p.134
مرد در خود از خود بی خود مرده گردد تا ای حق در حق با حق زنده شود، همانست که آن
جوانمرد
گفت :
|
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
|
|
|
که
ادریس
از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
|
زندگی بحقیقت آن زندگیست که فتوح ایمانی دهد نه آن که روح حیوانی نهد،
ابوالحسن خرقانی
گفت : بیست سال است تا کفن ما از آسمان بیاوردهاند ؛ و عجب آنست که با خلقم بصورت زندگان میدارد و در حضرت خود کفن درما پوشیده.
|
مندیش از ان حدیث و در پوش کفن
|
|
مردانه دو دست خویش آنگاه بزن
|
|
در شهر بگو که یا تو باشی یا من
|
|
شوریده بود کار ولایت بدو تن
|
ای جوانمرد! یک قطره منی که از باطن مرد بظاهر آید جنابت ظاهر ثابت میکند لکن بآب طهور آن جنابت ظاهر بر خیزد، صعب آنست که اگر یک ذرّه منی خود بینی در باطن تو ساکن شود جنابتیت رسد که بهمه دریاهای عالم زائل نگردد.
|
دور باش ای صحبت خود پرور عادت پرست
|
|
|
بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن
|
برین درگاه خود بینی را روی نیست و خود نگاری را قدر نیست ؛ جز عجز و نیاز و فقر وفاقت بردن هیچ روی نیست، فرزندان
یعقوب
(ع)
بنزدیک
یوسف
(ع)
فقر و فاقت بردند و گفتند : « وجئنا ببضاعة مزجاةٍ » ؛ لاجرم
یوسف
تقاب از جمال برداشت و بزبان کرم پیش آمد که : « لاتثریب علیکم الیوم ».
تو همین کن ای خراب عمر مفلس روزگار سحر گاهی که بساط نزول بیفکند و دست کرم فرو گشاید مفلس وار و عاجزوار از دروی باز شو ؛ با دلی پر درد و جانی پر حسرت ؛ چشمی پر آب و جگری پر آتش بگو
:
|
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
|
|
پر باد دو دستم و پر از خاک سرم
|
پیر طریقت
گفت : الهی! بقدر تو نادانم و سزا ترا ناتوانم ؛ در بیچارگی خود سر گردانم و روز بروز برزیانم ؛ چون منی چون بود چنانم و از نگرستن در تاریکی بفغانم