Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
39 الزمر بیست و چهارم 8

p.439

قوله : « قل یاعبادی الذین اسرفوا علی انفسهم… » الآیه ــ بدان كه از آفریدگان حق جل جلاله كمال كرامت دو گروه راست : یكی فریشتگان و دیگر آدمیان، ولهذا جعل الانبیآء والرسل منهم دون غیر هم، وغایت شرف ایشان در دو چیز است : در عبودیت و در محبت، عبودیت محض صفت فریشتگان است و عبودیت و محبت هر دو صفت آدمیان است فریشتگان را، عبودیت محض داد كه صفت خلق است و آدمیانرا بعد از عبودیت خلعت محبت داد كه صفت حق است تا از بهر این امت میگوید : « یحبهم و یحبونه » و در عبودیت نیز آدمیان را فضل داد بر فرشتگان كه عبودیت صفت فرشتگان بی اضافت گفت : « بل عباد مكرمون » و عبودیت آدمیان بااضافت گفت : « یا عبادی »، آنگه بر مقتضی محبت فضل خود بر ایشان تمام كرد و عیبهای ایشان و معصیتهای ایشان بانوار محبت بپوشید و پردهٴ ایشان ندرید، نه بینی كه زلت بریشان قضا كرد و با آن همه زلات


p.440

نام عبودیت ازیشان بنیفكند و باذ كر زلت و معصیت تشریف اضافت ازیشان وانستد (۱) فرمود : « قل یا عبادی الذین اسرفواعلی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله » و آنگه پرده برایشان نگه داشت كه عین گناهان اظهار نكرد بلكه مجمل یاد كرد سر بسته و آن عین پوشیده گفت : « اسرفوا » ــ اسراف كردند گزاف كردند ؛ از بهر آنكه در ارادت وی مغفرت ایشان بود نه پرده درید نه اسم عبودیت بیفكند، سبحانه ما ارأفه بعباده.

آورده‌اند كه موسی علیه السلام گفت : الهی تریدالمعصیة من العباد و تبغضها ــ معصیت بندگان بارادت تست آنگه آنرا دشمن میداری و بنده را بمعصیت دشمن میگیری؟! حق جل جلاله فرمود : یا موسی ذاك تأسیس لعفوی ــ آن بنیاد عفو و كرم خویش است كه می نهم خزینهٴ رحمت ما پر است اگر عاصیان نباشند ضایع ماند.

در خبر است : « لولم تذنبوالجآء الله بقوم یذنبون كی یغفر لهم ». باش تافردای قیامت كه امر حق بخصمی بنده بیرون آید و فضل حق جل جلاله بنده را درپناه گیرد شریعت دامن بگیرد رحمت شفاعت كند. در خبر است كه نامه بدست بنده‌یی دهند، آن معصیتها بیند، شرمش آید كه بر خواند، از حق جل جلاله خطاب آید كه آن روز كه میكردی و شرم نداشتی فضیحت نكردم و بپیوشیدم، امروز كه می شرم داری فضیحت كی كنم؟! وبه قال النبی (ص) : « ماسترالله علی عبد فی الدنیا ذنبا فیعیره به یوم القیمة ». كسری عیدی عظیم ساخته بود، فراشی جامی زرین برداشت و كس ندید مگر كسری كه دران غرفه بخلوت نشسته بود، بسیار بجستند و نیافتند، كسری گفت بسیار مجوئید كه او كه یافت باز نخواهد داد او كه دید نخواهد گفت. پس روزی آن فراش بر سر كسری ایستاده بود آب بر دست وی میریخت و جامه‌های نیكو ساخته، كسری گفت : ای فلان این از انست؟ فراش گفت : این وصد چندین ازانست.

« وانیبوا الی ربكم… » ــ انابت بر سه قسم است : یكی انابت پیغامنران، ابراهیم را گفت : « ان ابراهیم لحلیم اواه منیبب » . داود را گفت : « وخر راكعا واناب ». شعیب را گفت : « علیه تو كلت و الیه انیب ». مصطفی را فرمود : « واتبع سبیل من اناب الی ». نشان انابت پیغامبران سه چیز است : بیم داشتن با بشارت آزادی، خدمت


p.441

كردن با شرف پیغامبری، بار بلا كشیدن بر دلهای پرشادی، و جز از پیغامبران كس را طاقت این انابت نیست. دیگر قسم انابت عارفان است : در همه حال بهمه دل با الله گشتن، قال الله تعالی : « و ما یتذكر الا من ینیب » و نشان انابت عارفان سه چیز است : از معصیت بدرد بودن و ازطاعت خجل بودن و در خلوت با حق انس داشتن. رابعهٴ عدویه در حالت انس بجائی رسید كه میگفت : حسبی من الدنیا ذكرك و من الآخرة رؤیتك ــ خداوند در دنیا مرا ذكر توبس و در عقبی مرا دیدار تو بس. ای جوانمرد! كسی كه راز ولی نعمت مونس وی بود ؛ دیدار نعمت و نعیم بهشت او را چه سیری كند؟

پیر طریقت گفت : الهی ببهشت و حورا چه نازم، اگر مرا نفسی دهی از ان نفس بهشتی سازم.

