Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
36 يس بيست و سوم 8

p.249

قوله تعالی : « انّ اصحاب الجنّة الیوم فی شغلٍ فا کهون » ـ وکیع بن الجرّاح گفت : شغل ایشان در بهشت سماع است، همانست که جای دیگر فرمود : « فهم فی روضةٍ یحبرون » « انتم وازواجکم تحبرون » فهذا الخبر هوالسّماع فی الجنّة، بندهٴ مؤمن در بهشت آرزوی سماع کند، ربّ العزة اسرافیل را فرستد تا بر جانب راست وی بیستد و قرآن خواندن گیرد، داود برچپ وی بایستد زبور خواندن گیرد، بنده سماع همی کند تا وقت وی خوش گردد، جان وی فرا سماع آید، دل وی فرانشاط آید، سرّ وی فراکار آید، از تن زبان ماند و بس، از دل نشان ماند و بس، از جان عیان ماند و بس، تن در وجد و اله شود، دل در شهود مستهلک شود، جان در وجود مستغرق گردد، دیده آرزوی دیدار ذوالجلال کند، دل آرزوی شراب طهور کند، جان آرزوی سماع حق کند، رب العزة


p.250

پردهٴ جلال بر دارد، دیدار بنماید، بنده را بجام شراب بنوازد، طه و یس خواندن گیرد جان بنده آنگه بحقیقت در سماع آید. ای جوانمرد! از تن سماع نیاید که دربند برتری است، از دل سماع نیاید که رهگذری است، سماع ؛ سماع جانست که نه ایدری است. تن سماع نکند که از خود بدرد است، دل سماع نکند که روز گرد است، جان سماع کند که فرد را فرداست.

جویندهٴ تو همچو تو فردی باید
آزاد ز هر علّت و دردی باید

و گفته‌اند : شغل بهشتیان ده چیز است : ملکی که در و عزل نه، جوانئی که با اوپیری نه، صحتی بر دوام که با او بیماری نه، عزّی پیوسته که با او ذلّ نه، راحتی که با او شدّت نه، نعمتی که با اومحنت نه، بقائی که با او فنا نه، حیوتی که بااو مرک نه، رضائی که با او سخط نه، انسی که با او وحشت نه.

پیر طریقت گفت : این شغل عامّه مؤمنان است که مصطفی (ص) درحق ایشان گفته : « اکثر اهل الجنّة البته ». امّا مقرّبان مملکت و خواصّ حضرت مشاهدت از مطالعهٴ شهود و استغراق وجود یک لحظه با نعیم بهشت نپردازند، بزبان حال همی گویند :

روزی که مراوصل تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید

چون خلایق از عرصات قیامت بروند، ایشان بر جای بمانند و نروند، فرمان آید که شما نیز ببهشت روید و ناز و نعیم بهشت بینید، گویند کجا رویم که آنچه مقصود است مارا خود اینجا حاضر است پیر بوعلی سیاه گفت : اورا کسانی‌اند که اگر یک لحظه شان بی او میباید بود ؛ زهره هاشان آب گردد، اوصالشان بندبند از هم جدا شود. امیر المؤمنین علی (ع) فرمود : « لوحجبت عنع ساعةً لمتّ ».

« لهم فیها فا کهةٌ ولهم مایدّعون ، سلامُ قولاً من ربّ ٍرحیم » ـ سلام خداوند کریم ببندهٴ ضعیف دو ضرب است : یکی بسفیر و واسطه، یکی بی سفیر و بیواسطه. امّا آنچه بواسطه است اوّل سلام مصطفی است، و ذلک فی قوله : « و اذا جآءک الّذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلامٌ علیکم » ای محمد چون مؤمنان بر تو آیند و نواخت ما طلبند، تو


