Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
35 الملآئکة بيست و دوم 8

p.193

قوله تعالی : « ثم اورثنا الکتاب... » ـ خداوند عالم کرد گار مهربان نوازندهٴ بندگان جل جلاله و تقدست اسمآؤه و تعالت صفاته، امت احمد را اندرین آیت تشریف داد بهفت کرامت تشریفی تمام و تکریمی بزرگ و نواختی بی نهایت، و از فرزندان آدم هیچکس این هفت کرامت بهم نیافت مکر این امت. ازان هفت سه چیز در صدر آیت است : اول « اورثنا »، دیگر « اصطفینا »، سدیگر « عبادنا ». « اورثنا » وارثان خواند، « اصطفینا » بر گزیدگان خواند، « عبادنا » بندگان خواند ؛ میراث بران ما، برگزیدگان ما، بندگان پذیرفتگان ما. چون وارثان خواند ؛ بحقیقت میراث وانستاند، چون برگزیدگان خواند ؛ در علم وی غلط نیست رد نکند، چون پذیرفتگان خواند ؛ با عیب بنیفکند. « اورثنا » میراث دادیم، نورهدی دولت دین عز علم آئین معرفت بهآء ایمان بر کت سنت میوهٴ حکمت این همه کرا دادیم، « الذین اصطفینا » ایشانرا که بر گزیدیم چون میگزیدیم عیب می‌دیدیم،رهی را به بی نیازی خود چنانک بود بر گزیدیم ای محمد . آن روز که ما امت ترا گزیدیم فریشتگان در از عمر پرطاعت میدیدیم، آن روز در نحل ضعیف عسل نهادیم بازان با قوت میدیدیم آن روز که آن کرمک ضعیف را ابربسم دادیم ماران با هیبت میدیدیم، آنروز که آهوی دشتی را مشک دادیم شیران با صولت میدیدیم، آنروز که گاو بحری را عنبر دادیم پیلان با عظمت میدیدیم، آنروز که در صدف مروارید نهادیم نهنگان با سطوت میدیدیم، آنروز که آواز خوش بعندلیب دادیم طاووسان با زینت میدیدیم، آنروز که امت محمد را مدح و ثنا گفتیم و رقم اصطفائیت کشیدیم فرشتگان دراز عمر و مقربان پر طاعت را بر در گه خدمت میدیدیم.

زان پیش که خواستی منت خواسته‌ام
عالم ز برای تو بیاراسته‌ام
در شهر مرا هزار عاشق بیش است
تو شاد بزی که من ترا خواسته‌ام

از ان هفت سه رفت سه قسم دیگر آنست که « فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله » ـ تقسیمی لطیف و کرامتی عظیم، هرگز از جهانیان


p.194

هیچ کس از مولی این شرف و کرامت نیافت که این امت یافت، رقم اصطفائیت بر همه کشید، آنگه بکرم خود ابتدا بظالم کرد تا آن ظالم خجل نگردد، دل گیرد و امید تازه دارد. همانست که جای دیگر فرمود : « التآئبون الهابدون... » طبقات گزیدگان یاد کرد و نظام نیکان این امت پیوسته عرضه کرد و ابتدا بکمینهٴ ایشان کرد : « التآئبون » هرچند گنهکاران‌اند از کردهٴ خود پشیمان‌اند و بتن فرو شکسته و بدل اندهگنان‌اند، عذر خواهان و عفوجویانند، مصطفی علیه الصلوة و السلام فرمود : عرضت علی ذنوب امتی و مایلقی بعضهم من ظلم بعض فسألت الله الشفاعة فاعطانیها، « فمنهم ظالم لنفسه » طفیلیان‌اند، « و منهم مقتصد » خواندگان‌اند، « و منهم سابق » باردادگان‌اند. ظالم ستمکار است عفو من ویرا، مقتصد جوینده است عون من ویرا، سابق بار داده است فضل من ویرا، ظالم بتازیانهٴ غفلت زده، بتیغ نا پاکی کشته، بردر گاه مشیت افکنده، امید بررحمت نهاده. مقتصد بتازیانه‌یی نیازرده، بتیغ خجل کشته، بر در گاه طلب افکنده، بر امید نزدیکی نشسته، سابق بتازیانه آشنائی زده، بتیغ دوستی کشته، بر درگاه آرزومندی سوخته، امید بر دیدار نهاده. ای ظالم عفو ترا تا لطف پیدا شود. ای مقتصد عون ترا تا فضل پیدا شود، ای سابق قربت ترا تابر واحسان پیدا شود. ای ظالم ستر ترا و ننگ نیست، ای مقتصد قبول ترا و باک نیست، ای سابق قربت ترا و بخل نیست. اگر ظالمی من راحم ام، ور مقتصدی من عالم ام، ور سابقی من ناظرم. اگر ظالمی عذری بس، ور مقتصدی سعیی بس، ورسابقی قصدی بس. ظلم ظالم زیر ستر من، جهد مقتصد زیرعون من، سبق سابق زیر لطف من، این همه بفضل بزر گوار من. سه فرقت بر سه مرتبت یاد کرد، باعمال از هم جدا کرد و بفضل در هم رسانید.