والله ما طلعت شمس ولاغربت
الا و ذكرك مقرون با نفاسی
ولا جلست الی قوم احد ثهم
الا و انت حدیثی بین جلاسی

ای جلالی كه هر كه بحضرت تو روی نهاد همه ذره‌های عالم خاك قدم او تو تیای چشم خود ساختند، وهر كه بدرگاه عزت تو پناه جست همه آفریدگان خود را علاقهٴ فتراك دولت او ساختند، آن عزیزی گوید از سر حالت انس خویش و دیگرانرا پند میدهد كه :

اگر در قصر مشتاقان ترا یكروز بارستی
ترا با اندهان عشق این جادو چه كارستی
و گررنگی ز گلزار حدیث او بدیدی تو
بچشم تو همه گلها كه در باغست خارستی

سدیگر قسم انابت توحید است كه دشمنانرا و بیگانگانرا با آن خواند گفت : « وانیبوا الی ربكم واسلموا له ». ونشان انابت توحید آنست كه باقرار زبان و اخلاص دل خدایرا یكی داند، یگانهٴ یكتا در ذات بی شبیه و در قدر بی نظیر و در صفات بی همتا. گفته‌اند : توحید دوباب است، توحید اقرار و توحید معرفت، توحید اقرار عامهٴ مؤمنان راست، توحید معرفت عارفان و صد یقان راست، توحید اقرار بظاهر آید تا زبان ازو خبر دهد، توحید معرفت بجان آید تا وقت و حال ازو خبر دهد، او كه از توحید اقرار خبر دهد دنیا او را منزل است و بهشت مطلوب، او كه از توحید معرفت خبر دهد بهشت


p.442

او را منزل است و مولی مقصود.

واسكر القوم دور كأس
و كان سكری من المدیر

آنكس را كه كار با گل افتد گل بوید و آنكس كه كارش با باغبان افتد بوسه بر خار زند، چنانك آن جوانمرد گفت :

از برای آنكه گل شاگرد رنگ روی اوست

گر هزارت بوسه باشد بر سر یك خار زن

« ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله » ــ تا نپنداری كه این نوحه بدین زاری و خواری خود كافران را خواهد بود و بس، وقومی فساق و فجار كه پیراهن مسلمانی بر تن ایشان باشد و آنگه خرقه‌های معصیت و فجور بران دوخته و روزگار عمر خود بغفلت و جهل بسرآورده و سود ایمان از دست ایشان رفته و از مسلمانی با بضاعت مزجاة دست و پای زده، ایشان این كلمات دریغ و تحسر نخواهند گفت. ای مسكین هزار سال باران رحمت باید كه ببارد تا گردی كه تو از معصیت انگیخته‌یی بنشاند، هیچ ادبار صعب تر ازین نیست كه ترا بیافریدند تا بهشت را بتو بیارانید و تو خود را بجائی رسانیدی كه آتش دوزخ بتو گرم كنند. در خبر است كه آتش دوزخ مركب هیبت خویش بنزدیك عاصیان چنان تازد كه شیر از گرسنگی بشكار تازد. باش تا فردای قیامت كه كرده گفتهٴ خویش بینی و آن عشرتهای رنگارنگ و معصیتهای لونالون كه امروز دست جهالت و ناپاكی آنرا از تو پوشیده میكند ؛ فردا چون از خواب مرگ برخیزی و دیده بگشائی در روزنامهٴ خویش اول سطر آن بینی، بزبان خجالت و ندامت گوئی : كاشك شب مرگ مرا هرگز سحر نبودی.

