Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
36 يس بيست و سوم 8

p.231

قوله تعالی : « الم یروا... » ـ نه نگرند بدیدهٴ سر تا بدایع صنایع بینند؟ نه نگرند بدیدهٴ سرّ تالطایف و ظایف بینند؟ ننگرند بدیدهٴ سر تا آیات آفاق بینند؟


p.232

ننگرند بدیدهٴ سرّ تاآیات انفس بینند؟ ننگرند بدیدهٴ دل تا انوار هدایت بینند؟ ننگرند بدیدهٴ جان تا اسرار عنایت بینند؟ ننگرند بدیدهٴ شهود تا حضرت مشهود بینند؟ ننگرند بدیدهٴ وجد تا رایت وجود بینند؟ ننگرند بدیدهٴ بیخودی تا دوست عیان بینند؟ ننگرند بدیدهٴ فنا تا جهانی بیکران بینند؟!

الا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی

یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
جهانی کاندرو هردل که یابی پادشا یابی

جهانی کاندرو هر جان که بینی شادمان بینی

ای مسکین تاکی در صنایع نگری؟ یکبار در صانع نگر! تاکی ببدایع مشغول باشی؟ یکبار بمبدع مشغول شو! تاکی مرد هردری باشی؟ مرد هردری را هر گز صلاح و فلاح نبود، لاتکن امعة فتهلک. هزار حصن روئین از جای بر کندن آسان تر ازان بود که مرد هردری را بیک در باز آوردن. بویزید بسطامی را حدیث دل پرسیدند، گفتا : دل آن بود که بمقدار یک ذره آرزوی خلق درو نباشد.

« الم یروا کم اهلکنا قبلهم من القرون انّهم الیهم لایر جعون » ـ سلمان فارسی رضی الله عنه هر گه که بخرابئی بر گذشتی توّقف کردی بزاری بنالیدی و رفتگان آن منزل یاد کردی گفتی : کجا اندایشان که این بنانهادند وازان مسکن ساختند دل بدادند و مال و جان در باختند تا آن غرفه ها بیار استند، چون دل بران نهادند و چون گل بر بار بشکفتند از بار بریختند و درِ گل خفتند.

سل الطّارم العالی الذری عن قطینه
نجامانجا من بوس عیش ولینه
فلمّا استوی فی الملک و استعبدالوری
رسول المنایا تلّه لجبینه

« وان کلٌّ لمّا جمیعٌ لدینا محضرون » صفت روز رستا خیز است که دران روز رزمه‌های نفاق بر گشایند و سر پوشهای زرّاقی از سر آن بر گیرند و گویند : « فکشفنا


p.233

عنک غطآءک فبصرک الیوم حدیدٌ ». مدّعیان بی معنی را بینی که زبانهاشان از راه قفا بدر میکشند و لوح معاملات هر کس در رویهاشان میدارند که « اقرأ کتابک »، و هر ذرّه‌یی که بظلم ستده باشند یا از زکاة باز گرفته داغ قهر میگردانند و بر پیشانیهای عوانان خویشتن پرست می‌نهند. ای مسکین! آخرنگوئی که تا چند از این مکابرهٴ بر دوام و تاکی ازین شوخی و دلیری فراوان، از حال طفولیّت تا جوانی و برنائی و از جوانی و برنائی تا بکهلی و از کهلی تا بپیری و از پیری تا بکی؟!

« سبحان الّذی خلق الازواج کلّها..، » الآیة ـ پاکی و بی عیبی آن خدایرا که در زمین از یک آب و یک خاک و یک هوا این همه عجائب صنع نماید و آیات ورایات قدرت پدید کند، بینا کردن بندگانرا و باز نمودن نشانرا که آنکس که ندیده بود ببیند و آنکس که در نیافته بود در یابد که این کرده را گرد گاری است و این ساخته را سازنده‌ایست و این آراسته را آراینده ایست و رسته را رویاننده‌یی، هر یکی برهستی الله گواه و بر یگانگی وی نشان، نه گواهی دهنده را خرد ؛ نه نشان دهنده را زبان،

