p.471
دوزخ فرو گدازند و از انجا بنهرالحیوة برند و مطهر كنند و از انجا بفردوس برند و معطر كنند، هفتاد حله در پوشانند، آن حله را گریبان یكی بود و دامن هفتاد بر مثال گل صد برگ كه ازان حقهٴ زبر جد بیرون آید گریبان یكی و دامن صد، آنگه طراز اعزازبقابر كسوت عزت تو كشند، گاه شراب زنجیل دهندگاه شراب كافور گاه شراب تسنیم، ظاهر باطن شده و باطن ظاهر شده، صورت دل گشته و دل صورت گشته چنانك امروز حق را جل جلاله می دانی و تهمت نه، فردا می بینی و شبهت نه.
پیر طریقت
گفت : بس نماند كه آنچه خبر است عیان شود، خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود، آب مشاهدت در جوی ملاطفت روان شود، قصهٴ آب و گل نهان شود، دوست ازلی عیان شود، تا دیده و دل و جان هر سه بدو نگران شود.
وقیل : «
رفیع الدرجات
» ای ــ هو جل جلاله عالی الصفات جلیل القدر لا یبلغ كنهه ولایعرف قدره ولا یدرك حده ــ قدر خویش برداشت و صفت خویش در حجب عزت نگه داشت تا هیچ عزیز بعز او نرسد، هیچ فهم حد او در نیابد، هیچ دانا قدر او بنداند، صفت كس در برابر صفت او نیاید، دانش او كس نداند، توان او كس نتواند، بقدر او كس نرسد.
«
ما قدروالله حق قدره
» ای ــ ما عظموه حق عظمته، آب و خاك را با لم یزل و لایزال چه آشنائی، قدم را با حدوث چه مناسبت، حق باقی در رسم فانی چه پیوندد، ماسور
(١)
تلوین بهیئت تمكین چون رسد؟!
او جل جلاله فردا چون دیدار دهد بعطا دهد نه بسزا دهد، سزاوار دیدار او نیست هیچ چشم، سزاوار گفتار او نیست هیچ گوش، سزاوار معرفت او نیست هیچ دل، سزاوار راه او نیست هیچ قدم سزاوار طریق او نیست.
|
چشم همی بخواهد دیدارت
|
|
گوشم همی بخواهد گفتارت
|
|
همت بلند كردند این هر دو
|
|
هر چند نیستند سزاوارت
|
«
لینذر یوم التلاق
»، «
یومهم بارزون
» صفت روز رستاخیز است، روزی كه رازها دران روز آشكار شود، پردههای متواریان فرو درند، توانگران بی شكر را در مقام حساب