p.299
او،
موسی
را گفت : «
جآء موسی لمیقاتنا
» اخبارست از صفت او،
مصطفی
را فرمود : «
اسرای بعبده
» از صفت خود اخبارست در حق او.
ابراهیم
در مقام تفرقت بود،
موسی
در عین جمع بود،
مصطفی
در جمع جمع بود.
نشان تفرقت
ابراهیم
«
انی و جهت و جهی للذی فطر السموات والارض
» ، نشان جمع
موسی
«
و فربناه نجیا
» ، نشان جمع جمع
مصطفی
علیه الصلوة و السلام
«
دنا فتدلی
» .
بر ذوق
اهل معرفت
«
انی ذاهب الی ربی
» اشارت است با نقطاع بنده، و معنی انقطاع با حق بریدن است دربدایت بجهد و در نهایت بكل در بدایت تن در سعی و زبان در ذكر و عمر در جهد ، و در نهایت با خلق عاریت و با خود بیگانه وز تعلق آسوده ،صد سال آفتاب از مشرق بر آید و بمغرب فرو شود تا منقطعی را دیدهٴ آن دهند كه مقام خلق از مقام خق باز شناسد و بدایت از نهایت بازداند.
واسطی
گفت :
خلیل
از خلق بحق میشد و
حبیب
از حق بخلق می آمد ، او كه از خلق بحق شود حق را بدلیل شناسد و او كه از حق بخلق آید دلیل را بحق شناسد، نه بینی كه
خلیل
از راه دلیل در آمد بهر دلیلی كه میرسید در وهمی آویخت كه « هذاربی » و این بدایت حال وی بود چون بنهایت رسید جمال توحید بدیدهٴ عیان بدید گفت : «
انی ذاهب الی ربی سیهدین
» .
پیر طریقت
گفت : الهی! او كه حق را بدلیل جوید ببیم و طمع پرستد ، و او كه حق را باحسان دوست دارد روزمحنت بر گردد ، و او كه حق را بخویشتن جوید نا یافته یافته پندارد.
الهی! عارف ترا بنور تو میداند از شعاع وجود عبارت نمی تواند، در آتش مهر میسوزد و از نار باز نمیپردازد.
«
فلما بلع معه السعی
» ــ
اسماعیل
كودكی روز به روز افزون بود، كریم بر آمده و عزیز برخاسته سلالهٴ خلت بود وصدف در
محمد مرسل
بود، گوشهٴ دل
خلیل
در و آویخت، بچشم استحسان درونگرست، از در گاه عزت عتاب آمد كه ای
خلیل
ما ترا ازبت آزری نگه داشتیم تا دل دربند عشق اسماعیلی كنی ؟
هر چه حجاب راه خلت باشد چه بت آزری و چه روی اسماعیلی.
|
بهر چه از راه باز افتی چه كفر آن حرف و چه ایمان
|
|
|
بهر چه از دوست وامانی چه زشت آن نقش و چه زیبا
|