Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
37 الصافات بيست و سوم 8

p.298

قوله تعالی : « و ان من شیعته ل ابراهیم ، اذجآء ربه بقلب سلیم » ــ ابرهیم از شیعت نوح بود ، در اصول توحید اگر چه مختلف بودند، در فروع دین و شرعیات و در شرایع جمله انبیا اصول دین و توحید یكسانست در ان اختلاف نه، همانستنت كه فرمود تعالی تقدس : « شرع لكم من الدین ما وصی به نوحا. . . » الآیة. اختلافی كه هست در شرایع و احكام است و آن اختلاف رحمت است از خداوند جل جلاله بر خلق تا كار دین بر خلق تنك نباشد « یریدالله بكم الیسر ولایرید بكم العسر » ، و مثل ایشان چون قومی است كه روی بمنزلی دارند هر یكی براهی میروند و آخر منزل یكی، راه بود نزدیك تر و راه بود دور تر، هیچ راه بسعادت آخرت نزدیكتر از راه مصطفی (ص) و شریعت وی نیست، از ینجاست كه شریعت وی ناسخ شرعها آمد و عقدوی فاسخ عقدها آمد، شرعی منزل نه محدث، وعقدی مبرم نه مختل، شرعی مقدس نه مهوس، و عقدی مؤید نه موقت، شرعی معلوم نه مجهول ،و عقدی مبسوط نه مقصور، شرعی كه از روشنی چون آفتاب روزست و دوستانرا عظیم دل افروزست. مصطفی (ص) فرمود : « كیف انتم اذا كنتم من دینكم فی مثل القمر لیلةالبدر و لایبصره منكم الاالبصیر ».

« اذ جآء ربه بقلب سلیم » ــ ابرهیم روی نهاد بدرگاه رب اعزة بدلی سلیم بی هیچ آفت و بی هیچ فتنه،از علائق رسته و از حظ نفس خویش واپرداخته، همانست كه فرمود : « انی ذاهب الی ربی » ذهابه فی الله اوجب ذهابه الیه. در كار الله نیك برفت تا در راه الله راست رفت، حق تعالی ابراهیم را فرمود : « انی ذاهب الی ربی » اخبارست از قول


p.299

او، موسی را گفت : « جآء موسی لمیقاتنا » اخبارست از صفت او، مصطفی را فرمود : « اسرای بعبده » از صفت خود اخبارست در حق او. ابراهیم در مقام تفرقت بود، موسی در عین جمع بود، مصطفی در جمع جمع بود. نشان تفرقت ابراهیم « انی و جهت و جهی للذی فطر السموات والارض » ، نشان جمع موسی « و فربناه نجیا » ، نشان جمع جمع مصطفی علیه الصلوة و السلام « دنا فتدلی » . بر ذوق اهل معرفت « انی ذاهب الی ربی » اشارت است با نقطاع بنده، و معنی انقطاع با حق بریدن است دربدایت بجهد و در نهایت بكل در بدایت تن در سعی و زبان در ذكر و عمر در جهد ، و در نهایت با خلق عاریت و با خود بیگانه وز تعلق آسوده ،صد سال آفتاب از مشرق بر آید و بمغرب فرو شود تا منقطعی را دیدهٴ آن دهند كه مقام خلق از مقام خق باز شناسد و بدایت از نهایت بازداند. واسطی گفت : خلیل از خلق بحق میشد و حبیب از حق بخلق می آمد ، او كه از خلق بحق شود حق را بدلیل شناسد و او كه از حق بخلق آید دلیل را بحق شناسد، نه بینی كه خلیل از راه دلیل در آمد بهر دلیلی كه میرسید در وهمی آویخت كه « هذاربی » و این بدایت حال وی بود چون بنهایت رسید جمال توحید بدیدهٴ عیان بدید گفت : « انی ذاهب الی ربی سیهدین » .

پیر طریقت گفت : الهی! او كه حق را بدلیل جوید ببیم و طمع پرستد ، و او كه حق را باحسان دوست دارد روزمحنت بر گردد ، و او كه حق را بخویشتن جوید نا یافته یافته پندارد. الهی! عارف ترا بنور تو میداند از شعاع وجود عبارت نمی تواند، در آتش مهر میسوزد و از نار باز نمی‌پردازد.

« فلما بلع معه السعی » ــ اسماعیل كودكی روز به روز افزون بود، كریم بر آمده و عزیز برخاسته سلالهٴ خلت بود وصدف در محمد مرسل بود، گوشهٴ دل خلیل در و آویخت، بچشم استحسان درونگرست، از در گاه عزت عتاب آمد كه ای خلیل ما ترا ازبت آزری نگه داشتیم تا دل دربند عشق اسماعیلی كنی ؟ هر چه حجاب راه خلت باشد چه بت آزری و چه روی اسماعیلی.

بهر چه از راه باز افتی چه كفر آن حرف و چه ایمان

بهر چه از دوست وامانی چه زشت آن نقش و چه زیبا

p.300

ای خلیل دعوی دوستی ما كردی ومریدوار در راه ارادات آمدی كه : « انی وجهت وجهی للذی فطرالسموات والارض »، از خلایق و علایق بیزار گرفتی که « انهم عدو لی الا رب العالمین » ، اكنون آمدی و دلی كه بر محبت جلال و جمال ما وقف است فا (۱) او پرداختی و مهر مهر برونهادی، قر به لی قربانا وانقطع الی انقطاعا ــ خیز او را قربان كن ؛ ورمارا میخواهی درد خود را درمان كن.

