p.280
گناهان را، در رجامی نازد یافت نعیم جاودان را.
پیر طریقت
از اینجا گفت : برخبر همی رفتم جویان یقین، خوف مایه و رجاقرین، مقصود از من نهان و من کوشندهٴ دین، ناگاه برق تجلی تافت از کمین، ازظن چنان روز بینند و از دوست چنین.
کسی را که این حال بود و روش وی برین صفت بود، سرانجام کار و ثمرهٴ روز گار وی آن بود که رب العزة فرمود : «
اولئک لهم رزق معلوم فواکه
»، لهم فی الجنة رزق معلوم لابشار هم فی اوقات معینة بکرة و عشیا، و لهم رزق معلوم لاسرار هم فی کل وقت.
یحیی معاذ
را پرسیدند که : هل یقبل الحبیب بوجهه علی الحبیب.
فقال : و هل یصرف الحبیب وجهه عن الحبیب.
گفتند هر گز بود که دوست روی بدوست آرد؟ گفت و خود کی بود که دوست روی از دوست بگرداند؟.
هزار جان فدای آن جوانمرد باد که رمز عشق بداند.
او جل جلاله کسانی را که طوق محبت در گردن دارند در حجر فضل و مهد عهد و قبهٴ قربت ؛ تربیت میدهد، فیکا شفهم بذاته و یخاطبهم بصفاته.
عرش در صفت رفعت است، او را رفعت بس. کرسی در نعت عظمت است، او را عظمت بس.
آسمانرا آرایش و زینت است، او را آرایش و زینت بس.
نفس را دعوی انیت است، او را دعوی انیت بس.
اما دلی که رفعت عرش ندارد، عظمت کرسی ندارد، زینت آسمان و بسطت زمین ندارد، دعوی هستی و انیت ندارد، همه انکسار و افتقار دارد.
فضل و رحمت ما او رابس «
قل بفضل الله وبر حمته فبذلک فلیفرحوا
».
قوله : ـ «
لمثل هذا فلیعمل العاملون
» ـ اگر مؤمنانرا سزاست که برامید ناز و نعیم بهشت و دیدار غلمان و ولدان گویند : «
لمثل هذا فلیعمل العاملون
» ؛ پس عارفان سزا تراند که بر امید دیدار جلال احدیت و یافت حقایق قربت و تباشیر و صلت، دیده و دل فدا کنند و جان د روان در این بشارت نثار کنند.
|
علی مثل سلمی یقتل المرء نفسه
|
|
وان بات من سلمی علی الیأس طاویا
|