Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.468

قوله تع : « لیس البر ان تولوا وجوهکم .. » الآیه. ـ از روی ظاهر درین آیت آنچه شرط شریعت است بشناختی، اکنون از روی باطن بزبان اشارت آنچه نشان حقیقت است بشناس، که حقیقت مر شریعت را چون جان است مر تن را، تن بی جان چون بود، شریعت بی حقیقت همچنان بود. شریعت بیت الخدم است همه خلق درو جمع، و عمارت آن بخدمت و عبادت، و حقیقت بیت الحرم است عارفان درو جمع و عمارت آن بحرمة و مشاهدت، و از خدمت و عبادت تا بحرمت و مشاهدت چندانست که از آشنائی تا دوست داری، آشنائی صفت مزدور است و دوستداری صفت عارف. مزدور همه ابواب بر که در آیت برشمردیم بیارد، آنگه گوید ـ آه اگر باد بر آن جهد یا از آن چیزی بکاهد، که آنگه از مزد باز مانم . و عارف آن همه بشرط خویش بتمامی بگزارد، آنگه گوید ـ آه اگر از آن ذرهٴ بماند که آنگه از دولت بازمانم.


p.469

بهرچ از راه باز افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان

بهرچ از دوست وامانی چه زشت آن نقش و چه زیبا

مزدور گوید ـ نماز من روزه من و زکوة من و صبر من در بلاها و وفاء من در عهدها، و عارف گوید ـ بزبان تذلل .

من که باشم که بتن رخت وفاء تو کشم
دیده حمال کنم بار جفاء تو کشم
بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
شاخ عز رویدم از دل که بلاء تو کشم

پیر طریقت گفت : ـ من چه دانستم که مزدور اوست که بهشت باقی او را حظ است؟ و عارف اوست که در آرزوی یک لحظ است؟! من چه دانستم که مزدور در آرزوی حور و قصور است، و عارف در بحر عیان غرقه نور است! » بوعلی رودباری قدس الله روحه بوقت نزع خواهر خود را میگفت : یا فاطمة « هذه ابواب السماء قد فتحت، و هذه الجنان قد زینت » اینک درهای آسمان بگشادند و بهشتها بیاراستند و کنیزگان بر کنگره ها نشاندند و میگویند ـ نوشت بادای با علی که این همه از بهر تو ساختند؟ و زبان حال بوعلی جواب میدهد ـ الهی به بهشت و حورا چه نازم اگر مرا نفسی دهی از آن نفس بهشتی بسازم.

و حقک لانظرت الی سواکا
بعین مودة حتی اراکا
بربندم چشم خویش و نگشایم نیز
تا روز زیارت تو ای یار عزیز

« لیس البر ان تولوا وجوهکم » ـ بر بر قول مجمل دو ضرب است : اعتقاد و اعمال، اعتقاد تحقیق اصول است و اعمال تحصیل فروع. و هر آنکس که اصول بحقیقت مستحکم کرده و فروع بشرط خود بجای آورده لامحاله از ابرار است، و منزل ابرار دارالقرار است. و ذلک فی قوله تع ـ « ان الابرار لفی نعیم ».

آنگه رب العالمین در سیاق این آیت بیان کرد همان اعتقاد و همین اعمال گفت ـ « من آمن بالله والیوم الآخر والملآئکة والکتاب والنبیین » تا اینجا بیان اعتقاد است و تمهید قواعد اصول، و ازینجا ذکر اعمال درگرفت. وآنگه بر دو قسم نهاد ـ یک قسم مراعات مردم است در معاشرت ایشان و نواخت دور و نزدیک و مواساة