تا دل ز علایقت یگانه نشود
یك تیر تراسوی نشانه نشود
تا هر دو جهانت از میانه نشود
كشتی بسلامت بكرانه نشود

پیران طریقت مریدان را در ابتدای ارادت از دیده فروگیرند تا در هیچ چیز ننگرند برای آنكه هر چه بیرون نگرند آن چیز و بال ایشان گردد و مایهٴ محنت. یعقوب روزی بدیدهٴ استحسان در جمال یوسف نگرست، ببین كه چه محنت كشید و چون مبتلا گشت بفراق یوسف ! مصطفی (ص) روزی فرمود : من عایشه را دوست دارم،كشید آنچه كشید و دید آنچه دید از گفتار و افك منافقان! خلیل را همین حال افتاد، گوشهٴ دل بمهر اسماعیل داد، هم خود ببلا افتاد و هم اسماعیل را بمحنت افكند. چون قصهٴ خواب باوی بگفت كه « انی اری فی المنام انی اذبحك » اسماعیل خود رشید بود، كریم طبع و نیكو خلق، جواب داد كه : « یا ابت افعل ماتؤمر ستجدنی ان شآء الله من الصابرین » ــ ای پدر آنچه فرموده‌اند بجای آر، راه خلت تو پاك باید وپسندیده، ما را گوخواه سرباش و خواه مباش. سخن گفته‌اند تا از یشان هر دو كدام سخی تر بود، او كه فرزندمی فدا كرد یا او كه جان و تن فدا كرد؟ ابراهیم گفت : كار من عجب تر كه فرزند عزیز می فدا كنم، اسماعیل گفت : سخاوت من عظیم تر كه جان عزیز و تن نفیس می فدا كنم، ابراهیم گفت : ترا دردیك ساعته بیش نبود، و مرا در هر نفسی دردی بود، و در هر لحظه‌یی اندوهی كه بدست خویش فرزند خویش كشته باشم، چنانستی كه رب العرة گفتی : من از شما هر دو جواد ترم و كریم تر كه نا كشته بكشته برداشتم و ناخواسته فدا فرستادم « وفدیناه


p.301

بذبح عظیم » چرا بزرگوار و عظیم نباشد ذبیحی كه الله فرستد! جبرئیل آرد، ابراهیم پذیرد فدای اسماعیل شود.

قوله : « وان الیاس لمن المرسلین » ــ محمدبن احمدالعابد گوید : در مسجد اقصی نشسته بودم، روز آدینه بعد از نماز دیگر كه دو مرد را دیدم یكی بر صفت و هیئت ما، وآن دیگر شخصی عظیم بود قدی بلند و پیشانی فراخ پهن قدر ذراعی، این شخص عظیم از من دور نشست و آنكه بر صفت و قد ما بود فرا پیش من آمد و سلام كرد، جواب سلام دادم و گفتم : من انت رحمك الله ــ تو كیستی و آن كه از ما دور نشسته كیست؟ گفت من حضر ام و او برادر من است الیاس . گفتا : رعبی از ایشان در دل من آمد و بلرزیدم، حضر گفت : لابأس علیك نحن نحبك ــ ما تو را دوست داریم چه اندیشه بری؟ آنگه گفت : هر كه روز آدینه نماز دیگر بگزارد و روی سوی قبله كند و تا بوقت فرو شدن آفتاب همی گوید : یا الله یا رحمن، رب العزة دعای وی مستجاب گرداند و حاجت وی روا كند. گفتم : طعام الیاس چه باشد؟ گفت : دورغیف حواری هر شب وقت افطار، گفتم : مقام او كجا باشد ؟ گفت : در جزائر دریا، گفتم : شما كی باهم آئید ؛ گفت : چون یكی از اولیا از دنیا بیرون شود هردو برو نماز كنیم ، و در موسم عرفان بهم آئیم و بعد از فراغ مناسك ؛ او موی من باز كند و من موی او باز كنم. گفتم : اولیاء الله را همه شناسی؟ گفت : قومی معدود را شناسم، آنگه گفت : چون رسول خدا (ص) از دنیا بیرون شد زمین باﷲ نالید كه : بقیت لایمشی علی نبی الی یوم القیمة، رب العالمین فرمود : من ازین. امت مردانی را پدیدآرم كه دلهای ایشان بر دلهای انبیا باشد. آنگه خضر برخاست تا رود، من نیز برخاستم تا باوی باشم، گفت : تو با من نتوانی بودن من هر روز نماز بامداد به مكه گزارم در مسجد حرام ، و همچنان نشینم نزدیك ركن شامی در حجر تا آفتاب برآید، آنگه طواف كنم و دور كعت خلف المقام بگزارم و نماز پیشین به مدینهٴ مصطفی گزارم و نماز شام به طورسینا و نماز خفتن بر سد ذوالقرنین ، و همه شب آنجا پاس دارم چون وقت صبح باشد نماز بامداد با مكه برم در مسجد حرام


p.300
۱- نسخهٴ ج : وا قرآن مجید ۶-۷۹ : إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قرآن مجید ۲۶-۷۷ : فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