Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
39 الزمر بیست و سوم 8

p.411

قوله : « افمن شرح الله صدره للاسلام… » بدانكه دل آدمی را چهار پرده است :


p.412

پردهٴ اول صدر است مستقر عهداسلام لقوله تعالی : « افمن شرح الله صدره للاسلام » ، پردهٴ دوم قلب است محل نور ایمان لقوله تعالی : « كتب فی قلوبهم الایمان »، پردهٴ سوم فؤاد است سراپردهٴ مشاهدت حق لقوله : « ما كذب الفؤاد ما رآی » ، پردهٴ چهارم شغاف است محط رحل عشق لقوله : « قد شغفها حبا ». این چهار پرده هر یكی را خاصیتی است و از حق بهر یكی نظری، رب العالمین چون خواهد كه رمیده‌یی را بكمند لطف در راه دین خویش كشد، اول نطری كند بصدروی تا سینهٴ وی از هواها و بدعتها پاك گردد و قدم وی برجادهٴ سنت مستقیم شود، پس نظری كند بقلب وی تا از آلایش دنیا و اخلاق نكوهیده چون عجب و حسد و كبر و ریا و حرص و عداوت و رعونت پاك گردد و در راه ورع روان شود پس نظری كند بفؤاد وی و او را از علائق و خلائق بازبرد، چشمهٴ علم و حكمت در دل وی گشاید، نور هدایت تحفهٴ نقطهٴ وی گرداند، چنانك فرمود : « فهم علی نور من ربه »، پس نظری كند بشغاف وی، نظری و چه نظری. نظری كه بر روی جان نگارست و درخت سرور از وی ببارست و دیدهٴ طرب بوی بیدارست. نظری كه درخت است و صحبت دوست سایهٴ آن، نظری كه شراب است و دل عارف پیرایهٴ آن. چون این نظر بشغاف رسد او را از آب و گل باز برد، قدم در كوی فنا نهد، سه چیز درسه چیز نیست شود : جستن دریافته نیست شود، شناختن درشناخته نیست شود، دوستی در دوست نیست شود.

پیر طریقت گفت : دو گیتی در سر دوستی شد و دوستی در سر دوست، اكنون نه می یارم گفت كه منم، نمی یارم گفت كه اوست.

چشمی دارم همه پر از صورت دوست
بادیده مراخوش است تا دوست دروست
از دیده و دوست فرق كردن نه نكوست
یا اوست بجای دیده یادیده خود اوست

قوله : « فهو علی نور من ربه » ــ نور برسه قسم است : یكی بر زبان یكی بر دل یكی در تن. نور زبان توحید است و شهادت، نور تن خدمت است و طاعت و نور دل شوق است و محبت. نور زبان بجنت رساند، لقوله : « فاثابهم الله بما قالوا جناب » نور تن بفردوس رساند، لقوله : « ان الذین آمنواوعملو االصالحات كانت لهم جنات الفردوس


p.413

نزلا » ، نور دل بلقاء دوست رساند، لقوله : « وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة ». كسی كه در دنیا این سه نور یافت هم در دنیا او را سه خلعت دهند : اول مهابت تا از وی شكوه دارند بی آنكه از وی بیم دارند، دوم حلاوت تا او را جویند بی آنكه باری سببی دارند، سوم محبت تا او را دوست دارند بی آنكه باوی نسبتی دارند.

پیر طریقت گفت : آن مهابت و حلاوت و محبت ازان است كه نور قرب در دل او تا بانست و دیده وری دوست دیدهٴ دل او را ععیانست.

قوله : « فویل للقاسیة قلوبهم من ذكرالله » ــ بدانكه این قسوة دل از بسیاری معصیت خیزد و بسیاری معصیت از كثرت شهوات خیزد، و كثرت شهوات از سیری شكم خیزد. عایشهٴ صدیقه گوید : اول بدعتی كه بعد از رسول خدا در میان خلق پدید آمد سیری بود، نفس‌های خود را سیری دادند تا شهوتهای اندرونی و بیرونی سربرزد و سركشی در گرفتند. ذوالنون مصری گوید : هرگز سیر نخوردم كه نه معصیتی كردم. بوسلیمان دارائی گوید : هرانكس كه سیر خورد دروی شش خصلت پدید آید از خصال بد : یكی حلاوت عبادت نیابد، دیگر حفظ وی دریاد داشت حكمت بد شود، سوم از شفقت بر خلق محروم ماند ؛ پندارد كه همه همچون وی سیراند، چهارم شهوات بر وی زور كند و زیادت شود، پنجم طاعت و عبادت الله بر وی گران شود، ششم چون مؤمنان گرد مسجد و محراب گردند ؛ وی همه گرد طهارت گردد. و در خبر است از مصطفی علیه الصلوة والسلام گفت كه دلهای خویش را زنده گردانید باندك خوردن و پاك گردانید بگرسنگی تا صافی و نیكو شود. و گفت : هر كه خویشتن را گرسنه دارد دل وی زیرك شود و اندیشهٴ وی عظیم. شبلی گفت : هیچ وقت گرسنه نه نشستم كه نه در دل خود حكمتی و عبرتی تازه یافتم و قال النبی (ص) : « افضلكم عندالله اطولكم جوعا و تفكرا وابغضكم الی الله كل اكول شروب نؤم، كلوا و اشربوا فی انصاف البطون فانه جزء من النبؤة ».

« الله نزل احسن الحدیث كتابا متشابها مثانی… » ــ روندگان در راه شریعت و حقیقت دو گروه‌اند، گروهی مبتدیان راه اند « تقشعر منه جلودالذین یخشون ربهم »


p.414

در شأن ایشان، گریستن بزاری و نالیدن بخواری صفت ایشان، نالهٴ ایشان نالهٴ تائبان، خروش ایشان خروش عاصیان، اندوه ایشان اندوه مصیبت زدگان، آن نالهٴ ایشان دیو راند گناه شوید دل گشاید. گروه دیگر سرهنگان درگاه اند، نواختگان لطف الله « تلین جلودهم و قلوبهم الی ذكرالله » صفت ایشان، ذكرالله مونس دل ایشان، وعدالله آرام جان ایشان، نفس ایشان نفس صدیقان، وقار ایشان وقار روحانیان، ثبات ایشان ثبات ربانیان. یكی از صحابه روزی با آن مهتر عالم گفت صلوات الله و سلامه علیه : یا رسول الله چرا رخسارهٴ مادر استماع قرآن سرخ میگردد و آن منافقان سیاه؟ گفت : زیرا كه قرآن نوری است ما را می افروزد و ایشانرا می سوزد « یضل به كثیرا و یهدی به كثیرا »، آن خواندن كه در سالها اثر نكند ازانست كه از زبانی آلوده بر می آید و بدلی آشفته فرو میشود. دل خویش بكلی با كلام ازلی قدیم باید داد تا بمعانی آن تمتع یابی و بحقیقت سماع آن رسی، یقول الله عزوجل : « ان فی ذلك لذكری لمن كان له قلب ».


_