Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
38 ص بیست و سوم 8

p.360

قوله : « و وهبنا ل داود سلیمان نعم العبد انه اواب » ایــ نعم العبدلانه اواب الی اﷲ، رجاع فی جمیع الاحوال فی النعمة بالشكر و فی المحنة بالصبر. نیكو بنده‌یی كه سلیمان بود، باز گشت وی در همه حال با الله بود، در نعمت شاكر و درمحنت صابر بود، بظاهر ملك و مملكت میر اند وبباطن فقروفاقت همی راند و می پرورد، و یعجبنی فقری الیك و لم اكن لیعجبنی لولامحبتك الفقر. سلیمان روزی تمنی كرد گفت : بارخدایاجن وانس و طیور و وحوش بفرمان من كردی ؛ چه بود گر ابلیس را نیز بفرمان من كنی تا او را دربند كنم؟ گفت : ای سلیمان این تمنی مكن كه در آن مصلحت نیست، گفت : بارخدایا گر هم دو روز باشد این مراد من بده، گفت دادم. سلیمان ابلیس را در بند كرد و معاش سلیمان با آن همه ملك و مملكت از دست رنج خویش بود، هر روز زنبیلی ببافتی و بدوقرص بدادی و در مسجد با درویشی بهم بخوردی و گفتی : مسكین جالس مسكینا. آنروز كه ابلیس را در بند كرد، زنبیل ببازار فرستاد و كس نخرید كه در بازار آن روز هیچ معاملت و تجارت نبود و مردم همه بعبادت مشغول بودند، آنروز سلیمان هیچ طعامی نخورد، دیگر روز همچنان برعادت زنبیل بافت و كس نخرید، سلیمان گرسنه شد باﷲ نالید گفت : بار خدایا گرسنه‌ام و كس زنبیل نمی خرد، فرمان آمد كه ای سلیمان نمیدانی كه تو چون مهتر بازاریان در بند كنی در معاملت بر خلق فروبسته شود ، مصلحت خلق نباشد، او معمار دنیاست و مشارك خلق در اموال و اولاد، یقول الله تعالی : « و شار كهم فی الاموال والاولاد » .

قوله : « اذ عرض علیه بالعشی… » این آیت بآیت اول متصل است، یعنی : نعم العبداذ عرض علیه. سلیمان نیك بنده ایست كه در راه خدا آن همه اسبان فدا كرد و دل ازان زینت و آرایش دنیا برداشت و باعبادت اﷲ پرداخت، لاجرم رب العزة او را به ازان عوض داد، بجای اسبان باد رخا مركب او ساخت و بسبب آن اندوه كه بوی رسید بر فوت


p.361

عبادت، فریشته قرص آفتاب از مغرب باز گردانید از بهر وی تا نماز دیگر بوقت خویش بگزارد و آن ویرا معجزه‌یی گشت، و چنانك این معجره از بهر سلیمان پیغامبر پیدا گشت، درین امت از بهر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) از روی كرامت پیدا گشت.

در خبر است كه مصطفی صلوات الله و سلامه علیه سربر كنار علی نهاد و بخفت، علی (ع) نماز دیگر نكرده بود، نخواست كه خواب بر رسول قطع كند، مرد عالم بود گفت : نماز طاعت حق و حرمت داشت رسول طاعت حق، همچنان می بود تا قرص آفتاب بمغرب فرو شد. مصطفی (ص) از خواب درآمد، علی گفت : یا رسول الله وقت نماز دیگر فوت شد و من نماز نكردم، رسول گفت : ای علی چرا نماز نكردی؟ گفت : نخواستم كه لذت خواب برتو قطع كنم، جبرئیل آمد كه یا محمد حق تعالی مرا فرمود تا قرص آفتاب را از مغرب باز آرم تا علی نماز دیگر بوقت بگزارد، بعضی یاران گفتند : قرص آفتاب را چندان بازآورد كه شعاع آفتاب دیدیم كه بر دیوارهای مدینه میتافت.