قوله : « واشرقت الارض بنور ربها » ــ الیوم اشراق وغدا اشراق غدا فی القیامة اشراق الارض و الیوم اشراق القلب غدا فی القیامة اشراق الارض بنور ربها والیوم اشراق القلب بحضورها عند ربها غدا اشراق التجلی للمؤمنین عموما والیوم اشراق التجلی للعارفین خصوصا. روی عبدالله بن مسعود رضی الله عنه قال قال رسول الله (ص) : « ان الله عزوجل یجمع الامم یوم القیمة فینزل عزوجل من عرشه الی كرسیه و كرسیه وسع السموات والارض فیقول


p.443

لهم : اترضون ان تتولی كل امة ماتولوافی الدنیا اعدل ذلك من ربكم؟ فیقول : نعم، فتتبع كل امة ما كانت تعبد » قال : « فذلك حین اشرقت الارض بنور ربها » ــ آن روز كه صبح قیامت بدمد وعظمت رستاخیز بپای شود و سراپردهٴ قهاری دران عرصات سیاست بزنند و كرسی عظمت بیرون آرند و از انوار تجلی ذوالجلال عالم قیامت روشن شود ؛ از اسرار آن انوار همان كس برخورد كه امروز در دنیا آفتاب معرفت در مشرقهٴ دل وی تافته و نظر الهی بجان وی پیوسته، آن نظر چون از كمین غیب تاختن آرد مرد را بیقرار كند حلقهٴ دوستی دردلش بجنباند، آن دوستی خاطر گردد آن خاطر همت گردد آن همت نیت گردد آن نیت عزیمت گردد آن عزیمت قوت گردد آن قوت حركت گردد مرد را بینگیزد، شبی سحرگاهی آن عاشق صادق را قلقی پدید آید، خواب از دیده‌اش برمد، جامهٴ نرم و خوابگاه خوش بگذارد، وضوئی برآرد متضرع وار بحضرت عزت آید، یاربها روان كند، آنساعت از جبار كائناب ندای كرامت آید كه : « بعینی ما یتحمله المتحملون من اجلی » ــ بندهٴ من آن همه برای من میكند من می بینم و میدانم، كرامت وی در دنیا اینست و در عقبی آنست كه او را در شمار آن جوانمردان آرند كه رب العزة میگوید : « وسیق الذین اتقوا ربهم الی الجنة زمرا ».

خبر درست است از سعید مسیب سیدتابعین كه بوهریرة دوسی بر من رسید مرا گفت : از الله آن میخواهم كه در بازار بهشت ما را با هم آرد تا با یكدیگر باشیم دران منزل جاودان و نعیم بیكران، گفتم : یا با هریرة و در بهشت بازاری هست؟ گفت : نعم اخبرنی رسول الله (ص) « ان اهل الجنة اذا دخلوها نزلوا فیها بفضل الله اعمالهم ثم یؤذن لهم فی مقدار یوم الجمعة من ایام الدنیا فیزورون ربهم عزوجل و یبرزلهم عرشه ویتبدی لهم فی روضة من ریاض الجنة فتوضع لهم منابر من نور و منابر من لؤلؤ و منابر من یا قوت و منابر من زبر جد و منابر من ذهب و منابر من فضة و یجلس ادناهم و مافیهم من دنی علی كثبان المسك و الكافور مایرون ان اصحاب الكراسی با فضل منهم مجلسا »، قال ابوهریرة قلت : یا رسول الله و هل نری ربنا؟ قال : « نعم، هل تتمارون فی رؤیة الشمس و القمر لیلة البدر »؟ قلنا : لا، قال : « كذلك لا .تمارون فی رؤیة ربكم تبارك و تعالی


p.444

ولایبقی فی ذلك المجلس رجل الا حاضره الله محاضرة حتی یقول للر جل منهم : یا فلان بن فلان اتذكر یوم قلت كذا و كذا؟ فیذكره بعض غدراته فی الدنیا فیقول : یارب اولم تغفرلی؟ فیقول : بلی فبسعة مغفرتی بلغت منزلتك هذه فبیناهم علی ذلك غشیتهم سحابة فامطرت علیهم طیبا لم یجدوا مثل ریحه قط و یقول : ربنا قوموا الی ما اعددت لكم من الكرامة فخذواما اشتهیتم فنأتی سوقاقد حفت به الملئكة مالم تنظر العیون الی مثله ولم تسمع الآذان ولم یخطر علی القلوب فیحمل لنا ما اشتهینا لیس یباع فیها ولایشتری و فی ذلك السوق یلقی اهل الجنة بعضهم بعضا، قال : فیقبل الرجل ذوالمنزلة المرتفعة فیلقی من هو دونه و ما فیهم دنی فیروعه ما علیه من اللباس فما ینقضی آخر حدیثه حتی یتحیل علیه ما هو احسن منه و ذلك انه لاینبغی لاحد ان یحزن فیها ثم نتصرف الی منازلنا فتتلقانا ازواجنا فیقلن : مرحبا واهلا لقد جئت و ان بك من الجمال افضل مما فارقتنا علیه فنقول : انا جالسنا الیوم ربنا الجبار ویحقنا ان ننقلب بمثل ما انقلبنا ».


p.440
١- نسخهٴ ج: فانستد.