Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
35 الملآئکة بيست و دوم 8

p.165

« بسم الله الرحمن الرحیم »

« بسم الله » کلمة من آمن بها امن زوال النعمی و حظی بنعیم الدنیا و العقبی من آمن بها سعد سعادة لایشقی و وجد ملکا لایبلی و بقی فی العز و العلی قال النبی (ص) :


p.166

« من رفع قرطا سأمن الارض مکتوب فیه بسم الله الرحمن الرحیم غفر الله له ما تقدم من ذنبه » ـ هر که پاره‌یی کاغذ که برو بسم الله نوشته باشد از زمین بر دارد تعظیم واحترام نام و صفت الله را ؛ دران حال از حضرت عزت امر آید بفریشتهٴ دست چث وی که قلم عفو گرد جرآئد جرآئم وی در کش که ما گناهان وی هرچه تا امروز کرد از صغائر و کبآئر همه آمرزیدیم. در ضمن این حدیث اشارتی است و در معنی وی بشارتی : کسی که نام خداوند از روی تعظیم بدست بر گیرد چنین خلعت رفعت می‌یابد، پس چگوئی؟ کسی که این نام بدل بر گیرد و بجان بپذیرد از روی مهر و محبت اگر فردا خلعت رحمت یابد و بعز وصلت رسد چه عجب باشد؟ نام خداوندی است که حکم اوبی زلل فعل اوبی حیل صنع او بی خلل خواست او بی علل وصف او بی مثل مقدری لم یزل، نام خداوندی که عطای او از خطآی تو بیش، وفای او از جفای تو بیش، غفران او از عصیان تو پیش، احسان او از کفران تو بیش، نعمت او از حاجت تو بیش، رحمت او از معصیت تو بیش. ای خداوندی که در ذات بی مثالی و در صفات بی همالی در حکم بی احتیالی و در صنع بی اختلالی صانع با جلالی و قادر بر کمالی خالق لم یزل و لایزالی.

جمالک لایقاس الی جمال
وقدرک جل عن درک المثال
و حبک سارفی کبدی وقلبی
مسیر الشمس فی کبد الهلال

« الحمد لله فاطر السموات و الارض » الحمدلله الذی هولی هوالحمد الذی حمدت به نفسی لاحمد کم. حمدی که مرا شاید آن حمد است که از ما آید نه آن که از تو آید. از آب و خاک چه آید که جلال عزت و جمال صمدیت مرا شاید؟ نعت حدثان را بقدم چه راهست رسم فانی بحق باقی کی رسد؟ لم یکن ثم کان، حمد لم یزل و لایزال چون تواند؟ ای آدم ی حمد تو معلول است بتقاضای عفو و مغفرت، معلول کی بود شایستهٴ حضرت جلال عزت، جلالی را که منزه است از علل و مقدس از خلل حمدی ؛ باید حقیقت و آن جز حمد من که خداوندم نیست که من حق ام و صفات من حقیقت، عبدی اکنون من بسزای خود حمد آوردم تو نیز بسزای خود بر حد امکان خود حمد من بیار تا آن مجاز تو


p.167

بکرم خود تبع حقیقت گردانم و حکمش حکم حقیقت نهم، ای دوست من اگر تو آمین گوئی و آن گفت تو با آمین گفتن موافق افتد گناهانت می‌بیامرزم، پس چون حمد من گوئی و حمد تو با حمد من موافق آید ؛ کدام وهم احتمال کند و در کدام خاطر گنجد آن نواخت و خلعت که ترا ارزانی دارم، بشنو تا این سخن را بنظیری مؤید گردانم : رب العزة فرمود : « شهدالله انه لااله الاهو » پیش از آن که ترا شهادت فرمود خود شهادت آورد از بهر آن که شهادت تو معلول است بتقاضای انجازوعد بهشت و احتراز از وعید دوزخ و نیز شهادت تو وقتی است و صفات اوجل جلاله ازلی و سرمدی و وقتی هرگز سزای ازلی نباشد، پس خود شهادت آورد شهادت وی ازلی تاچون بیاری وقتی تبع ازلی گردد و حکمش حکم ازلی شود و ترا بحکم تبعیت ثواب ابدی دهد.

« جاعل الملائکة رسلا اولی اجنحة مثی و ثلاث و رباع » تعرف الی العباد بافعاله و ندبهم الی الاعتبار بها فمنها مایعلمون ذلک معاینة کالسمآء و الارض و غیر هما و منها ما سبیل اثباته الخبر و النقل لانعلمه بالضرورة و لابدلیل العقل فالملئکة منه و لاتتحقق کیفیة صورتهم و اجنحتهم وانهم کیف یطیرون با جنحتهم الثلاث والاربع لکن علی الجملة لعلم کمال قدرته و صدق کلمته، هرچند که فرشتگان مقربان در گاه عزت‌اند و طاووسان حضرت الهیت در حجب هیبت بداشته و کمر انقیاد بر میان بسته و سر بر خط فرمان نهاده که « لایعصون الله ما امرهم ویفعلون مایؤمرون » جائی دیگر فرمود : « بل عباد مکرمون » با این منزلت و مرتبت خاکیان مؤمنان و صالحان فرزند آدم بر ایشان شرف دارند و افزونی، نبینی که مصطفی علیه الصلوة والسلام فرمود : « المؤمن اکرم علی الله من الملئکة الذین عنده » و قالت عائشة : قلت یا رسول الله من اکرم الخلق علی الله؟ قال : یا عائشة اما تقرئین « ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة ». وروی ان الملائکة قالت : یا ربنا انک اعطیت بنی آدم الدنیا یأ کلون منها ویتمتعون ولم تعطنا فاعطنا الاخرة فقال : و عزتی لااجعل صالح ذریة من خلقت بیدی کمن قلت له کن فکان و قال (ص) : « ان المؤمن یعرف فی السمآء کما یعرف الرجل اهله و ولده و انه اکرم علی الله من


