Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
41 فصلت بیست و چهارم 8

p.528

قوله : « وفیضنا لهم قرنآء … » الآیة ــ اذاارادالله بعبد خیرا قیض له قرنآء خیر یعینونه علی الطاعة و یدعونه الیها و اذا ارادالله بعبد سوءا قیض له اخدان سوء یحملونه علی المخالفات و یدعونه الیها. قرین بدشیطان است كه نقاب تلبیس بربسته و در باطن بنده روش خود را راه یافته و بروی مساط گشته تا بدوام وسوسه او را در مخالفات می كشد و سیآت اعمال بروی می آراید و بنده را از راه هدی و طریق صواب بر میگرداند همانست كه جای دیگر فرمود : « وزین لهم الشیطان اعمالهم فصد هم عن السبیل »، و از شیطان صعب ترقرین بدمر بنده را نفس اوست، زیرا كه شیطان اگر چه خصم است و قرین بد در مؤمن طمع ایمان نكند، از وی طمع معصیت دارد، اما نفس مربنده را بكفر كشد و از وی طمع كفر دارد. به داود علیه السلام وحی آمد كه : « عادنفسك یا داود فقد عزمت علی معاداتك » ــ كارزار نفس خویش را كمربند كه او كارزار ترا كمربست. این معادات آنست كه مصطفی علیه السلام فرمود : « رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الا كبر ». جهاد نفس از جهاد دشمن بزرگتر گفت وصعب تر، زیرا كه دشمن بشمشیر از خود دور توان كرد و نفس را از خویشتن دور كردن روی نیست و از شروی ایمن بودن روی نیست، با هر دشمنی اگر بسازی از شروی ایمن گردی و با نفس اگر بسازی هلاك شوی.

پیر بوعلی دقاق را در نفس باز پسین پرسیدند كه خویشتن را چگونه می بینی. گفت : چنان می بینم كه اگر پنجاه ساله عمر مرا برطبقی نهند و گرد هفت آسمان و هفت زمین بگردانند مرا از هیچ ملك مقرب در آسمان شرم نباید داشت و از هیچ آفریده‌یی در زمین حلالی نباید خواست. این مرد بدین صفت كه شنیدی بوقب نزع كوزه‌یی آب پیش


p.529

وی داشتند گفتند : در حرارت جان دادن جگر را تبریدی بده، گفت هنگام آن نیست كه این دشمن اصلی را و این نفس ناكس را شربتی سازم، نباید كه چون قوت یابد دمار از من برآرد. و فی الخبر : « من مقت نفسه فی ذات الله امنه الله من عذاب یوم القیمة ».

قوله : « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا » اشارت است بتوحید اقرار، « ثم استقاموا » اشارت است بتوحید معرفت. توخید اقرار عامهٴ مؤمنان راست، توحید معرفت عارفان و صدیقان راست، توحید اقرار آنست كه الله را یكتا گوئی، توحید معرفت آنست كه الله را یكتا باشی . بویزید بسطامی وقتی بر مقام علم ایستاده بود از توحید اقرار نشان میداد مریدی گفت : ای شیخ خدایرا شناسی. گفت : در كل عالم خود كسی باشد كه خدای را نشناسد یا نداند. وقتی دیگر غریق بحر توحید معرفت بود حریق نار محبت بود، او را گفتند : خدایرا شناسی. گفت : من كه باشم كه او را شناسم و در كل عالم خود كسی باشد كه او را شناسد.

در عشق تومن كه ام كه درمنزل من
از وصل رخت گلی دمد بر گل من

توحید معرفت كه عبارت ازان استقامت آمد آنست كه : در تصدیق بنهایت تحقیق رسد و در حدائق حقایق ایمان بقدم صدق و یقین بخرامد و برجادهٴ صراط مستقیم قدم ثابت دارد، قلادهٴ تجرید برجید تفریدبندد، شراب محبت از دست ساقی صدق بكشد، در باغ لطائف گل معارف ببوید، عالم علوی و سفلی را برهم زند، بزبان بی خودی گوید :

آدم علم عشق درین عالم زد
صد عالم عالمان همه برهم زد
تا در نفس خویش زمانی دم زد
درباخت بهشت و هر دو عالم كم زد

پیر طریقت گفت : صحبت با حق دو حرف است : اجابت و استقامت، اجابت عهد است و استقامت وفا، اجابت شریعت است و استقامت حقیقت است، درك شریعت هزار سال بساعتی در توان یافت و درك حقیقت ساعتی بهزار سال در نتوان یافت.

