p.180
پیر طریقت
ازینجا گفت : آه! از قسمتی پیش از من رفته، فغان از گفتاری که خود رای گفته، ندانم که شادزیم یا آشفته، بیمم همه از انست که آن قادر در ازل چه گفته.
بنده تا در قبض است خوابش چون خواب غرق شدگان ؛ خوردش چون خورد بیماران و عیش چون عیش زندانیان ؛
بسزای نیاز خویش میزید و بخواری و زاری راه میبرد و بزبان تذلل میگوید .
|
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
|
|
پر باد دو دستم و پر از خاک سرم
|
چون زاری و خواری وی بغایت رسد و تذلل و عجز وی ظاهر گردد.
رب العزة تدارک دل وی کند در بسطو انبساط بر دل وی گشاید وقت وی خوش گردد، دلش با مولی پیوسته و سر باطلاع حق آراسته و بزبان شکر میگوید : الهی! محنت من بودی دولت من شدی، اندوه من بودی راحت من شدی، داغ من بودی چراغ من شدی، جراحت من بودی مرهم من شدی.
«
یا ایها الناس انتم الفقرآء الی الله...
» ـ بدان که فقر بر دو ضرب است : فقر خلقتی وفقر صفتی، فقر خلقت عام است هر حادثی را که از عدم در وجود آید، و معنی فقر حاجت است، هر مخلوقی را بخالق حاجت است در اول حال بآفرینش و در ثانی الحال بپرورش، پس میدان که الله بی نیاز است و بی حاجت دیگران همه بانیازاند و با حاجت، اینست که رب العزة فرمود : «
و الله الغنی و انتم الفقرآء
».
اما فقرصفت آنست که رب العالمین فرمود : «
للفقرآء المهاجرین
»،
صحابهٴرسول
را باین فقر مخصوص کرد و ایشانرا درین فقر بستود، همانست که فرمود : «
للفقرآء الذین احصروافی سبیل الله
» ایشانرا فقرا نام نهاد و آن تلبیس توانگری حال است تا کس توانگری ایشان بنداند، این چنانست که گفتهاند : ارسلانم خوان تا کس بنداند که که ام.
پیران طریقت
گفتند : بنای دوستی بر تلبیس نهادند،
سلیمان
را نام ملکی تلبیس فقر بود،
آدم
را عصیان تلبیس صفوت بود،
ابراهیم
را لباس نعمت تلبیس خلت بود.
زیرا که شرط محبت غیر تست و دوستان حال خود بهر کس ننمایند کسی که از کون ذرهیی