« قال رب اغفرلی و هب لی ملكا لاینبغی لاحد من بعدی » لم یطاب الملك الظاهر وانما ارادبه ان یملك نفسه فان الملك علی الحقیقة من یملك نفسه و من ملك نفسه لم یتبع هواه. سلیمان باین دعا ملك خواست بر نفس خویش گفت : بارخدایا چنانك خلق عالم را زیر دست من كردی ؛ این نفس را زیر دست من كن تا درطاعت وی نباشم و بر پی هوای وی نروم، طاعت نفس و طاعت حق ضد یكدیگراند، والضدان لایجتمعان. نكو گفت آن جوانمرد :

با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست

یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن (۱)

مصطفی علیه الصلوة و السلام پیوسته گفتی : « اللهم لاتكلنا الی انفسناطرفة عین ولا اقل من ذلك » . یوسف صدیق را علیه السلام آن همه بلا رسید از چاه و زندان و


p.362

غیر آن و از هیچ بلا بفریاد نیامد چنانك از نفس اماره آمد تا میگفت : « ان النفس لامارة بالسوء الامارحم ربی » ، و آنچه گفت : « توفنی مسلما » از بیم نفس اماره میگفت نه از بیم شیطان كه شیطان ارچه خصم است ؛ از مؤمن طمع معصیت دارد نه طمع كفر و نفس طمع كفر دارد میكوشد و بر هواها و بدعتها میخواند تا او را بكفر كشد. رب العالمین در قرآن دو چیز یاد كرد و نگفت كه چیست : نفس را یاد كرد و نفرمود كه چیست، دنیا را یاد كرد و نفرمود كه چیست. اما علمای دین دنیا را بسه حرف بیان كرده‌اند گفتند : ما صدك عن مولاك فهو دنیاك ــ هرچه ترا از خدا باز دارد آن دنیاست، اگر نان یك شبه نداری و بخود معجب باشی ؛ آن عجب تو دنیاست، و اگر ملك شرق و غرب داری و بخدا مشغول باشی آن نه دنیاست كه آن عقبی است. اما نفس آن كه مصطفی (ص) گفت : « اعدی عدوك مفسك التی بین جنبیك ». نفس خواهندهٴ هواست و دل خواهندهٴ بلا، نفس نظرگاه شیطان است و دل نظرگاه رحمن، نفس مصطبهٴ دیو است و دل خزینهٴ معرفت، این خزینهٴ معرفت در كنار دشمن نهاد اما بحفظ خود بداشت و از دشمن نگاه داشت. موسی را با بنی اسرائیل درآورد و ایشانرا در حفظ خود بداشت تا یك دامن ایشان تر نشد، ابراهیم را در آتش آورد و یك رشته از جامهٴ وی نسوخت، همچنین دل كه خزینهٴ معرفت است در كنار نفس نهاد و آنگه بحمایت و رعایت خود بداشت تا دشمن بران دست نیافت. روی ان عامر بن عبد قیس كان من افضل العابدبن ففرض علی نفسه كل یوم الف ر كعة یقوم عند طلوع الشمس فلایزال قآئما الی العصر ثم ینصرف و قدانتفخت ساقاه و قدماه فیقول : یا نفس انما خلقت للعبادة یا امارة بالسوء فوالله لا عملن بك عملا یأخذ الفراش منك نصیبا.

قوله : « لاینبغی لاحد من بعدی » لم یضن به علی الانبیآء علیهم السلام و لكن قال « لاینبغی لاحد من بعدی » من الملوك لامن الانبیآء، وانما سأل الملك لسیاسة الناس و انصاف الناس بعضهم من بعض لمافیه من القیام بحق الله ولم یسئله لاجل میله الی الدنیا و هو كقول یوسف علیه السلام : « اجعلنی علی خزآئن الارض » .


p.363

قوله : « قسخرنا له الریح تجری بامره رخآء » ــ سلیمان را علیه السلام بادمسخر كردند تا در روزی مسافت دوماهه باز برید، و این كرامتی عظیم است و شرفی تمام. اما مقام مصطفی (ص) بزر گوارتر و منزلت وی شریف تر كه حشمت و جاه اورا وشرف و منزلت او را در امت وی أز چاكران و پس روان وی كس هست كه بیك ساعت بادیه‌یی بدان درازی باز برد تا بكعبه رسد، واین در كرامات اولیا معروفست و حكایات مشایخ در آن فراوان است.

