Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
41 فصلت بیست و چهارم 8

p.517

بسم الله الرحمن الرحیم

« بسم الله » اخبار عن وجود الحق بنعت القدم، « الرحمن الرحیم » اخبار عن بقآئه بوصف العلآء و الكرم، فالارواح دهشی فی كشف جلاله والنفوس عطشی الی لطف جماله سماع نام الله موجب هیبت است و هیبت سبب فنا و غیبت است، و سماع نام رحمن موجب حضور بحضرت است و حضور سبب بقا و قربت است، یكی بسماع نام الله در كشف جلال مدهوش یكی بسماع نام رحمن در بسط جمال بیهوش. الله اخباراست از قدرت او جل جلاله بر ابداع، رحمن رحیم اخبار است از نصرت او با متاع، پس وجود مراداو بقدرت او، و توحید


p.518

عباد او بنصرت او.

قوله تعالی : « حم » ای ــ حم ماهوكائن ــ می فرماید : بودنی همه بود، كردنی همه كردم، راندنی همه راندم، گزیدنی همه گزیدم، پذیرفتنی همه پذیرفتم، برداشتنی همه برداشتم، افكندنی همه افكندم، آنچه خواستم كردم آنچه خواهم كنم، آنرا كه پذیرفتم بدان ننگرم كه ازوجفا دیدم بلكه عفو كنم و در گذارم و از گفتهٴ خود باز نیایم « ما یبدل القول لدی » .

پیر طریقت گفت : الهی! همه عالم ترا می خواهند، كار آن دارد كه تا تو كرا خواهی، بناز كسی كه تو او را خواهی، كه اگر برگردد تو او را در راهی. ای جوانمرد! آنرا كه خواست در ازل خواست و آنرا كه نواخت در ازل نواخت، كارها در ازل كرده و امروز كرده می نماید، سخنها در ازل فرموده و امروز فرموده می شنواند، خلعتها در ازل دوخته و امروز می رساند « كل یوم هو فی شأن ». عبدی تو مرا امروز میدانی، من نه امروزینم، دانش تو امروز است ور نه من قدیم ام، دیرست تا من با تو راز گفتم، تو اكنون می شنوی، سمع قدیم در ازل نیابت تومی داشت در سماع كلام ازلی، علم قدیم در ازل نیابت تو میداشت در دانش صفات ازلی. قیم كه مال طفل دارد بنیابت طفل می دارد، چون طفل بالغ شود آن مال بوی باز دهد، شما اطفال عدم بودید كه لطف قدم كار شما می ساخت و نیابت شما نی داشت. ای منتظران وارد لطف ما! ای نظار گیان شاهد غیب ما! ولایت نراند در دل شما، مگر سلطان سر ما، حلقهٴ در دل شما نكوبد مگر رسول بر ما.

قوله : « تنزیل من الرحمن الرحیم » ــ این قرآن فرو فرستادهٴ آن خداوند است كه نامش رحمن و رحیم است، رحمن است بمبار، رحیمست بانوار، رحمن است بنعمت، رحیم است بعصمت، رحمن است بتجلی، رحیم است بتولی، رحمن است بتخفیف عبادت، رحیم است بتحقیق حسنی و زیادت، اذافاض بحرالرحمة تلاشی كل زلة لان الرحمة لم تزل و الزلة لم تكن مالم یكن ثم كان كیف یقاوم مالم یزل و لایزال ــ چون دریای رحمت موج كرامت و مغفرت زند جمله زلل و معاصی منعدم و متلاشی گردد، زیرا كه زلت صفت


p.519

لم یكن ثم كان است و رحمت صفت لم یزل ولایزال، لم یكن ثم كان كی مقاومت تواند با لم یزل ولایزال؟.