و فی کلّ شیءِ له آیةٌ
تدّل علی انّه واحدٌ

« وآیةٌ لهم اللیل نسلخ منه النهّار » ـ بزرگی را پرسیدند که شب فاضل تر یاروز؟ جواب داد که شب فاضلتر که در شب همه آسایش و راحت بود و راحت از بهشت است و در روز همه رنج و دشواری بود اندر طلب معاش و رنج ودشواری از دوزخ است. و نیز گفت : شب حظّ مخلصان است که عبادت باخلاص کنند ریادران نه، روز حظّ مرایان است. که عبادت بریا کنند اخلاص دران نه، شب وقت خلوت دوستانست و میعاد آشتی جویان وسلوت مشتاقان و هنگام راز محبّان. وحی آمد ببعضی انبیا : « کذب من ادّعی محبتی اذا جنّه اللّیل نام عنی الیس کلّ محبّ یحبّ خلوة حییبه ها انامطلّع علیکم اسمع واری ». و گفته‌اند : شب و روز نشان قبض و بسط عارفان است، گهی شب قبض بود ایشانرا و گهی روز بسط، در شب قبض همه فترت و هیبت بینند، در روز بسط همه لطف و رحمت یابند، در شب قبض صرصر قهر آید شواهد جلال نماید بنده بزارد در خواهش آید، در روز


p.234

بسط همه نسیم لطف دمد بوی وصال آرد شواهد جمال نماید بنده بنازد در رامش آید.

پیر طریبت گفت : گاه گویم که در قبضهٴ دیوم از بس پوشش که می‌بود، گاه نوری تابد که بشریّت در جنب آن نا پدید شود، نوری و چه نوری که از مهر ازل نشانست و بر سجل زندگانی عنوانست، هم راحت جان و هم عیش جان و هم درد جانست.

هم درد دل منی و هم راحت جان
هم فتنه برانگیزی و هم فتنه نشان

« والقمر قدّرناه منازل.. » از روی حکمت گفته‌اند که زیادت و نقصان ماه از آنست که ماه در ابتدای آفرینش نور او بر کمال بود بخود نظری کرد، عجبی در وی پیدا شد، رب العزة جبرئیل را فرمود تا پر خویش بر روی ماه زد و آن نور ازوی بستد ابن عباس گفت : آن خطّها که بر روی ماه می‌بینید، نشان پرّ جبرئیل است نور از وی بستد امّا نقش بر جای بماند و نقش کلمهٴ توحید است بر پیشانی ماه نبشته « لااله الاالله محمد رسول الله »، چون نور از ماه بستدند اورا خدمت درگاه منع کردند، ماه ازفرشتگان مدد خواست تا از بهر وی شفاعت کردند گفتند : بار خدایا ماه در خدمت درگاه عزّت خوی کرده هیچ روی آن دارد که یکبارگی او را مهجور نکنی؟ رب العزة شفاعت ایشان قبول کرد و او را دستوری داد تاهر ماهی یکبار سجود کند در شب چهارده، اکنون هرشب که بر آید و بوقت خدمت نزدیکتر میگردد نور وی می‌افزاید تا شب چهارده که وقت سجود بود نورش بکمال رسد، باز ای چهارده چون در گذرد هر شب در نور وی نقصان میآید که از بساط خدمت دور تر میگردد. و قیل : شبیه الشمس عبدٌ یکون ابداً فی ضیآءِ معرفته و هو صاحب تمکین غیر متلونٍ اشرقت شمس معرفته من بروج سعادته دآئماً لایأخذه کسوفٌ و لایستره سحابٌ و شبیه القمر عبدٌ یکون احواله فی التنقل و هو صاحب تلوین له من البسط مایر ّقیه الی حدالوصال ثمّ یردّالی الفترة یقع فی القبض ممّاکان به من صفآءِ الحال فیتنا قص ویر جع الی نقصان امره الی ان یرفع قلبه عن وقته ثمّ یجود علیه الحق سبحانه فیو ّفقه لرجوعه عن فترته و افاقته عن سکرته فلایزال تصفو حاله الی ان یقرب من الوصال ویر تقی الی ذروة الکمال فعندذلک یقول بلسان الحال .


p.235

مازلت انزل من و دادک منزلاً
تتحیّر الالباب عند نزوله


_