p.494
است رب العالمین همه برای مؤمنان و خورندگان آفرید که خود نخورد، ازینجا گفت عز جلاله « الصوم لی ».
قال بعضهم ـ یعنی الصمدیة لی لاآکل ولا اشرب ـ صمدیت مراست که نه خورم نه آشامم.
و أنا اجزی به ـ روزه داران را خود پاداش دهم بی حساب، که ایشان موافقت ما طلب کردهاند از روی ناخوردن، و دوستی ما خواستهاند، که اول مقامی در دوستی موافقت است، اکنون میدان که چون موافقت تو مر فریشتگانرا بآمین گفتن در آخر سورة الحمد حاصل شود، گناه گذشته و آیندهٴ تو بیامرزند ـ
چنانک در خبر است پس موافقت تو الله را بناخوردن، هرچند که ناخوردن تو تکلفی است و وقتی، ناخوردن الله صفتی است و ازلی، میدان که از آن چه شرف و کرامت بتو بازگردد در دل و دین.
و گفتهاند ـ « الصوم لی » ـ اضافت روز با خود کرد تا دست خصمان از آن کوتاه کند، فردا در قیامت چون خصمان گرد تو برآیند، و عبادتهای تو بآن مظالم که در گردن داری بردارند، رب العالمین آن روزهٴ تو در خزینهٴ فضل خود میدارد، و خصمان ترا می گوید ـ این آن منست، شما را ور آن دستی نه ـ پس بعاقبت بتو بازدهد، گوید ـ این اضافت از بهر آن با خود کردم تا از بهر تو نگه دارم.
حکمتی دیگر گفتهاند روزهٴ روزه دار را، یعنی تا خداوندان نعمت حال درویشان و گرسنگی ایشان بدانند و باایشان مواسات کنند،
ازاینجا بود که
مصطفی
را از اول یتیم کرد تا یتیمانرا نیکو دارد، پس غریب کرد تا غریبی خود یاد آورد، و بر غریبان رحمت کند، و بی مال کرد ویرا تا درویشانرا فراموش نکند.
|
باتو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کرم
|
|
تو همان کن ای کریم از خلق خود با خلق ما
|
|
مادری کن مر یتیمانرا بپرورشان بلطف
|
|
خواجگی من سائلانرا طمعشان گردان وفا
|
روزهٴ عامه مؤمنان بزبان شریعت شنیدی، اکنون روزه
جوانمردان طریقت
بزبان
اهل حقیقت
بشنو، و ثمره و سرانجام آن بدان :
ــ چنانک تو تن را بروزه داری و از طعام و شراب بازداری، ایشان دلرا بروزه درآرند، و از جمله مخلوقات بازدارند.
تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا آخر عمر روزه دارند، میدان روزهٴ تو یک روز است، میدان روزهٴ ایشان یک عمر.
یکی پیش
شبلی
درآمد
شبلی
او را گفت ـ