Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
41 فصلت بیست و چهارم 8

p.543

قوله تعالی : « ومن آیاته اللیل والنهار والشمس والقمر . . » الآیة ــ کلام خداوندی که ملکش را عزل نیست و جدش را هزل نیست، عزش را ذل نیست و حکمش را رد نیست، اوراند نیست و از وی بد نیست. خدائی که جز از وی ملک نیست و ملک وی بسپاه و حشم نیست، عزت وی بطبل و علم و خیل و خدم نیست. پادشاهی که هفت آسمان رفیع ایوان در گاه او، هفت بساط منیع مقر خاصگیان او، خورشید عالم آرای چون جام سیماب بحکمت او، هیکل ماه گاه چون نعل زرین و گاه چون درقهٴ سیمین بقدرت او، عالم علوی و عالم سفلی همه نشانست بر وحدانیت و فردانت او.

بر صنع اله بی عدد برهانست
در برگ گلی هزار گون پنهانست
روز ارچه سپید و روشن و تابانست
آنرا که ندید روز و شب یکسانست

کسی که خواهد تا ملکی را بسزا بداند و بشناسد؛ نخست در ولایتش نگرد، آنگه در شپاهش نگرد، آنگه در صنع و قعلش نگرد، پس آنگه درو نگرد تا او را بسزا بداند. چنانستی که رب الغزة گفتی : عبدی اگر خواهی که در ولایتم نگری « لله ملک السموات والارض » و گر خواهی که در سپاهم نگری « لله جنود السموات والارض » ور خواهی که در فعلم نگری « فانظر الی اثر رحمة الله کیف یحیی الارض بعد موتها » ور خواهی که در صنعم نگری « ومن آیاته اللیل والنهار والشمس والقمر » ور خواهی که فردا در من نگری؛ امروز از صنع من با من نگر بدیدهٴ دل « الم تر الی ربک کیف مد الظل » تا فردا بفضل من در نگری بدیدهٴ سر « وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة ».

ای جوانمرد! هر که جلال حق بدانست و از صنع وی با وی نگرست ؛ مقصدش در گاه الله بود ، دست تصرفش از کونین کوتاه بود ، پای عشقش همیشه در راه بود ، دلش در قبضهٴ عزت پادشاه بود ، بر ظاهرش کسوت عبودیت بود ، در باطنش حلیة نظر


p.544

باسرار ربوبیت بود ، بروز در راز بود ، بشب در ناز بود ، این که رب العزة گفت : « ومن آیاته اللیل والنهار والشمس والقمر » نه آنرا گفت تا تو صورت آن به بینی و ازان در گذری ، لیکن آن را گفت تا تو دران تفکر کنی و حقایق آن بازجوئی و بر رموز و اشارات آن واقف شوی ، بدانی که شب خلوتگاه دوستانست ، موسم و میعاد آشتی جویانست ، وقت نیاز نمودن مریدانست ، هنگام راز و ناز شاشقانست. بنده باید که با حق جل جلاله بروز در منزل راز بود ، بشب در محمل ناز بود، بروز در نظر صنایع بود ، بشب در مشاهدهٴ صانع ، بروز با خلق در خلق بود ، بشب با حق بود در قدم صدق ، بروز در کار بود ، بشب در خمار بود، بروز راه جويد ، بشب راز گوید ، تا حق لیل و نهار گزارده بود و از صورت بصفت رسیده بود ، و آنچه گفت تعالی و تقدس : « والشمس والقمر » آفتاب عنایت فهم کند و ماه معرفت که از برج ازلیت تابد و از مطلع قربت بر آید و برسینهٴ دوستان تابد . آفتاب و ماه صورت زینت آسمان است که می فرماید جل جلاله : « زینا السمآء الدنیا بمصابیح » آفتاب عنایت و ماه معرفت زینت دلهای مؤمنان است که میگوید : « وزینه فی قلوبکم » ماه در آسمان گاه گاه بمیغ پوشیده شود لکن باطل نگردد ، اشارت است که معصیت گاه گاه معرفت را بپوشد لکن هرگز باطل نکند .

قوله : « لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذی حلقهن » ــ آدم صلوات الله علیه دران حال که بزلت مبتلا شد بسیار بگریست و بآخر سجدهٴ توبت بیاورد ، در آن سجده توبت وی بمحل قبول افتاد ، جبرئیل آمد و آدم را خبر کرد که توبت تو مقبول شد. آدم ازآن سجده سر برداشت و این بشارت از جبرئیل بشنید ، بشکر این بشارت که یافت دیگر باره بسجده شتافت ، سجدهٴ دیگر بیاورد ، اول سجدهٴ عذر بود، دوم سجدهٴ شکر بود ، تعلیم است مربندگانرا که در نماز دو سجده آرید یکی عذر زلتها خواستن ، دیگر شکر نعمتها کردن ، و گفته اند : این دو سجده که بنده آرد در حال عبادت یکی حکایت حال ازلی است آن روز که رب العزة فرمود : « الست بربکم » همه بسجود در افتادند دران حال که خطاب حق شنیدند ، دیگر سجده مثال حال ابدی است در وقت دیدار خداوند ذو الجلال اندر بهشت ، چنانک در خبر است : « اذا سطع لهم نور فبخرون