« تتنزل علیهم الملئكة الاتخافوا ولاتحز نوا وابشروابالجنة … » ــ این عزیزان كه براه استقامت رفتند و درمیدان تسلیم گوی توحید بپایان بردند، ایشانرا بوقت نزع


p.530

خلعت كرامت پوشانند، فرشتگان از آسمان فرو آیند و ایشانرا بشارت دهند كه : لاتخافوا من عزل الولایة و لاتحز نوا علی ما اسلفتم من الجنایة وابشر وابحسن العنایة فی البدایة ــ مترسید كه شما را از عزل ولایت محبت بیم نیست، اندوه مدارید كه شما را برجنایت مؤاخذت نیست، شاد باشید كه جز عنایت ازلی شما را بدرقه و هنراه نیست. لاتخافوافطال ما كنتم من الخآئفین و لاتحز نوافقد كنتم من العارفین و ابشروا بالجنة فلنعم اجرالعاملین مترسید ای خائفان كه روز ترس بسر آمد، اندوه مبرید ای عارفان كه وقت راحت در آمد، شاد باشید و بنازید در بهشت كه از دوست بشادی پیغام و خبر آمد.

ای جوانمرد! نگر تا گمان نبری كه فردا چون مستقیمان راه دین و مشتاقان درگاه رب العالمین و مستغرقان بحر یقین بمشاهدهٴ ذوالجلال رسند ؛ ذره‌یی از شوق ایشان كم گردد، در جگر ماهی تبشی است كه اگر همه بحار عالم جمع كنی ذره‌یی از تبش او كم نشود، ایشان امروز در عین شوق اند و فردا در عین ذوق هم بر سر سوز شوق.

اهیم بها وجدا وان دام وصلها
ویحسن منها القول و هو معاد

فردا هرچه شرایع است همه را قلم نسخ در كشند، نماز و روزه و حج و جهاد، روا باشد كه بپایان رسد و منسوخ شود، اما عقد محبت وعهد معرفت هر گز نشاید كه منسوخ شود، چون در بهشت روی، هر روزی كه بر تو بگذرد از شناخت حق سبحانه و تعالی بر توعالمی گشاده شود كه پیش از ان نبوده، این كاریست كه هر گز بسر نیاید و مبادا كه بسرآید نیز.

تامن بزیم پیشه و كارم اینست
آرام و قرار و غمگسارم اینست
روزم اینست و روز گارم اینست
جویندهٴ صیدم و شكارم اینست

« نحن اولیآؤ كم فی الحیوة الدنیا و فی الآخرة »، فی الحیوة الدنیا بالایمان و فی الآخرة بالغفران، فی الخیوة الدنیا بتحقیق المعرفة و فی الآخرة بتحصیل المغفرة، فی الدنیا بالرضابالقضآء و فی الآخرة باللقآء فی دارالبقآء، فی الدنیا بالمحبة و فی الآخرة بالقربة، فی الدنیا بالمشاهدة و فی الآخرة بالمعاینة.

اگر آدمی را عمر نوح دهند و جملهٴ روزگار عمر خود در شكر این نعمت و این


p.531

كرامت بسر آرد كه رب العزة در حق وی میفرماید : « نحن اولیآؤ كم فی الحیوة الدنیا و فی الآ خرة » عمرش برسد و هرگز بشكر این نعمت و شناخت این كرامت نرسد كه میفرماید جل جلاله : ما دوست شما ایم و یار مهربان شما ایم و یاری دهندهٴ شماایم هم در دنیا و هم درعقبی، در دنیا اندیشه كن كه حق جل جلاله از بهر تو جواب فرشتگان چون داد ؛ آنگه كه گفتند : « اتجعل فیها من یفسدفیها »، الله نفرمود كه ایشان فساد نكنند لكن فرمود : « انی اعلم مالاتعلمون » ــ شما را برا اسرار الهیت ما اطلاع نیست و برالطاف ربوبیت ما با آدمیان وقوف نیست.

ماحطك الواشون من رتبة
عندی و لاضرك مغتاب
كانهم اثنوا ولم بعلموا
علیك عندی بالذی عابوا

اگر نا اهل اند اهلشان گردانم، اگر دوراند نزدیك شان گردانم، اگر ذلیل اند عزیزشان گردانم، اگر شما جفای ظاهر ایشان می بینید ؛ من صفای باطن ایشان می بینم، اگر شما بمخالفت اعضا و جوارح ایشان مینگرید ؛ من بموافقت دلها و سرهای ایشان می نگرم، اگر شما در صدرهٴ طاعت اید، ایشان در قرطهٴ وصلت اند، اگر شما در حلهٴ عبادت اید ؛ ایشان در كلهٴ مغفرت اند، اگر شما دست بعصمت خود زده‌اید ؛ ایشان دست برحمت مازده‌اند، چه خطر دارد عصمت شما اگر قبول ما نبود. چه ضرراز معصیت ایشان چون عفو و مغفرت ما بود؟ ایشان برداشتهٴ لطف ازل اند و نواختهٴ فضل ابد، ولزلل لایزاحم الازل.

