Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.507

قوله تع: « وَاِذا سَألَكَ عِبادی عَنّی ...»ــ میگوید چون بندگان من مرا از تو پرسند، آن بندگانی كه بحلقهٴ حرمت ما در آویختند. و در كوی


p.508

ما گریختند، هر چه دون ماست گذاشتند، و خدمت ما برداشتند، با ما گرویدند و از اسباب ببریدند، عمامه بلا بر سر پیچیدند و مهر ما بجان و دل خریدند، عاشق در وجود آمدند و با عشق بیرون شدند.

با عشق روان شد از عدم مـركب ما
روشن ز شراب وصل دائم شب ما
زان می كه حرام نیست در مذهب ما
تا باز عدم خشك نیابی لب ما

این چنین بندگان، و این چنین دوستان چون مرا از تو پرسند، و نشان ما را از تو طلبند، بدانک من بایشان نزدیكم ناخوانده و ناجسته، نزدیكم نا پیوسیده و نادریافته نزدیكم، باولیت خود، در صفت خود قیوم و قریبم، نه سزای بنده را كه من بنعت خود نزدیكم! این همانست كه كلیم خود را گفت موسی ع ، آن شب دیجور درآن پایان طور ، « نودی من شاطئ الوادی الایمن » موسی را آواز دادند از كران وادی مبارك از سوی راست. بزرگوار موسی! كه از پس آدم كس بگوش سر خویش سخن حق نشنیده بود مگر موسی ، خواندنداو را كه – یا موسی موسی بیقرار شد طاقتش برسید و صبرش برمید ــ صبر با مهر كی بر آید، جاوید دست مهر صبر رباید، موسی از سرسوز و وله و بی‌طاقتی گفت خواننده را شنوانیدی أین اطلبك؟ كجات جویم؟ ندا آمد كه ای موسی ــ چنانك خواهی می‌جوی، كه من با توام، نزدیك‌ترم بتو از جان تو در كالبد تو، و از رگ جان تو بتو، و ز سخن تو بدهن تو، الكلام كلامی، والنور نوری، و انا رب‌العالمین. از روی اشارت چنانستی كه رب‌العزه گفتی یا موسی بعلم ترا نزدیكم، و زوهمت دور! ای موسی بهرهٴ محبان خودم و بهره رسان مزدور، یاد من عیش است و مهر من سور، شناخت من ملك است و یافت من سرور، صحبت من روح روح است و قرب من نور، دوستانرا بجای جانم و عارفانرا رستاخیز بی‌صور.

گفتم صنما مگـر كه جانان منی
اكنون كه همی نگه كنم جان منی
بی‌جان گردم اگر زمن بر گردی
ای جان جهان تو كفر وایمان منی

« فَاِنّی قَریبُ اُجیبُ دَعوَة الدّاع ... » ــ میگوید من به بندگان نزدیكم


p.509

نزدیكانرا دوست دارم، خوانندگانرا پاسخ كنم، جویندگانرا بخود راه دهم، متقربانرا بپسندم. بنده من! بمن نزدیك شو تا بتو نزدیك شوم، « من تقرّب الی شبرا تقربت الیه ذراعاً » بندهٴ من! تو مرا میخوانی من اجابت میكنم، من نیز ترا بر نصرت دین خود میخوانم، و بر پذیرفتن رسالت رسول خود میخوانم، اجابت كن. بندهٴ من! دری برگشای تا دری برگشایم، در دعا بر گشای تا در اجابت برگشایم ــ « ادعونی استجب لكم » در انابت بر گشای تا در بشارت برگشایم ــ « وانابوا الی الله لهم البشری » در هزینه بر گشای تا در خلف برگشایم ــ « وما انفقتم من شیئ فهو یخلفه » در مجاهدت برگشای تا در هدایت بر گشایم ــ « والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا » در تو كل بر گشای تا در كفایت بر گشایم ــ « ومن یتوكل علی الله فهو حسبه ». در استغفار بر گشای تا در مغفرت بر گشایم ــ « ثم یستغفر الله یجد الله غفوراً رحیماً ».

آنگه گفت: « لَعَلًّهُم یُرشُدونَ » ــ این بار حكم كه بر تو نهادم مصلحت ترا و ساختن كار ترا نهادم، تا بر راه راست بمانی و بنعیم جاودانه رسی، و از ما بر سود باشی كه ما خلق را نه بدان آفریدیم تا بریشان سود كنیم ــ بلكه تا ایشان بر ما سود كنند « ما خلقت الخلق لاربح علیهم وانما خلقتهم لیربحوا علیّ.