p.470

با ایشان، چنانک گفت ـ « وآتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل والسائلین وفی الرقاب » ـ اول ابتدا بخویشان کرد که حق ایشان مقدم است بر حقوق دیگران. و لهذا قال النبی صلع « لا یقبل الله صدقة وذورحم محتاج » پس یتیمان که ایشان عاجزترین خلق اند و بی کسان اند، پس بدرویشان که هیچ مال ندارند نه مال حاضر نه مال غائب ، پس براه گذری که هیچیز در دست ندارد، اما باشد که ویرا مال غائب بود ، پس بسائلان که درویشان هم راست گویان باشند، و هم دروغ زنان، پس به بردگان که خواجگان دارند که مراعات ایشان کنند و تیمار برند. رب العالمین ترتیب حاجت و دربایست بریشان نگه داشت، هرکه درمانده تر و حاجت وی بیشتر و صدقه را مستحق تر ذکر وی فراپیش داشت که حق وی تمامتر. کریما خداوندا که هرکس را بجای خویش بدارد! و استحقاق هرکس چنانک باید برساند! یقول تع « ادبر عبادی بعلمی انی بعبادی خبیر بصیر ». قسمی دیگر از اعمال بمتعبد مخصوص است که از وی بدیگری تعدی نکند، چون نماز بپای داشتن و صدق و اخلاص در اعمال بجای آوردن، و بوفاء عهد بازآمدن، و در بلیات صبر کردن.

اینست که رب العالمین گفت « واقام الصلوة » الی قوله « وحین البأس » آنگه گفت « اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون » ـ اینان اند ـ که در آن یک نیمه بر که اعتقاد است صدق بجای آوردند، و در آن نیمه که اعمال است تقوی کار فرمودند، و صدق و تقوی کمال ایمانست. و هم الذین قال الله تعالی « اولئک هم المؤمنون حقا » الآیة ـ و تمامتر خبری از مصطفی صلع که لایق است باین آیت و ابواب بر درو جمع، هم قسم اعتقاد و هم قسم اعمال و هم مکارم الاخلاق خبر سوید حارث است : ـ قال : ـ وفدت علی رسول الله سابع سبعة من قومی فلما دخلنا علیه و کلمناه اعجبه مارای من سمتنا و زینا، فقال ما انتم؟ قلنا مؤمنون، فتبسم رسول الله و قال لکل قول حقیقة فما حقیقة قولکم و ایمانکم؟ قال سوید ـ فقلت خمس عشرة خصلة ـ : خمس منها ـ أمرتنا رسلک ان نؤمن بها، و خمس منها ـ امرتنا رسلک ان نعمل بها و، خمس منها تخلقنا بها فی الجاهلیة ، و نحن علی ذلک الا ان تکره منها شیئا. فقال رسول الله


p.471

فما الخمس الخصال التی أمرتکم رسلی آن تؤمنوا بها؟ قلنا امرتنا رسلک ان نؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله والبعث بعد الموت، قال فما الخمس التی امرتکم ان تعملوا بهن؟ قلنا امرتنا رسلک ان نقول جمیعا لااله الاالله وأن محمدا رسول الله و ان نقیم الصلواة و نؤتی الزکوة. و نحج الیت من استطاع الیه سبیلا، و نصوم شهر رمضان و نحن علی ذلک، قال فماالخمس الخصال التی تخلقتم بها؟ قلنا ـ الشکر عند الرخاء، والصبر عند البلاء والصدق عنداللقاء، والرضا بمواقع القضاء، ومناجزة الاعداء، فتبسم رسول الله صلع وقال ـ ادباء فقهاء عقلاء حکماء، کادوا من فقههم ان یکونوا انبیاء، یالها من خصال! ما اشرفها و ازینها! واعظم ثوابها! ثم قال رسول الله اوصیکم بخمس خصال لتکمل عشرون خصلة ـ قلنا ـ اوصنا یا رسول الله ! فقال ان کنتم کما تقولون، فلا تجمعوا مالاتأکلون، ولاتبنوا مالاتسکنون، ولاتنافسوا فی شئ عنه تزولون، وارغبوا فیما علیه تقدمون، وفیه تخلدون، واتقوالله الذی الیه ترجعون و علیه تعرضون. »


p.470
قرآن مجید، بقره ۱۷۷ و توبه ۱۸ و انبیا ۷۳ و نور ۳۷: وَأَقَامَ الصَّلاةَ.