بویزید بسطامی قدس الله روحه در راهی میرفت، آواز جمعی بگوش وی رسید، خواست كه آن حال بازداند، فرازرسید كودكی دید در لژن سیاه افتاده و خلقی بنظاره ایستاده، همی ناگاه مادر آن كودك از گوشه‌یی در دوید و خود را در میان لژن افكند و آن كودك را بر گرفت و برفت، بویزید چون آن بدید و قتش خوش گشت ؛ نعره‌یی بزد ایستاده و میگفت : شفقت بیامد آلایش ببرد، محبت بیامد معصیت ببرد، عنایت بیامد جنایت ببرد.

العذر عندی لك مبسوط
والذنب عن مثلك محطوط

« و من احسن قولا ممن دعا الی الله … » الآیة ــ سخن در فضیلت و آداب مؤذنان


p.532

لختی رفت درسورة المآئده ، اینجا نیز طرفی بگوئیم : حق جل جلاله و تقدست اسمآؤه بامؤذنان امت احمد پنج كرامت كرده : حسن الثنآء و كمال العطآء و مقارنة الشهدآء و مرافقة الانبیآء و الخلاص من دارالسقآء.

كرامت اول ثنای جمیل است و پسند خداوند كریم كه در حق مؤذن میگوید : « ومن احسن قولا ممن دعاالی الله » ــ كدام سخن است نیكوتر و زیباتر از سخن آنكس كه بندگان را برنماز میخواند و بر حضرت راز « فان المصلی یناجی ربه »، احسن بر لفظ مبالغت گفت همچنانك تعظیم قرآن را گفت : « الله نزل احسن الحدیث ». قرآن احسن الآیات است و بانگ نماز احسن الكلمات، در بانگ نماز هم تكبیر است و هم توحید، هم تعظیم و هم تمجید، هم اثبات وحدانیت خداوند اعلی هم اثبات نبوت محمد مصطفی (ص) و فی الخبر : « من كثرت ذنوبه فلیؤذن بالاسحار » ــ هر كه گناهان بسیار دارد، تابوقت سحر بانگ نماز گوید. عمر خطاب گفت : یا رسول الله این وقت سحر را باین معنی چه خاصیت است. فرمود : « والذی ععث بالحق محمدا ان النصاری ضربت نواقیسها فی ادبارها فیثقل العرش علی مناكب حملة العرش فیتوقعون المؤذنون من امتی فاذاقال المؤذن : الله اكبر الله اكبر، خف العرش علی مناكب حملة العرش ».

واما كمال العطآء فما روی ان النبی (ص) قال : «المؤذنون امنآء المؤمنین علی صلوتهم وصیامهم و دمآئهم لایسئلون الله تعالی شیئا الااعطاهم و لایشفعون لشیء الا شفعوافیه » . قال : « ویغفر للمؤذن مدی صوته ویشهدله كل شیء سمع صوته من شجر اوحجر اومدر اورطب او یابس ویكتب للمؤذن بكل انسان صلی معه فی ذلك المسجد مثل حسناته ».

واما مقارنة الشهدآء فما روی ان النبی (ص) قال : « من اذن فی سبیل الله تعالی ایمانا و احتسابا جمع بینه و بین الشهدآء فی للجنة ».

و اما مرافقة الانبیآء فماروی ان رجلا جآء الی النبی (ص) فقال : یا رسول الله من اول الناس دخولا الجنة؟ قال : « الانبیآء »، قال : ثم من؟ قال : « الشهدآء »، قال : ثم من؟ قال : « مؤذنوا مسجدی هذا »، قال : ثم من؟ قال : « سآئرالمؤذنین علی قدر اعمالهم ». و قال (ص) : « من اذن عشرین سنة متوالیة اسكنه الله تعالی مع ابراهیم علیه السلام فی درجته » .


p.533

واما الخلاص فی دارالاشقیآء فما روی ابوهریرة ان النبی (ص) قال : « اذا قال المؤذن : الله اكبر الله اكبر، غلقت ابواب النیران السبعة، و اذا قال : اشهدان لااله الا الله فتحت ابواب الجنان الثمانیة، و اذا قال : اشهدان محمد ا رسول الله ، اشرقت علیه الحور العین : و اذا قال : حی علی الصلاة، تدلت ثمار الجنة له، و اذا قال : حی علی الفلاح قالت الملئكة : افلحت و افلح من اجابك، و اذا قال : الله اكبر الله اكبر، قالت الملئكة كبرت كبیرا و عظمت عظیما، و اذا قال : لااله الا الله قال الله تعالی له : حرمت بدنك و بدن من اجابك علی النار.


_