« اُحِل لَكُم لَیلَة الصّیام ...» ــ الایه ــ هم پیغام است و هم تفضیل وهم تخفیف، پیغام راست، و تفضیل نیكو، و تخفیف بسزا، پیغام خداوند برهیكان، و تفضیل روزهٴ ماه رمضان بر دیگر اعمال بندگان، و تخفیف ایشان در اباحث عشرت با هم جفتان. گفت:ــ « لَیْلَة الصّیام » شب را در روزه پیوست، و شب طعام را بود نه روزه را، لكن چون از اول شب نیّت كند در عداد روزه داران است، و ثواب روزه از وقت نیّت او را در دیوان است، باین وجه روزه بر همه عبادات فضل دارد، كه در همه عبادات تا نیّت در عمل نه پیوندی ثواب عمل حاصل نشود، و در روزه چون شب در آمد و نیت در دل آمد، عقد روزه بسته شد، هر چند كه تا وقت بام طعام و شراب خورد و عشرت كند او را از جملهٴ روزه‌داران شمرند، و ثواب وی هیچیز بنكاهند.


p.510

كریما! خداوندا! مهربانا! كه بنده طعام و شراب می‌خورد، و با اهل خود عشرت میكند و او را در آن ثواب روزه‌داران میدهد، ازین عجب‌تر كه او را طعام خوردن فرماید در وقت سحر، آنگه بنده را از آن سحور خوردن تعبیه‌های لطیف از غیب بیرون آرد، و رقم دوستی كشد. آری مقصود نه نان خوردن است، مقصود آنست تا بنده در كمند دوستی افتد، پس طعام خوردن بهانه است و سحور دام دوستی را دانه است. این همچنانست كه موسی را لیلة النار آتش نمودند، آتش بهانه بود و كمند لطف در میان، آن تعبیه بود، ابر سیاه برآمد، و شب تاریك در آمد، و باد عاصف در جستن آمد، بانگ گرگ برخاست و گله در رفتن آمد، و اهل موسی در نالیدن آمد، جهان همه تاریك شده و ظلمت فرو گرفته، موسی بیطاقت شده وزجان خویش بفریاد آمده كه. :

وقتست كنون اگر بخواهی بخشود
چون كشته شوم دریغ كی دارد سود

موسی آتشزنه برداشت، سنگ زد بر آن و آتش ندید، انگه از دور آتشی بدید و آن همه آشوب و شور بهانه بود، و مقصود در میان آن تعبیه بود. همچنین بنده را در میانه شب بطعام خوردن فرماید، بزبان شرع گوید ــ « تسحّروا فان فی ‌السحوربركة » و گوید ــ صلوات الله علی المتسّحرین » و گوید ــ اللهم بارك لامّتی فی سحورهم، ما انعم الله علی عبدٍ من نعمةٍ الّا و هو سائله عنها یوم القیمة اِلاالسحور، استعینوا باكلة السحر علی صیام النهار ــ. این همه ترغیب و تحریض كه شرع مصطفی بدان ناطق است نه عین خوردن راست، بلكه كاری دیگر و نواختی دیگر راست چنانستی كه خدای گفتی ــ بندهٴمن! این سحور خوردن دام وصلت است كه من نهادم، تا تو برخیزی و در دام دوستی ما افتی! فریشتگانرا گوئیم در نگرید ــ بندهٴ من از شب خیزانست، بسم‌الله بر زبان تو برانم گویم ــ بنویسید كه بندهٴ من از ذاكرانست، عطسهٴ برتو گمارم تا گوئی الحمدلله ــ گویم ــ به بینید بندهٴ من از شاكرانست، سوزی در دلت پدید آرم تااز سر آن سوز گوئی ــ آه! ــ گویم بندهٴ من بمهرما سوزانست. بنده می‌سوزد و می‌زارد و خدای او را می‌نوازد، و الله در دلش نور معرفت می‌فزاید. و


p.511

حقیقت كرم بزبان لطف با بنده میگوید.

من آن توام تو آن من باش زدل
بُستاخی كن چرا نشینی تو خجل
گر جرم همه خلق كنم پاك بحل
در مملكتم چه كم شود؟ مشتی گل!


p.509
قرآن مجید، سبا ۳۹: وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ.