Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
40 المؤمن بیست و چهارم 8

p.455

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » ــ بنام او كه قدر اوبی منتهاست و صحبت او با دوستان بی بهاست، در قدر نهان و درصنع آشكار است. بنام او كه از مانندگی دور و از اوهام جداست، دل را بدوستی و خرد را بهستی پیداست. بنام او كه نه در


p.456

صفت او چون و نه درحكم چراست، درشنوائی و دانائی و بینائی یكتاست.

آن عزیزی گوید در مناجات : الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست، جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست، چون تو مولی كراست و چون تو دوست كجاست، هر چه دادی نشانست و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغامست و خلعت بر جاست، نشانت بیقراری دل و غارت جانست، خلعت وصال در مشاهدهٴ جلال چگویم كه چون است.

روزی كه سرازپرده برون خواهی كرد
دانم كه زمانه را زبون خواهی كرد
گرزیب و جمال ازین فزون خواهی كرد
یارب چه جگرهاست كه خون خواهی كرد

« حم » ــ حا اشارتست بمحبت و میم اشارت است بمنت، میگوید ای بحای محبت من دوست گشته نه بهنر خود، ای بمیم منت من مرا یافته نه بطاعت خود، ای من ترا دوست گرفته و تو مرا ناشناخته، ای من ترا خواسته و تو مرا نادانسته، ای من ترا بوده و تو مرا نابوده، صد هزار كس بر درگاه ما ایستاده، ما را خواستند و دعاها كردند بایشان التفات نكردیم و شما را ای امت احمد بی خواست شما گفتیم : « اعطیتكم قبل ان تسئلونی و اجبتكم قبل ان تدعونی و غفرت لكم قبل ان تستغفرونی ».

آن رغبت و شوق انبیای گذشته بتو تا خلیل میگفت : « واجعل لی لسان صدق فی الآخرین » ، و كلیم میگفت : اجعلنی من امة احمد ، نه از ان بود كه افعال تو با ایشان شرح دادیم كه اگر ما افعال شما با ایشان گفتید، همه دامن از شما درچیدندند، لكن ازان بود كه افضال و انعام خود با شما ایشانرا شرح دادیم، پیش از شما هر كه را بر گزیدیم یكان یكان را بر گزیدیم، چنانكه « اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران ». چون نوبت بشما رسید علی العموم و الشمول گفتیم : « كنتم خیر امة » همه برگزیدگان ما اید، جای دیگر فرمود : « اصطفینا من عبادنا » ، در تحت این خطاب هم زاهد وهم عابداست هم ظالم و عاصی.

« غافرالذنب و قابل التوب » توبه مؤخر آمد و غفران مقدم بر مقتضی فضل و كرم، اگر من گفتمی توبه پذیرم پس گناه آمرزم ؛ خلق بپنداشتندی كه تا از بنده توبه نبود از الله مغفرت نیاید نخست بیامرزم آنگه توبت پذیرم تا عالمیان دانند كه چنانك بتوبت


p.457

آمرزم بی توبت هم آمرزم. اگر توبه مقدم غفران بودی توبه علت غفران بودی ؛ و غفران ما را علت نیست و فعل ما بحیلت نیست، نخست بیامرزم و بزلال افضال بنده را پاك گردانم، تا چون قدم بر بساط ما نهد بر پاكی نهد ؛ چون بر ما آید بصفت پاكی آید، همانست كه جای دیگر فرمود : « ثم تاب علیهم لیتوبوا ». غافرم آن معاصی را كه توبه نكرد، قابلم آنرا كه توبه كرد، مراد از غفران ذنب درین موضع غفران ذنب غیر تائب است بدلیل آنكه و او عطف در میان آورد و معطوف دیگر باشد و معطوف علیه دیگر لكن درحكم یكسان باشد ؛ چنانك گوئی : جاءنی زید و عمرو، زید دیگر است و عمرو دیگر، لكن هر دورا حكم یكیست در آمدن، اگر حكم مخالف بودی عطف خطا بودی و اگر هر دو یكی بودی هر دو غلط بودی. لطیفه‌یی نیكو شنو در غفران ذنب و قبول توبه اول صفت خود كرد جل جلاله فرمود : « غافر الذنب و قابل التوب »، و صفت او جل جلاله محل تصرف نیست، و پذیرندهٴ تغییر و تبدیل نیست پس چون حدیث عقوبت كرد « شدید العقاب » گفت، شدید صفت عقوبت نهاد و عقوبت محل تصرف هست و پذیرندهٴ بغییر و تبدیل هست، گفت سخت عقوبتم لكن اگر خواهم سست كنم و آنرا بگردانم كه دران تصرف گنجد و تغییر و تبدیل پذیرد. و گفته‌اند : « شدیدالعقاب » اشارت بملك دارد و اگر همه ملك عالم نیست كند در جلال و كمال وی نقصان و قصور نیاید. « غافر الذنب و قابل التوب » اشارت بصفت دارد و در صفات او جل جلاله هرگز تغیر و بحول نیاید، و یقال : « غافرالذنب » للظالمین « وقابل التوب » للمقتصدین « شدیدالعقاب » للمشر كین « ذی الطول » للسابقین. سنت خداوند است جل جلاله كه بنده را بآیت و عید بترساند تا بنده دران شكسته و كوفته گردد سوزی و نیازی در بندگی بنماید زارئی و خوارئی بر خود نهد، آنگه رب العزة بنعت رأفت و رحمت بآیت وعد تدارك دل وی كند و بفضل و رحمت خود او را بشارت دهد، نه بینی كه « شدید العقاب » گفت تا بنده در زاری و خواهش آید، « ذی الطول » دران پیوست تا بنده در ناز و در رامش آید، بنده در سماع « شدید العقاب » بسوزد و بگدازد بزبان انكسار گوید :

پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
پر باد دو دستم و پر از خاك سرم

p.458

باز در سماع « ذی الطول » بنازد و دل بیفروزد، بزبان افتخار گوید .

چكند عرش كه او غاشیهٴ من نكشد
چون بدل غاشیهٴ حكم و قضای تو كشم

بو بكر شبلی یك روز چون مبارزان دست اندازان همی رفت و میگفت : لو كان بینی و بینك بحار من ناز لخضتها ــ اگر درین راه صد هزار دریای آتش است همه بدیده گذاره كنم و باك ندارم، دیگر روز او را دیدند كه می آمد سر فروافكنده چون محرومی درمانده نرم نرم میگفت : المستغاث منك بك ــ فریاد از حكم تو زینهار از قهر تو، نه با تو مرا آرام نه بی تو كارم بنظام، نه روی آنكه باز آیم نه زهرهٴ آنكه بگریزم.

گر باز آیم همی نبینم جاهی
وربگریزم همی ندانم راهی

گفتند : ای شبلی آن دی چه بود و امروز چیست؟ گفت : آری جغد كه طاووس نبیند لاف جمال زند، لكن جغد جغد است و طاوس طاوس.


_