p.264
ما عدد ایشان دریافت، گفتم : ای
جبرئیل
ایشان که اند و از کجا میآیند.
جبرئیل
گفت : ای
سید
«
وما یعلم جنود رّبک الّاهو
»
پنجاه هزار سالت تا همچنین میبینم یک ساعت ایشان را آرام نه، هزاران از این جانب میآیند و میگذرند، نه آنها که میآیند پیش ازین دیدهام، و نه آنان که گذشتهاند هر گز دیگرشان باز بینم، ندانم که از کجا آیند ندانم تا از کجا شوند، نه بدایت حال ایشان دانم نه نهایت کار ایشان شناسم.
آری دوست! عجب کاری و طُرفه حالی که اینست.
آسمانیانرا روی فراسنگی و زمینیان را روی فراسنگی، بدست عاشقان بیچاره چیست جز تک وپوی، هزار شادی ببقای آن جوانمردان باد که جز از روی معشوق نسازند و جز با دوست مهرهٴ مهر نبازند.
|
یا من الی وجهه حجّی و معتمری
|
|
ان حجّ قومٌ الی تربٍ و احجار
|
|
لبّیک لبّیک عن قربٍ و عن بعدٍ
|
|
سرّاً بسرّ ٍو اضماراً باضمار
|
|
این جهان با آن جهان و هرچه هست
|
|
عاشقان را روی معشوق است و بس
|
|
گر نباشد قبلهٴ عالم مرا
|
|
قبلهٴ من کوی معشوق است و بس
|
«
انّ الهکم لواحدٌ
» ـ قسم بدین صفّها یاد کرد که خداوند شما یکی است، درذات یکتا، و در قدر بی نظیر، و در صفات بی همتا، نه او را بکس حاجت، نه کس را برو حجت.
ای
سید
! من دانم که آن کافر ملحدمرا بسو گند باور ندارد و آن مؤمن موحّد بی سو گند باور دارد، سو گند یاد کنم تأکید و تأیید و تمهید را، تعریف و تشریف را، تا دوست میشنود بجان مینازد، دشمن میشنود بدل میگدازد.
« ربّ السمّوات و الارض و مابینهما و ربّ المشرق » ـ خداست که هفت آسمان و هفت زمین را آفرید گارونگه دار است، مصوّر هر صورت و مزیّن هر نگارست، بی شریک و بی شبیه و بی نظیر و بی یارست، بادوستان و فادارو مؤمنان را دوست دارست، « الله ولیّ الّذین آمنوا » با عارفان کریم و با بندگان لطیف و نیکو کارست.
«
الله لطیفٌ بعباده
» ـ از روی اشارت میگوید آفرید گار بی علّت منم، کرد گار بی آلت منم، قهّار بی حیلت منم، غفّار بی مهلت منم، ستّار هرزلّت منم، بیافرینم تا قدرت