p.361
عبادت، فریشته قرص آفتاب از مغرب باز گردانید از بهر وی تا نماز دیگر بوقت خویش بگزارد و آن ویرا معجزهیی گشت، و چنانك این معجره از بهر سلیمان پیغامبر پیدا گشت، درین امت از بهر
امیرالمؤمنین
علی بن ابیطالب
(ع)
از روی كرامت پیدا گشت.
در خبر است كه
مصطفی
صلوات الله و سلامه علیه سربر كنار
علی
نهاد و بخفت،
علی
(ع)
نماز دیگر نكرده بود، نخواست كه خواب بر
رسول
قطع كند، مرد عالم بود گفت : نماز طاعت حق و حرمت داشت
رسول
طاعت حق، همچنان می بود تا قرص آفتاب بمغرب فرو شد.
مصطفی
(ص)
از خواب درآمد،
علی
گفت : یا
رسول الله
وقت نماز دیگر فوت شد و من نماز نكردم،
رسول
گفت : ای
علی
چرا نماز نكردی؟
گفت : نخواستم كه لذت خواب برتو قطع كنم،
جبرئیل
آمد كه یا
محمد
حق تعالی مرا فرمود تا قرص آفتاب را از مغرب باز آرم تا
علی
نماز دیگر بوقت بگزارد، بعضی یاران گفتند : قرص آفتاب را چندان بازآورد كه شعاع آفتاب دیدیم كه بر دیوارهای
مدینه
میتافت.
«
قال رب اغفرلی و هب لی ملكا لاینبغی لاحد من بعدی
» لم یطاب الملك الظاهر وانما ارادبه ان یملك نفسه فان الملك علی الحقیقة من یملك نفسه و من ملك نفسه لم یتبع هواه.
سلیمان
باین دعا ملك خواست بر نفس خویش گفت : بارخدایا چنانك خلق عالم را زیر دست من كردی ؛ این نفس را زیر دست من كن تا درطاعت وی نباشم و بر پی هوای وی نروم، طاعت نفس و طاعت حق ضد یكدیگراند، والضدان لایجتمعان.
نكو گفت آن جوانمرد :
|
با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست
|
|
|
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن
(۱)
|
مصطفی
علیه الصلوة و السلام پیوسته گفتی : « اللهم لاتكلنا الی انفسناطرفة عین ولا اقل من ذلك » .
یوسف صدیق
را علیه السلام آن همه بلا رسید از چاه و زندان و