« ذلک هوالفضل الکبیر » ـ این فضل کبیر هفت کرامت است که با این امت کرد. ای دوست هرچه فضل بر گیرد عیب بنیفکند، عدل با فضل هرگز بر نیاید. ابن الاعرابی گوید : هر کجا در قرآن ذکر عذاب وذکر رحمت آید تو مینگر اگر پیشتر رحمت یاد کرده پس عذاب، وعید است، و اگر پیشتر عذاب یاد کرده پس


p.195

رحمت، عذاب منسوخ است، و اگر هر دوبهم یاد کرده حکم رحمت راست، از بهر آنکه حکیم بر حق خویش بنا کند اما حق کس فرو نگذارد، و رب العالمین در خدائی خود از خلق و خدمت خلق بی نیاز است و از معاصی خلق بی گزند بردبار و فراخ فضل و بر خلق مهربان.

اهل معرفت گفته‌اند : این هرسه فرقت که یاد کردیم هر یکی را از مشرب توحید آبشخوری است بر اندازهٴ روش خویش یکی شاربه یکی ساقیه یکی سائمه، شاربه سابقان‌اند، ساقیه مقتصدان‌اند، سائمه ظالمان‌اند. شاربه محققان‌اند، ساقیه خاکیان‌اند، سائمه متعرضان‌اند و الیه الاشارة بقوله : « لکم منه شراب و منه شجر فیه تسیمون »، شاربه از جام عیان آشامیدند (۱) در ساقی مینگر ستند چون شراب میچشیدند، ساقیه هرچند که نیافتند آنچه شنیدند اما در شنیده ببهره رسیدند، سائمه نه شنیدند و نه دیدند اما هم بی بهره نباشد چون انکار نگزیدند. شاربه در پیشگاه‌اند، ساقیه در طلب همراه‌اند (۲) ، سائمه موقوف مانده بر درگاه‌اند، هریکی را بآنچه سزاست میدارد نه نامستحق را زیادت کند نه از سزای سزاواران بکاهد، ذلک هوالفضل الکبیر الذی ذکر الظالم مع السابق. و قیل : الظالم مع السابق. و قیل : الظالم هوا لافضل لانه اراد به من ظلم نفسه لکثرة ما حملها من الطاعة. و قیل : لما ذکر بلفظ الایراث ففی المیراث یبدأ بذوی الفرض ثم ما یبقی فللعصبة و ان کان صاحب الفرض اضعف استحقاقا کذلک قال الله عزوجل : « فمنهم ظالم لنفسه » فقدمه علی السابق. و قیل : الظالم الذی ترک الحرام و المقتصد الذی ترک الشبهة و السابق الذی ترک الفضل فی الجملة. و قیل : الظالم من له علم الیقین و المقتصد من له عین الیقین و السابق من له حق الیقین. وقیل : الظالم صاحب المودة و المقتصد صاحب الخلة و السابق صاحب المحبة. و قیل : الظالم صاحب سخآء و المقتصد صاحب جود و السابق صاحب ایثار. و قیل : الظالم صاحب خوف و المقتصد صاحب خشیة و السابق صاحب هیبة و قیل : الظالم طالب الدنیا و المقتصد طالب العقبی و السابق طالب المولی


p.196

و قیل : الظالم صاحب تواجد و المقتصد صاحب و جد و السابق صاحب وجود. و قیل : الظالم صاحب المحاضرة و المقتصد صاحب المکاشفة و السابق صاحب المشاهدة. و قیل : الظالم یراه فی الاخرة بمقدار ایام الدنیا فی کل جمعة مرة و المقتصد یراه فی کل یوم مرة و السابق غیر محجوب عنه البتة « ذلک هوالفضل الکبیر ».

« جنات عدن یدخلونها » ـ لما ذکر اصنافهم رتبها و لما ذکر الجنة ذکر هم علی الجمع فقال : « جنات عدن یدخلونها » نبه علی ان دخولهم الجنة لالاستحقاق بل بفضله و لیس فی الفضل تمییز.

« وقالوا الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن » ـ ای جوانمرد! قدر تریاق مار گزیده داند، قدر آتش سوزان پروانه داند، قدر پیراهن یوسف ، یعقوب غمگین داند، او که مغرور سلامت خویش است اگر اورا تریاق دهی قدر آن چه داند؟ جان بلب رسیده‌یی باید تا قدر و خطر تریاق بداند، درویشی دل شکسته یی غم خورده‌یی اندوه کشیده‌یی باید تا قدر این نواخت و عز این خطاب بداند که « الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن ». باش تا فردا که آن درویش دل ریش را درحظیرهٴ قدس بر سریر سرور نشانند و آن غلمان و ولدان چاکروار پیش تخت دولت اوسماطین بر کشند، شب محنت بپایان رسیده خورشید سعادت از افق کرامت بر آمده و از حضرت عزت الطاف کرم روی بدرویش نهاده بزبان ناز و دلال همیگوید بنعت شکر : « الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن ». ای مسکین! این دنیا عالم مجاز است، در عالم مجاز پدید بود که از حقایق چه کشف توان کرد، بر پر پشه‌یی پیدا بود که چه نقش توان کرد، دنیا زندانست برزندانیان جز حزن و اندوه و حسرت چه نشان توان کرد، روز بازار و هنگام باراین اندهگنان فردا بود که مکنونات لطف و مخزونات غیب از ستر غیرت بیرون آرند نا بسودهٴ دستها و نابر ماسیدهٴ خاطرها و درویش را حوصله‌یی دهند فراخ تا قدح قدح بلکه بحربحر شراب رؤیت می‌کشد و نعرهٴ هل من مزید میزند. الحمدلله وحده.


p.195
۱ ـ نسخهٴ الف، آشميدند. ۲ ـ نسخهٴ الف : هامراه اند.