p.545

سجدا فیقال لهم : لیس هذا اوان السجود بل هذا اوان الوجود » . یک سجده در حال وجود است دیگر سجده در حال شهود ، بندهٴ مؤمن چون این دو سجده بیارد بوقت نماز و هنگام راز ، خویشتن را ازان عزیزان شمارد ، سجدهٴ اول حال وجود انگارد ، سجدهٴ دوم حال شهود انگارد ، همجنان بود که از ازل تا ابد در سجود گذارد و گفته اند : دین خداوند که سبب رستگاری بندگان است و مايهٴ آشنائی ایشان بنای آن بردو چیز است : یکی نمایش از حق ، دیگر روش از بنده. نمایش آنست که گفت جل جلاله : « سنریهم آیاتنا فی الافاق » ، روش آنست که گفت : « من عمل صالحا فلنفسه » و تا از حق نمایش نبود از بنده روش نیاید ، و آن نمایش هم در آیات آفاق است هم در آیات انفس ، در آیات آفاق آنست که گفت : « اولم ینظروا فی ملکوت السموات والارض » ، و در آیات انفس آنست که گفت : « وفی انفسکم افلا تبوصرون » ــ میگوید : خویشتن را ننگرید و اندیشه نکنید در نهاد خویش که رب العالمین چندین دقایق حکومت و حقایق صنعت بقلم لطف قدم بر لوح این نهاد ثبت کرده و انوار اصطناع و آثار تکرییم بروی نگاشته ، سری مدور که سراپردهٴ عقل است و مجمع علم از وی صومعة الحواس ساخته ، این نهاد مجوف و این شخص مؤلف ، قیمت که گرفت بعقل و علم گرفت. قیمت آدمی بعقل است و حشمت او بعلم ، کمال آدمی بعقل است و جمال او بعلم ، پیشانی چون تختهٴ سیم آفرید ، دو ابرو بر مثال دو کمان از مشک ناب بروی بزه کرده ، دو نقطهٴ نور چشم در دو پیکر ظلمت و دیعت نهاده، صد هزار گل مورد از گلشن دورخ او بر آورده ، سی و دو دندان بر مثال در در صدف دهان نهان کره ، مهری از عقیق آبدار بروی نهاده ، از آنجا که بدایت لب است تا آنجا که نهایت حلق است بیست و نه منزل آفریده و آنرا مخارج بیست و نه حرف گردانیده، از دل سلطانی در وجود آورده و از سینه او را میدانی ساخته و از همت مرکبی تیزرو و از اندیشه بریدی مسرع ، دو دست گیرا دو پای روا آفریده. این همه که رفت خلعت خلقت است و جمال ظاهر ، و بالای این کمال و جمال باطن است ، یکی تأمل کن در لطایف و عواطف ربانی و آثار عنایت و رعایت الهی که تعبیهٴ این مشتی خاک است ، و انواع کرامت و تخاصیص قربت که بر اینشان نهاده که همه عالم بیافرید و بهیچ آفریده نظر محبت نکرد . بهیچ موجود


p.546

رسول نفرستاد ؛ بهیچ مخلوق پیغام نداد ، چون نوبت بآدمیان رسیده که برکشیدگان لطف بودند و نواختگان فضل و معادن انوار ، اسرار ایشانرا محل نظر خود گردانید ، پیغامبران بایشان فرستاد ، فرشتگانرا رقیبان ایشان کرد ، سوز عشق در دلها نهاد ، بواعث شوق و دواعی ارادت پیاپی کرد . مقصود ازین عبارت و اشارت آنست که آدمی مشتی خاک است ، هرچه یافت ازین تشریفات و تکریمات همه لطف و عنایت خداوند پاک است . اوجل جلاله عطا که دهد بکرم خود دهد نه باستحقاق تو ، بجود خود دهد نه بسجود تو ، بفضل خود دهد نه بفضل تو ، بخدائی خود دهد نه بکدخدائی تو .


p.543
قرآن مجید ۳-۱۸۹؛ ۵-۱۷؛ ۵-۱۸؛ ۲۴-۴۲؛ ۴۵-۲۷؛ ۴۸-۱۴: وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ
قرآن مجید ۵-۱۲۰؛ ۴۲-۴۹: لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ
قرآن مجید ۳۰-۵۰: فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
قرآن مجید ۴۸-۴؛ ۴۸-۷: وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