p.168

ملک مقرب ». در آثار بیارند که دربدو آفرینش آدم که رب العزة نشر بساط تو قیر آدم را و تمهید قاعدهٴ عصمت او را با فریشتگان این خطاب کرد که « انی جاعل فی الارض خلیفة » ایشان بطریق استخبار گفتند : « اتجعل فیهامن یفسد فیها » ورب العزة ایشانرا جواب داد که « انی اعلم مالا تعلمون » ایشان از آن گفت پشیمان شدند و بتضرع درآمدند و در طلب رضای حق کوشیدند گفتند : الهنا نسمع خطابک و نخاف عقابک و نطیع من اطاعک فارض عنا ـ خداوندا سمع ما فدای خطاب قدیم تو و نهاد ما فدای قهر و عتاب تو عبادت و تقدیس مانثار اقدام وفا داران در گاه تو مراد ما آنست که حضرت رضای توبمنت ازلی ما را قبول کند. خطاب آمد : که رضای ما دران است که شما که کرام مقربان‌اید گرد عرش ما طواف میکنید و جنایت نا کردهٴ ذریت آدم را که هنوز در کتم عدم‌اند استغفار میکنید، اینست که رب العالمین فرمود : « والملائکة یسبحون بحمد ربهم ویستغفرون لمن فی الارض » و شما که نقبای حجب‌اید برای عصیان اهل غفلت را از ذریت آدم می‌گریید تا بسبب گریستن شما معاصی ایشان بمغفرت بپوشیم، و فی ذلک ما روی ان النبی (ص) : قال : « لما اسری بی الی السمآء سمعت دویا فقلت ما هذا یا جبرئیل ؟ قال هذا بکاء الکروبیین علی اهل الذنوب من امتک »

« یزید فی الخلق مایشآء » قول اهل تحقیق آنست که مراد باین علو همت است همت عالی کسی را دهد که خود خواهد، اصحاب همت سه‌اند : یکی را همت دنیاست غایت امیدوی آن و قطب آسیای سعی وی آن و فی الخبر : « من اصبح و الدنیا اکبر همه فلیس من الله و الزم قلبه اربع خصال هما لاینقطع عنه ابدا و شغلا لایتفرج منه ابدا و فقرا لایبلغ غناه ابدا و املا لایبلغ منتهاه ابدا ». شب معراج مصطفی علیه الصلوة و السلام شخصی را دید بر صورت عروسی آراسته گفت ای جبرئیل این شخص کیست؟ گفت دنیاست که خود را در دیدهٴ دون همتان می‌آراید و امت تو از هفتاد هزار یکی بود که جان خود را از عشق جمال او در طلب خدا بازخرد. و کسی را که همت او همه دنیا بود ازو بوی قطعیت آید و نغوذ بالله منه، دیگری را همت وی تا بعقبی رسد باغ و بستان و نعیم الوان


p.169

حور و قصور و ولدان و خیرات حسان بر دل وی همه آن گذرد و روز گاروی نشان آن دارد این حال مزدورست در بند پاداش مانده از حقایق مکاشفات و خلوت مناجات بازمانده. سدیگر مرد آنست که همتی عالی دارد در دل رازی نهانی دارد دل او اسیر مهر و جان او غرقهٴ عیان نه از دنیا خبر دارد نه از عقبی نشان بزبان حیرت همی گوید : ای یگانهٴ یکتا از ازل تا جاودان ای واحد و وحید در نام و در نشان زنده مان کن بزندگانی دوستان بعین جمع مان زنده دار بنور قرب آبادان دو گانکی بر گیر از میان و بر مقام توحیدمان فرودآر با مقربان.

« ما یفتح الله للناس من رحمة » از روی فهم بزبان طریقت این آیت اشارت است بفتوح اهل ایمان و معرفت، فتوح نامی است آنرا که از غیب ناجسته و ناخواسته آید و آن دو قسم است یکی از آن واردات رزق و عیش است نامطلوب و نامکتسب دیگر قسم علم لدنی است ناآموخته با شریعت موافق ناشنیده و بادل آشنا.

پیر طریقت گفت : آه! ازین علم ناآموخته گاه در آن غرقم و گاه سوخته گوینده ازین باب دریاست گاه درمد و گاه در جزر چون در مقام انبساط بود عالم از صفوت پر کند چون در مقام هیبت بود عالم از بشریت پر کند. وهم از ابواب فتوح است خواب نیکو و دعای نیکان و قبول دلها، وفی الخبر : « ان الله اذا احب عبدا احبه اهل السموات و الارض و یوضع له القبول فی الارض »


_