p.251

بنیابت ما برایشان سلام کن و بگوی : « کتب ربّکم علی نفسه الرّحمة »، باز چون روز گار حیوة بنده برسد و برید مرک در رسد دران دم زدن بازپسین ملک الموت را فرمان آید که تو برید حضرت مائی و در گاه مائی بفرمان ما قبض روح بنده همی کنی، نخست او را شربت شادی ده و مرهمی بر دل خستهٴ وی نه بروی سلام کن و نعمت بر وی تمام کن. اینست که رب العزة فرمود : « تحیّتهم یوم یلقونه سلامٌ و اعدّلهم اجراً کریماً ». آن فرشتگان دیگر که اعوان ملک الموت‌اند چون آن نواخت و کرامت بینند، همه گویند : « سلامُ علیکم ادخلوا الجنّة بما کنتم تعملون ». ای بندهٴ مؤمن بخوش دلی و دیعت جان تسلیم کردی نوشت باد و سلام و درود مرترا باد از سرای حکم قدم در ساحت بهشت نه که کارکار تست و دولت دولت تو. وازان پس چون از حساب و کتاب و دیوان قیامت فارغ شود بدر بهشت رسد، رضوان او را استقبال کند گوید : « سلامٌ علیکم طبتم فاد خلوها خالدین » ـ سلام و درود بر شما خوش گشتید و خوش آمدید و پاک زندگی کردید، اکنون در روید درین سرای جاودان و ناز و نعیم بیکران وازان پس که در بهشت اندر غرفهٴ خویش آرام گیرد، فرستادگان ملک آیند و او را مژده دهند و سلام رسانند گویند : « سلامٌ علیکم بماصبر تم فنعم عقبی الدّار ». چون گوش بنده از شنیدن سلام واسطه پر شود و از درود فرشتگان سیر گردد، آرزوی دیدار و کلام و سلام حق کند گوید بزبان افتقار در حالت انکسار بر بساط انبساط که : ای معدن ناز من نیاز من تا کی؟ ای شغل جان من این شغل جان من تا کی؟ ای هم راز دل من این انتظار دل من تا کی؟ ای ساقی سرّ من این تشنگی من تا کی؟ از مشهود جان من این خبر پرسیدن من تا کی؟ خداوندا! موجود دل عارفانی، در ذکر یگانه، آرزوی جان مشتاقانی، در وجود یگانه، هیچ روی آن دارد خداوندا که دیدار بنمائی و خود سلام کنی برین بنده. فیتجلّی الله عزّوجلّ ویقول : « سلامٌ علیکم یا اهل الجنّة » فذلک قوله : « سلامٌ قولاً من ربّ ٍرحیم ».

قوله تعالی : « الیوم نختم علی افواههم.. » الآیة ـ گفته‌اند : همچنان که اندام دشمن گواهی دهد بر دشمن بر کرده‌های بد ؛ اندام دوست هم گواهی دهد دوست را بر


p.252

کرده‌های نیک. در آثار آورده‌اند که بندهٴ مؤمن را خطاب آید که چه آوردی؟ بنده شرم دارد که گوید چندین نماز و چندین صدقات و خیرات. ربّ العزّة دست وی بسخن آرد تا گوید : چندین صدقه داد، پای وی گوید : چندین نماز کرد، انگشتان وی گواهی دهند بر تسبیحات و تهلیلات. قال النبی (ص) لبعض النّسآء : « علیکنّ بالتسبیح و التهلیل و اعقدن بالانافل فانهنّ مسئولات مستنطقات ». آن یکتا موی مژگان چشم بنده را گواهی دهد، یقول الله تعالی : « تکلّمی یا شعرة جفن عین عبدی فا حتجّی عن عبدی » ـ ای موی مژگان چشم بندهٴ مّؤمن من بیار حجّت از بهر بندهٴ من، گوید : بار خدایا گواهی دهم که از بیم عقوبت تو و در آرزوی دیدار تو بسیار گریست، الله گوید : راست میگوئی و من می‌دیدم، آنگه گوید : این بنده را بگواهی یک تا موی آمرزیدم و منادی ندا کند هذا عتیق الله بشعرة، ابن سخن گفتن اندامهای بنده ازان غیبهاست که بر خرد آدمی پوشیده است و بر خواست الله حوالت است و در توان وی آنرا جای است، نادریافته پذیرفته و آنرا گردن نهاده، و هم ازین باب است که فردا زمین بر بنده گواهی بر کردار وی دهد، و ذلک فی قوله : « یومئذٍ تحدّث اخبارها » ای ـ تشهد علی کلّ عبد وامةٍ بما عمل علی ظهر ها و هم ازین باب است که الله در قرآن دوزخ را خشم گفت « تکاد تمیّز من الغیظ »، و آسمان و زمین که الله را پاسخ داد : « قالتا اتینا طآئعین »، همچنین تسبیح جمادات و چیزها که جان ندارد چون صحرا و کوه و دریا و درختان و باد و باران و امثال آن ؛ این همه آنست که عقل می‌نپذیرد و دل ازان می‌شورد و دین آنرا می‌پذیرد و الله آنرا گواهی میدهد مؤمنان بجان و دل قبول میکنند و نا دریافته می‌پذیرند کماقال تعالی : « امرنالسلم لربّ العالمین ».

قوله : « و من نعمّره ننکّسه فی الخلق » ـ این آیت بندگانرا تنبیهی است عظیم و بیدار کردن ایشان از خواب غفلت، یعنی که خود را دریا بید و روزگار جوانی و قوّت بغنیمت دارید و عمل کنید پیش از ان که نتوانید. قال النبی (ص) : « اغتنم خمساً قبل خمسٍ: شبابک قبل هرمک و صحّتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک وحیوتک قبل


p.253

موتک و فراغک قبل شغلک ». پس اگر روزگار جوانی ضایع کند و در عمل تقصیر کند بر سر پیری و عجز عذری باز خواهد هم نیکو بود. قال النبی (ص) : « اذابلغ الرّجل تسعین سنةً غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ماتأخر و کتب اسیر الله فی الارض و شفع فی اهل بیته، واذا بلغ مائةسنة استحیی الله عزّوجلّ منه ان یحاسبه ».

