p.232
ننگرند بدیدهٴ سرّ تاآیات انفس بینند؟
ننگرند بدیدهٴ دل تا انوار هدایت بینند؟
ننگرند بدیدهٴ جان تا اسرار عنایت بینند؟
ننگرند بدیدهٴ شهود تا حضرت مشهود بینند؟
ننگرند بدیدهٴ وجد تا رایت وجود بینند؟
ننگرند بدیدهٴ بیخودی تا دوست عیان بینند؟
ننگرند بدیدهٴ فنا تا جهانی بیکران بینند؟!
|
الا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی
|
|
|
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
|
|
جهانی کاندرو هردل که یابی پادشا یابی
|
|
|
جهانی کاندرو هر جان که بینی شادمان بینی
|
ای مسکین تاکی در صنایع نگری؟
یکبار در صانع نگر! تاکی ببدایع مشغول باشی؟
یکبار بمبدع مشغول شو! تاکی مرد هردری باشی؟
مرد هردری را هر گز صلاح و فلاح نبود، لاتکن امعة فتهلک.
هزار حصن روئین از جای بر کندن آسان تر ازان بود که مرد هردری را بیک در باز آوردن.
بویزید بسطامی
را حدیث دل پرسیدند، گفتا : دل آن بود که بمقدار یک ذره آرزوی خلق درو نباشد.
«
الم یروا کم اهلکنا قبلهم من القرون انّهم الیهم لایر جعون
» ـ
سلمان فارسی
رضی الله عنه هر گه که بخرابئی بر گذشتی توّقف کردی بزاری بنالیدی و رفتگان آن منزل یاد کردی گفتی : کجا اندایشان که این بنانهادند وازان مسکن ساختند دل بدادند و مال و جان در باختند تا آن غرفه ها بیار استند، چون دل بران نهادند و چون گل بر بار بشکفتند از بار بریختند و درِ گل خفتند.
|
سل الطّارم العالی الذری عن قطینه
|
|
نجامانجا من بوس عیش ولینه
|
|
فلمّا استوی فی الملک و استعبدالوری
|
|
رسول المنایا تلّه لجبینه
|
«
وان کلٌّ لمّا جمیعٌ لدینا محضرون
» صفت روز رستا خیز است که دران روز رزمههای نفاق بر گشایند و سر پوشهای زرّاقی از سر آن بر گیرند و گویند : «
فکشفنا