب کنم و بخاک قدم ایشان تبرک نمایم .

ای جوانمرد! عنایت ازلی گوهر صادقان را رنگی دهد که هر که در ایشان نگرد اگر بیگانه بود آشنا گردد، ور عاصی بود عارف گردد، ور درویش بود توانگر گردد.

ابراهیم ادهم گفت : وقتی کشش روم در باطن من سربرزد، گفتم آیا چه حال است این واز کجا افتاد این کشش در باطن من؟! همی سر بزدم ورفتم تا بدارالملک روم درسرائی شدم، جمعی انبوه آنجا گرد آمده، آن زنارهای ایشان بدیدم، غیرت دین در من کار کرد، پیراهن از سر تا پای فرو دریدم و نعره یی چند کشیدم، آن رومیان فراز آمدند و همی پرسیدند که ترا چه بود و در تو چه صفرا افتاد. گفتم من این زنارهای شما نمی‌توانم دید. گفتند همانا تو از محمدیانی. گفتم آری من از محمدیانم. گفتند کاری سهل است بما چنین رسید که سنگ و خاک بنبوت محمد گواهی میداد و از جمادیت این زنارهای ماحالت آن سنگ و خاک دارد، اگر باتو صدقی هست از خدا بخواه تا این زنارهای ما بنبوت محمد گواهی بدهد تا ما در دائرهٴ اسلام آئیم. ابراهیم سر بر سجده نهاد و در الله زارید، گفت : خداوندا! بر من ببخشای و حبیب خویش را نصرت ده و دین اسلام را قوی کن. هنوز آن مناجات تمام ناکرده که هر زناری بزبانی فصیح میگفت : « لااله الاالله محمد رسول الله ». ایشان چون آن حال دیدند زنارها بگسلانیدند و نعره های شوق زدند و گفتند : « لااله الا الله محمد رسول الله ».

ای جوانمرد! آثار نظر صادقان بهر خارستان خذلان که رسد عبهر دین برآید، برکات انفاس ایشان بهر شورستان ادبار که تابد عنبر عشق بوی دهد، اگر بمفلس نگرند توانگر شود، اگر بزنار دار نگرند مقبول در گاه عزت شود.


p.57

« انمایریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت... » رب العالمین منت می‌نهد بر مصطفی عربی که خواست ما و حکم ما آنست که اهل بیت تو پاک باشند از هرچه آلایش خلقیت است و اوساخ بشریت، تا ـ از خانه بکدخدای ماند همه چیز، « الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات » ـ گفته‌اند که « رجس » ایدر افعال خبیثه است و اخلاق دنیه، افعال خبیثه فواحش است « ما ظهر منها ومابطن »، و اخلاق دنیه هوی و بدعت و بخل وحرص و قطع رحم و امثال آن، رب العالمین ایشانرا بجای بدعت سنت نهاد، و بجای بخل سخاوت، و بجای حرص قناعت، و بجای قطع رحم وصلت و شفقت. آنگه فرمود : « ویطهر کم تطهیرا » ـ و شما را پاک می‌دارد از آنکه بخود معجب باشید یا خود را بر در الله دالتی دانید یا بطاعت و اعمال خود نظری کنید.

پیر طریقت گفت : نظر دو است : نظر انسانی و نظر رحمانی، نظر انسانی آنست که تو بخود نگری، و نظر رحمانی آنست که حق بتو نگرد، و تا نظر انسانی از نهاد تو رخت بر ندارد نظر رحمانی بدلت نزول نکند. ای مسکین! چه نگری تو باین طاعت آلودهٴ خویش و آنرا بدر گاه بی نیازی او چه وزن نهی، خبر نداری که اعمال همهٴ صدیقان زمین وطاعات همهٴ قدسیان آسمان اگر جمع کنی در میزان جلال ذی الجلال پر پشه‌یی نسنجد. لکن او جل جلاله با بی نیازی خود بنده را به بندگی می‌پسندد و راه بوی می‌نماید، « الله لطیف بعباده » لطیف است به بندگان خویش. میگوید لطف مابین و رحمت از ما دان و نعمت از ما خواه « واسئلوا الله من فضله ».

« ان المسلمین والمسلمات... » رب العالمین درین آیت بندگان خود را در رفتن راه دین منازل روشن می‌نماید و آنگه ایشانرا بلطف خود درآن روش می‌ستاید و برحمت خود مزد عظیم و ثواب کریم می‌دهد، خود راه می‌نماید و خود بر روش میدارد و آنگه بنده را در آن می‌ستاید. اینت کرم و لطافت. اینت رحمت و رأفت. « ان المسلمین و و المسلمات » مسلمانان‌اند احکام شریعت را گردن نهاده و در راه حقیقت خویشتن را


p.58

بیفکنده ؛ « المؤمنین والمؤمنات » مؤمنان‌اند با قرار زبان و تصدیق از میان جان و عمل بارکان، « والقانتین و القانتات » طاعت گزاران اند و فرمان برداران؛ بروز درکار دین و بشب در خماب شربت یقین، « والصادقین و الصادقات » راستان‌اند هم در گفتار هم در کردار هم در عقد و هم در عهد، « والصابرین و الصابرات » شکیبایان‌اند در نزول بلیات و مفاجات قضیات، « والخاشعین و الخاشعات » شکستگان‌اند و فروتنان بحکم رضا داده و بقدم عجز پیش سلطان حقیقت ایستاده، « والمتصدقین والمتصدقات » بخشندگان‌اند هم بمال و هم بنفس، حق هیچ کس بر خود بنگذاشته و از راه خصومت با خلق بر خاسته، « والصآئمین والصآئمات » ممسکان‌اند از ناشایست، خاموشان‌اند از ناپسند بحکم طریقت، روزه داران بروفق شریعت، « والحافظین فروجهم و الحافظات » پاس داران‌اند ظاهر خود را تادر حرام نیوفتند، گوشوانان‌اند باطن خودرا تا خلق نبینند، « والذاکرین الله کثیرا والذاکرات » خدایرا یاد کنند گان‌اند بزبان و یادداشتگان‌اند بدل.

پیر طریقت گفت : ای یاد گار جانها و یادداشتهٴ دلها و یاد کردهٴ زبانها. بفضل خود ما را یاد کن و بیاد لطفی ما را شاد کن. ای قائم بیاد خویش و زهریاد کنندهٴ بیاد خود پیش. یاد تو است که ترا به سزا رسد ورنه از رهی چه آید که ترا سزد.

الهی! تو بیاد خودی و من بیاد تو، تو بر خواست خودی و من بر نهاد تو.

« اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما » الیوم سهولة العبادة و دوام المعرفة ؛ و غدا تحقیق السول و نیل ما فوق المأمول.


_