Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
37 الصافات بيست و سوم 8

p.262

قوله : « بسم الله » اسم عزیز شفیع المذنبین جوده، بلآءالمهیمین مقصوده، ضیاء الموحدین عهوده، سلوةالمحزونین ذکره، حرفةالمستمیحین شکره، کلمة عزیزة عز لسان ذکرها، و اعز منه روح احبها، واعز منه سر شهدها، لیس کل من قصدها وجدها، ولا کل من وجدها بقی معها.

بنام او که روح دلها مهر او، آیین زبانها ذکر او ؛ بنام او که سور گوشها گفتار او، نور چشمها دیدار او بنام او که میعاد نواختها ضمان او، آسایش جانها عیان او. بنام او که منزل جوانمردان کوی او، مقصود عارفان گفت و گوی او، نسیم او وصل دمان از بوی او.


p.263

بوی تو باد سحر گه بمن آرد صنما
بندهٴ باد سحر گه زپی بوی توام.

خداوندا! عظیم شأنی و همیشه مهر بانی، قدیم احسان و روشن برهانی، هم نهانی هم عیانی، از دیده‌ها نهانی و جانها را عیانی، نه بچیزی مانی تا گویم که چنانی، آنی که خود گفتی و چنانک خود گفتی آنی.

رفیع القدر فی عزالمکان
کریم القول فی لطف البیان

قوله : « والصافات صفا » ـ خداوندان تحقیق سخن گفته‌اند تا این صفهای فریشتگان کدام است، قومی گفتند : مرادباین جمله صفهای فریشتگان است که عالم علوی بایشان آراسته و هفت آسمان بایشان منور گشته، در هر آسمان از ایشان صنفی و در هر زمرهٴ از ایشان وصفی : بعضی در مقام خدمت در شعار حرمت، بعضی در مقام هیبت در دثار مراقبت، بعضی در حالت مجاهدت در تنسم ارواح مشاهدت. بعضی در جذب عشقی با دوست در ناز، بعضی در سوق شوقی با حق در راز، بعضی در مهرهٴ مهری از فراق در گداز. زجل تسبیح ایشان گوش فلک را کر گردانیده، تسبیح و تقدیس ایشان عالم قدس را معنبر کرده، شعلهٴ الفاس ایشان ساحت عرش را منور کرده، همه در فضآء علی در ریاض رضا نشسته، همه بر در گاه عزت در حجب هیبت کمر بسته. در عبادت ایشان قصور نه، در طاعت ایشان حسور نه، در خدمت ایشان فتور نه، « لایعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون ». قومی گفتند : مراد باین صفهای فریشتگان بیت المعمور است علی الخصوص که در آسمان چهارم‌اند چنانک آدمیان اندرین مرکز غبرا هر سال روزی خانهٴ کعبه را زیارت کنند. سید مملکت کدخدای شریعت صدر انبیا و رسل صلوات الله و سلامه علیه گفت : شب قرب و کرامت شب زلفت و الفت شب معراج که مادرین گلشن بلند خرام کردیم، چون بآسمان چهارم رسیدیم بزیارت بیت المعمور رفتیم، اند هزار مقرب دیدیم در جانب بیت المعمور همه از شربت وصل مست و مخمور از راست همی آمدند و طواف همی کردند و لبیک میگفتند و بجانب چپ همی گذشتند گفتی عدد ایشان از عدد اختران فزونست و از شمار برک درختان زیادت، نه وهم ما شمار ایشان دانست، نه فهم


p.264

ما عدد ایشان دریافت، گفتم : ای جبرئیل ایشان که اند و از کجا می‌آیند. جبرئیل گفت : ای سید « وما یعلم جنود ربک الاهو » پنجاه هزار سالت تا همچنین می‌بینم یک ساعت ایشان را آرام نه، هزاران از این جانب می‌آیند و می‌گذرند، نه آنها که می‌آیند پیش ازین دیده‌ام، و نه آنان که گذشته‌اند هر گز دیگرشان باز بینم، ندانم که از کجا آیند ندانم تا از کجا شوند، نه بدایت حال ایشان دانم نه نهایت کار ایشان شناسم. آری دوست! عجب کاری و طرفه حالی که اینست. آسمانیانرا روی فراسنگی و زمینیان را روی فراسنگی، بدست عاشقان بیچاره چیست جز تک وپوی، هزار شادی ببقای آن جوانمردان باد که جز از روی معشوق نسازند و جز با دوست مهرهٴ مهر نبازند.

یا من الی وجهه حجی و معتمری
ان حج قوم الی ترب و احجار
لبیک لبیک عن قرب و عن بعد
سرا بسر و اضمارا باضمار
این جهان با آن جهان و هرچه هست
عاشقان را روی معشوق است و بس
گر نباشد قبلهٴ عالم مرا
قبلهٴ من کوی معشوق است و بس

« ان الهکم لواحد » ـ قسم بدین صفها یاد کرد که خداوند شما یکی است، درذات یکتا، و در قدر بی نظیر، و در صفات بی همتا، نه او را بکس حاجت، نه کس را برو حجت. ای سید ! من دانم که آن کافر ملحدمرا بسو گند باور ندارد و آن مؤمن موحد بی سو گند باور دارد، سو گند یاد کنم تأکید و تأیید و تمهید را، تعریف و تشریف را، تا دوست می‌شنود بجان می‌نازد، دشمن می‌شنود بدل می‌گدازد.

« رب السموات و الارض و مابینهما و رب المشرق » ـ خداست که هفت آسمان و هفت زمین را آفرید گارونگه دار است، مصور هر صورت و مزین هر نگارست، بی شریک و بی شبیه و بی نظیر و بی یارست، بادوستان و فادارو مؤمنان را دوست دارست، « الله ولی الذین آمنوا » با عارفان کریم و با بندگان لطیف و نیکو کارست.

« الله لطیف بعباده » ـ از روی اشارت می‌گوید آفرید گار بی علت منم، کرد گار بی آلت منم، قهار بی حیلت منم، غفار بی مهلت منم، ستار هرزلت منم، بیافرینم تا قدرت


p.265

بینی، دوزخ بنمایم تا عقوبت بینی، برصراط نگه دارم تا عنایت بینی، گناهت بیامرزم تا فضل و رحمت بینی، بجنت رسانم تا کرامت بینی، بر تخت نشانم تاعزت بینی، شراب دهم تالذت بینی، سلام کنم تا تحیت بینی، جلال جلال بر دارم تا لقا و رؤیت بینی.


_