Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
36 يس بيست و دوم 8

p.203

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم عزیز من اشتاق الی القیاه استعذب فیه مایلقاه من بلواه فان طلب مونسا فی دنیاه او عقباه ضل من یدعو الاایاه ـ بنام او که خرد را باو راه نیست و هیچکس از حقیقت جلال او آگاه نیست، بنام او که مفلسانرا جز حضرت او پناه نیست و عاصیانرا جز در گاه او در گاه نیست، بنام او که جهانیانرا چو او پادشاه نیست و در آسمان و زمین جز او الله نیست. ای خداوندی که دستگیر ـ در ماندگان جز توقیع جلال تو نیست : ای مهربانی که رهنمای متحیریان جز منشور رحمت تو نیست، ای کریمی که آرام سوختگان جز از حضرت جمال و لطف تو نیست، ای عزیزی که عربدهٴ مستان عشق جز از جام شراب و شربت نوشاگین تونیست، ای لطیفی که انس جان مشتاقان جز در انتظار دیدار و رضای تو نیست، و الله الموفق و المعین.


p.204

گر پای من از عجز طلبکار تو نیست
تاطن نبری که دل گرفتار تو نیست
نه زان نایم که جان خریدار تو نیست
خود دیدهٴ ما محرم دیدار تو نیست

قوله تعالی : « یس » ـ گفته‌اند که « یس » نام سوره است بدلیل آن خبر که مصطفی علیه الصلوة و السلام فرمود : « ان الله تعالی قرأ یس و طه قبل ان خلق آدم بالفی عام فلما سمعت الملائکة قالوا طوبی لامة ینزل علیهم هذا و طوبی لالسن تکلم بهذا و طوبی لاجواف تحمل هذا » حق جل جلاله و تقدست اسمآؤه پیش از آفرینش آدم بدو هزار سال طه و یس بر خواند، ملائکهٴ ملکوت چون آن بشنیدند گفتند : خنک مران امتی را که این کلام پاک بایشان فرو آید، خنک مران زبانها را که این خواند، خنک مران سینه‌ها را که صدف این جوهر مکنون بود. و در خبر است که چون دوستان و مؤمنان دران بوستان سعادت روند و بآن ناز و نعیم بهشت رسند از جناب جبروت ندا آید که از دیگران بسیار شنیدید وقت آن آمد که از ما شنوید فیسمعهم سورة الفاتحه و طه و یس . مصطفی علیه الصلوة و السلام فرمود : « کان الناس ام یسمعوا القرآن حین سمعوه من فی الرحمن یتلوه علیهم »، گل باید که از درخت خود باز کنی تابوی آن بشرط یابی.

اسمعه ممن قاله تزدد به
شعفا فطیب الورد من اغصانه

پس یک قول آنست که « یا انسان »، و این خطاب باصورت و بشریت مصطفی است چنانک جای دیگر فرمود : « قل انما انا بشر مثلکم ». از آنجا که انسانیت و جنسیت او مشا کل خلق است، و این خطاب با انسان بر وفق آنست و از آنجا که شرف نبوت است و تخصیص رسالت خطاب با وی اینست که « یا ایها النبی »، « یا ایها الرسول »، و این خطاب که با صورت و بشریت است از بهر آن رفت تانقاب غیرت سازند و هر نامحرمی را بر جمال و کمال وی اطلاع ندهند، این چنانست که گویند : ارسلانم خوان تا کس به نداند که که ام. دریغ بود آن چنان حمالی و کمالی که پرماس دیدهٴ بوجهل و عتبه و شیبه گردد « و تریهم ینظرون الیک و هم لایبصرون ». دیدهٴ بوجهل که خیره


p.205

شدهٴ انکارست از وی جز انسانیت و بشریت نبیند، دیدهٴ صدیق اکبر باید ز دودهٴ استغفار تا جمال نبوت و کمال رسالت وی ببیند، دیدهٴ عتبه و شیبه که حجاب افکندهٴ شب رد از لست جز نسبت عبدالمطلب نبیند، دیدهٴ صدیق و فاروق باید روشن کردهٴ صبح قبول ازل تا شرف و نواخت محمد رسول الله ببیند. آری حرم را بنامحرم نمودن شرط نیست، کسی باید محرم شریعت و طریقت شده و گرد منابعت سید صلوات الله و سلامه علیه در دیدهٴ طلب وی توتیای حرمت گشته تا اهلیت آن دارد که آن جمال ببیند. و قیل : « یس »، الیآء اشارة الی یوم المیثاق ؛ والسین اشارة الی سره مع الاحباب فکا نه قال بحق یوم المیثاق و بسری مع الاحباب و بالقرآن الحکیم « انک لمن المرسلین، علی صراط مستقیم ».

قوله : « تنزیل العزیز الرحیم » ـ این قرآن فرو فرستادهٴ خداوندیست که نام وی عزیزست و رحیم، عزیز اوست که دشخوارست دریافتن او، الله تعالی عزیزاست بآن معنی که دریافت وی نیست و افهام و اوهام را رسیدن بکنه جلال وی نیست.

پیر طریقت گفت : ای نادر یافته یافته و نادیده عیان، ای در نهانی پیدا و در پیدائی نهان، یافت تو روز است که خود بر آید ناگاهان، یاوندهٴ تو نه بشادی پردازد نه باندوهان، بسر بر ما را کاری که از آن عبارت نتوان. « تنزیل العزیز الرحیم »، هم عزیز است هم رحیم، عزیز به بیگانان رحیم بمؤمنان، اگر عزیز بود بی رحیم هر گز کس اورا نیابد و اگر رحیم بود بی عزیز همه کس اورا یابد، عزیزست تا کافران در دنیا او را ندانند، رحیم است در عقبی تا مؤمنان او را به بینند.

« لتنذر قوما ما انذر آباؤهم فهم غافلون » ـ غافلان دواند یکی از کاردین غافل و از طلب صلاح خود بیخبر، سر بدنیا در نهاده و مست شهوت گشته و دیدهٴ فکرت و عبرت بر هم نهاده حاصل وی آنست که رب العرة فرمود : « والذین هم عن آیاتنا غافلون ، اولئک مأویهم النار بما کانوا یکسبون » وفی الخبر : « عجبت لغافل و لیس بمغفول عنه » دیگر غافلی است پسندیده از کار دنیا و ترتیب معاش غافل، سلطان حقیقت بر باطن وی


p.206

استیلا نموده، درمکاشفهٴ جلال احدیت چنان مستهلک شده که از خود غائب گشته، نه ازدنیا خبر دارد نه از عقبی، بزبان حال میگوید :

این جهان در دست عقلست آنجهان در دست روح

پای همت بر قفای هر دو دیه سالار زن


_