« و اذ كر عبدنا ایوب … » الآ یة ــ قال ابن مسعود : ایوب علیه السلام رأس المابرین الی یوم القیمة، در هر دوری باربلارا حمالی برخاست و هیچ حمالی چون ایوب پیغامبر نخاست. از جبار كائنات وحی آمد كه این بلا بستر انبیاست و ذخیرهٴ اولیا و اختیار اصفیا، هریكی بنوعی ممتحن بودند : نوح بدست قوم خویش گرفتار، ابراهیم بآتش نمرود ، اسحق بفتنهٴ ذبح، یعقوب بفراق یوسف ، زكریا و یحیی بمحنت قتل، موسی بدست فرعون و قبطیان ، وعلی هذا اولیا واصفیا یكی را محنت غربت بود و مذلت، یكی را گرسنگی و فاقت، یكی را بیماری و علت، یكی را قتل و شهادت. مصطفی (ص) گفت : « ان الله عزوجل ادخر البلآء لاولیآئه كما ادخر الشهادة لاحبآئه » . ایوب چون جام زهر بلا بردست وی نهادند، گفت : بار خدایا ماجام زهر با پا زهر صبر نوش توانیم كرد، رب العالمین هم از وجود او جام پا زهر ساخت كه : « انا وجدناه صابرا نعم العبد » ، ایوت گفت : اكنون كه از بارگاه قدم ما را این خلعت كرامت دادند كه « نعم العبد » تا امروز بار بلا بتن كشیدیم، از امروز باز بجان و دل كشیم. در خبر آمده كه چون رب العزة آن بلاها از ایوب كشف كرد ؛ روزی بخاطر وی بگذشت كه نیك صبر كردم در آن بلا، ندا آمد كه : انت صبرت ام نحن صبر ناك یا ایوب لولا انا وضعنا تحت كل شعرة من البلآء جبلا من الصبر لم تصبر؟ جنید گفت : من شهد البلآء بالبلآء ضج من البلآء و من شهد البلآء من المبلی حن الی البلآء

قوله : « واذكر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب اولی الایدی والابصار » ای –


p.364

اولی القوة و البصآئر فی مقاساة البلایا و المحن ــ تعزیت و تسلیت مصطفی (ص) است و تسكین دل وی دران رنجها و محنتها كه میكشید از كفار قریش . اسما دختر ابو بكر روایت كند كه : مصطفی (ص) روزی در انجمن قریش بگذشت، یكی ازیشان برخاست گفت : توئی كه خدایان ما را بدمیگوئی و دشنام میدهی؟ رسول خدا گفت : من میگویم كه معبود عالمیان و خداوند جهانیان یكیست بی شریك و بی انباز، بی نظیر و بی نیاز، و شما در پرستش اصنام برباطل‌اید. ایشان همه بیكبار هجوم كردند و در رسول آویختند و او را میزدند، اسما گفت : آن ساعت یكی آمد بدر سرای بوبكر و گفت : ادرك صاحبك ــ صاحب خویش را دریاب كه در زخم دشمنان گرفتار است، بوبكر بشتاب رفت و با ایشان گفت : ویلكم اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله و قدجآء كم البینات من ربكم. ایشان رسول را بگذاشتند و با ابوبكر گردیدند و او را بی محابا زدند و ابوبكر گیسوان داشت، چون بخانه باز آمد دست بگیسوان فرو می آورد و موی بدست وی باز می آمد و میگفت : تباركت و تعالیت یاذا الجلال و الاكرام. رب العالمین این همه بلا و رنج بر دوستان نهد كه ازیشان دو چیز دوست دارد : چشمی گریان و دلی بریان دوست دارد، كه بنده میگرید و او را درآن گریه می ستاید كه : « تری اعینهم تفیض من الدمع » ، و دوست دارد كه بنده مینالد و بر درگاه او می زارد و او را دران می ستاید كه : « وجلت قلوبهم » .

پیر طریقت گفت در مناجات : ای یار مهربان بارم ده تا قصهٴ درد خود بتو پردازم، و بر درگاه تو میزارم و در امید بیم آمیز می نازم، الهی! فاپذیرم تا باتو پردازم، یك نظر در من نگر تا دو گیتی بآب اندازم.

« هدا ذكر … » ــ اینست قصهٴ پیغامبران و سر گذشت ایشان. آنگه بیان كرد ثواب و درجات دران جهان بآن رنجها كه كشیدند و بلاها كه در دنیا چشیدند گفت : « و ان للمتقین لحسن مآب ، جنات عدن … » متقیان را بر عموم گفت تادانی كه نه خود پیغامبران را میگوید برخصوص، بلكه همهٴ مؤمنانرا میگوید بر عموم.

« جنات عدن مفتحة لهم الابواب » ای ــ اذاحآؤهالا یلحقهم ذل الحجاب و لا


p.365

كلفة الاستیذان تستقبلهم الملئكة بالتبجیل و الترحیب و الا كرام یقولون : « سلام علیكم بماصبرتم فنعم عقبی الدار ». روی ابوسعید الخدری قال قال رسول الله (ص) : « ان الله تعالی بنی جنة عدن بیده و بناها بلبنة من ذهب ولبنة من فضة و جعل ملاطهاالمسك و ترابهاالز عفران و حصبآءها الیاقوت، ثم قال لها : تكلمی، فقالت : « قدافلح المؤمنون » قالت الملآ ئكة : طوبی لك منزل الملوك.


p.361
اين بيت از سنائى غزنوى است.
p.364

قرآن مجید ۳۸-۴۹ : هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