p.54
غفلت چنان میگوید. باز در خانهیی که صعلوکی باشد، زهره ندارد دزد که گرد آن خانه گردد «
ان عبادی لیس لک علیهم سلطان
».
ای جوانمرد! نکتهیی بشنو که هزار جان ارزد
:
آدم
و
حوا
در بهشت بودند فرمان آمد که ای
آدم
و ای
حوا
! از من مشغول مگردید و از ذکر من غافل مباشید که
شیطان
دزد است مترصد بنشسته تا چون راه زند بر شما، یک طرفة العین قوت ذکر ازیشان وا ایستاد، دزد در آمد و بر ایشان راه بزد.
از جناب جبروت عتاب آمد که ای
آدم
چرا اعهد ما فراموش کردی؟
آدم
گفت : بار خدا یا امانم ده، زینها رم ده تاجوابی بدهم، خطاب آمد که ای
آدم
ترا امان دادم چه خواهی گفت؟
آدم
گفت : «
ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب
»، یاد گار در دل توان داشت، تو دل ببردی، ذکروا دل بشد خانه خالی ماند، دزد در آمد دستش گشاده شد « فازلهما الشیطان عنها ».
خداوندا! اکنون که کار افتاد، کریم توئی.
بکرم خود این بیچاره را میزبانی کن.
سدیگر جای که در قرآن صفت مردان گفت، این آیت ورد است : «
رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه
» مردانی که وفای عهد صفت ایشان، صدق در قول و عمل سیرت ایشان، در راه خدا از بهر اعزاز دین و اعلاء کلمهٴ حق تن سبیل کردن و جان در خطر نهادن پیشهٴ ایشان.
اینست که رب العالمین فرمود:
«
فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر
» ـ صد هزار جان مقدس فدای آن ضربت قهرباد که در میدان وفا بر صفات آن مردان کار زاری روز
احد
فرو آمد.
رسول خدا
ایشانرا گفت : « زملوهم ودمآئهم فانهم یبعثون یوم القیامة واوداجهم تشخب دما، اللون لون الدم و الریح ریح المسک » ـ فردا که ایشانرا حشر کنند، آن قطرهای خون از صفات ایشان در عرصات قیامت بر بساط عزت همی چکد، و غرض از آن جلوه گری آن بود تا خلق بدانند که کشتگان راه خدا کداماند.
در خبر صحیح است که از رفتگان هیچ کس را بدین عالم فانی رغبتی نباشد مگر