« و ما علّمناه الشعر و ماینبغی له ان هو الّاذکرٌ و قرآنٌ مبینٌ » ـ اشارت آیت آنست که این قرآن نه براوزان اشعار عرب است نه مشابه سخن آفریدگان، معجزهٴ مصطفی است و برهان نبوّت و رسالت وی، هر پیغامبری که آمد برهان نبوّت وی از راه دیده‌ها درآمد و برهان نبوّت محمد عربی از راه دلها درآمد، هر پیغامبری را معجزه‌یی ظاهر دادند : معجزهٴ ابراهیم آتش بود که ویرا نسوخت و همچون بستان گشت، معجزهٴ موسی عصاوید بیضا بود، معجزهٴ عیسی احیاءِ موتی بود، اینهمه ظاهر بود محل اطّلاع دیده‌ها، معجزهٴ مصطفی عربی بوستان دوستان باصفوت بود، گلستان مستان شربت محبّت بود « بل هوآیاتٌ بیّناتٌ فی صدور الّذین اوتوا العلم »، بلی مصطفی را معجزات بسیار بود که محلّ اطّلاع دیده‌ها بود چون انشقاق قمر و تسبیح حجر و کلام ذئب واسلام ضبّ و غیر آن. امّا مقصود آنست که موسی تحدّی بعصا کرد، عیسی تحدّی باحیاءِ موتی کرد، مصطفی صلوات الله و سلامه علیه تحدّی بکلام الله کرد : « فأتوا بسورةٍ من مثله »، عصای موسی هرچند که درو صنعت رّبانی تعبیه بود از درخت عوسج بود، و دم عیسی هر چند که درو لطف الهی تعبیه بود امّا و دیعت سینهٴ بشر بود، ای محمد تو که میروی دمی و چوبی با خود مبر، چوب بابت خران باشد و دم نصیب بیماران، تو صفت قدیم ما قرآن مجید ما با خود ببر تا معجزهٴ تو صفت ما بود نه صفت بشر. کافران چون عاجز ماندند از مثل این قرآن آوردن، زبان طعن درو کشیدند یکی میگفت : « سحرٌ مستمرّ ٌ » دیگری می‌گفت : « اساطبر الاوّلین، ان هذا الّا افکُ افتریه » و مصطفی را شاعر خواندند و ساحر و کاذب تارب العزة تسکین دل وی آیت فرستاد که : « فلایحزنک قولهم » ای ـ تکذیبهم واذاهم ـ ای محمد نباید که سخن بیگانگان


p.254

و دشمنان ترا اندهگن دارد، اگر ایشان ترا دروغ زن میدارند و بنبوّت تو گواهی می‌ندهند ترا چه زیان وچه باک. من که خداوندم ترا گواهی میدهم که محمدٌ رسول الله اگر ایشان ترا بطعن می‌گویند اجیر و فقیر است، من میگویم بشیرونذیر است، اگر ایشان میگویند یتیم و صنبور (۱) است، من میگویم شفا و رحمت و نور است. ای محمد از گفتار دشمنان چرا اندهگن شوی. ترا این شادی نه بس که همه عالم مرا می‌ستانید و من ترا می‌ستایم « یا ایّها النبیّ انّا ارسلناک شاهداً و مبشرّاً و نذیراً » الآیة همه عالم ثنای من میگوید و من ثنای تو میگویم که « انّ الله و ملئکته یصلّون علی النبی » همه رضای من می‌جویند و من رضای تو میجویم که « ولسوف یعطیک رّبک فترضی » همه عالم قسم بمن یاد میکنند و من قسم بتو یاد میکنم که « لعمرک »، بر پیشانی عرش نبشته : « محمدٌ رسول الله »، بر کرسی نبشته : « محمدٌ حبیب الله »، برلوح نبشته : « محمدٌ صفیّ الله »، بر لوای حمد نبشته : « محمد خیرة الله ».

ای محمد اینجهانی وان جهانی نیستی

لاجرم اینجا نداری صدر و آنجا متّکا
هر کجا گام تو آمد افتخار آرد زمین

هر کجا گام تو آمد انقیاد آرد سما
والضّحی میخوان و میدان قصد آن چندان حسود

والضّحی میخوان و می بین شکر آن چندان عطا


p.254
۱ ـ الصنبور : مرد فرد بی برادر و فرزند و ضعيف و خوار و بی مونس و بی يار و منه الحديث : کانت قريش تقول ان محمداً صنبور، ای ـ لاولد له ولا اخ. ( منتهی الارب )