قوله : « قل انما انا بشر مثلكم » ــ قال الحسن : علمه الله التو اضع بقوله : « قل انما انا بشر مثلكم » ــ حسن گفت : حق جل جلاله مصطفی را علیه الصلوة و السلام باین آیت تواضع در آموخت و او را بر تواضع داشت كه بنده را هیچ حلیت زیباتر از حلیت تواضع نست و برقد خاك هیچ لباس راست تر و نیكوتر از لباس خشوع نییست. رسول الله (ص) باین خطاب ربانی و تعلیم الهی چنان متادب گشت كه كان یعود المریض و یشیع الجنازة و یر كب الحمار و یجیب دعوة العبد، و كان یوم قریظة و النضیر علی حمار مخطوم بحبل من لیف علیه اكاف من لیف. هر چند كه سید صلوات الله و سلامه علیه منشور تقدم كونین در آستین كمال داشت و خال اقبال بر رخسارهٴ جمال داشت و شب معراج جبرئیل و میكائیل كه از سادات فریشتگان‌اند پیش براق دولت او و مركب عزت او چا كروار ایستاده طرقوا خی زدتد، با این همه كمال و جمال و حشمت و مرتبت در كوی تواضع چنان بود كه در عالم بندگی و در حالت افكندگی برخر كی مختصر نشستی و اگر غلامی او را بخواندی اجابت کردی، روز قریظة و نضیر بر خر کی نشسته بود افسار آن ازلیف و بر وی پالانی نهاده از لیف. عجب كاری است! گاه مركب وی براق بهشتی بران صفت، گاه مركب وی خركی مختصر برین حالت. آری، مركب مختلف بود، اما در هر دو حالت را كب یك صفت و یك همت و یك ارادت بود. اگر بر براق بود در سرش نخوت نبود و اگر بر حمار بود بر رخسار عزنبوتش غبار مذلت نبود.

« قل ائنكم لتكفرون بالذی خلق الارض فی یومین … » الآیة ــ هر كه اعتقاد كرد كه آفریدگار جهان و جهانیان خداست كه یگانه و یكتاست و در كمال قدرت بی همتاست و داند كه بشریت محل عجز و سرمایهٴ ضعف است، دامن از مخلوقات باز برد و دل از معلومات و مرسومات بر گیرد، و كار خود بكلیت تفویض بارب الارباب كند، علایق و خلایق بگذاشته و روی بدگاه الله نهاده، و حكم او را منقاد بوده و فرمان او را گردن نهاده و زبان اعتراض بریده، زیرا كه مخلوق را بر خالق روی اعتراض نیست، وز


p.520

حكم او زهرهٴ اعراض نیست. آن عزیزی را پرسیدند كه : ماالعبودیة ــ بندگی چیست؟ قال : الاعراض عن الاعتراض ــ اعتراض در باقی كردن و قضا را برضا پیش آمدن، وزهر حكم مررابدندان تسلیم خائیدن. قال الله تعالی : « وامر نالنسلم لرب العالمین ».

« وجعل فیها رواسی من فوقها و بارك فیها » ــ الجبال الرواسی او تادالارض فی الصورة و الاولیآء او تادالارض فی الحقیقة، ببر كاتهم یأتی المطرمن السمآء و النبات من الارض، و بدعائهم یندفع البلاء عن الخلقــ كوهها او تاد زمین است از روی صورت و اولیای خدا اوتاد زمین‌اند از روی حقیقت، در جبال شامخات بسته نظام كار عالم، واستقامت احوال و اسباب خلق از روی معنی در دعوات و بركات ایشان بسته، بتن با خلق حاضر‌اند اما بدل از خلق غائب‌اند و با حق حاضر، خلق ایشانرا حاضر میدانند و ایشان از خلق غائب‌اند و با حق حاضر.

بویزید بسطامی گفت : چهل سال است تا من با خلق سخن نگفته‌ام، هر چه گفته‌ام با حق گفته‌ام، هر چه شنیده‌ام از حق شنیده‌ام. ازینجا مصطفی گفت علیه السلام « ابیت عندربی یطعمنی ویسقینی »، اوصلوات الله علیه بشخص باخلق بود گزاردن شریعت را وبسط ملت را، و بسر تا حق بود غلبات محبت را و دوام مشاهدت را. محب از محبوب جدا نگردد چون محبت غلبه گیرد.

استاد بو علی دقاق گفت قدس الله روحه : لیس للجنة شغل معناولاللنار سبیل الینالانه لیس فی قلبنا الا السرور بربناــ بهشت را با ما شغلی نیست و دوزخ را با ماكاری نه، زیرا كه در دل ما جز شادی ببقاء حق نیست.

هرچه جز یار دام او بشكن
هرچه جز عشق نام او غم كن
تمنبت من حبی بثینة اننا
علی رمث فی البحر لیس لناوفر


_