p.32
ای بسا
پیرمناجاتی
که برظاهر اسلام عمری بسر آورده شب را
پالونهٴ
آب گرم دیده کرده بروز سبحه تسبح در دست گرفته و امیدی درسر انجام کار خویش بسته ، بعاقبت چون رشتهٴ عمرش باریک شود ، روز امیدش تاریک شود.
«
و بدالهم من الله مالم یکونوا یحتسبون
»
مؤذنی
بود چندین سال بانگ نماز گفته روزی بر مناره برفت،
دیدهٴ وی بر زنی ترسا افتاد ، در کار آن زن برفت،
چون از مناره فرود آمد ، هر چند با خویشتن بر آویخت بر نیامد، بدر سرای آن زن ترسا شد ، قصه با وی بگفت،
آن زن گفت اگر دعوی راست است و در عشق صادقی ، موافقت شرط است.
زنار ترسائی برمیان باید بست ، آن بدبخت بطمع آن زن زنار ترسائی بر بست ،
|
بیم است که از عشق تو رسوا گردم
|
|
دفتر بنهم گرد چلیپا گردم
|
|
گر تو ز پی رهی مسلمان نشوی
|
|
من خود ز پی عشق تو ترسا گردم
|
آن بیچاره خمر باز خورد ، چون مست گشت ، قصد آن زن کرد ، زن بگریخت و در خانهای شد آن بدبخت بر بام رفت تا بحیلتی خویش را در آن خانه افکند ، خذلان ازلی تاختن آورد ، از بام درافتاد و بر ترسائی هلاک شد.
چندین سال مؤذنی کرده و شرایع اسلام ورزیده و بعاقبت بترسائی هلاک شده و بمقصود نارسید «
و هوالذی یقبل التوبة عن عباده
، او خداوندیست که توبه بندگان پذیرد ، نالهٴ صلحجویان نیوشد ، عیب عذرخواهان پوشد.
اگر بتقدیر بندهای صد سال معصیت کند ، آنکه گوید تبت ، الله گوید قبلت عبدی حرفت تو معصیت و صفت من مغفرت ، تو حرفت خود رها نکنی ، من صفت خود کی رها کنم.
عبدی تا من توبه ندادم تو توبه نکردی ، تا نخواندم ، نیامدی ، توبه دادن از من ، توبه پذیرفتن بر من.
« ثم تاب علیهم لیتوبوا » توبه کردن تو ، به ندم ، توبه دادن من بحلم و کرم توبه کردن تو بدعا ، توبه دادن من بعطا ، توبه کردن تو بسؤال ، توبه دادن من بنوال توبه کردن تو بانابت ، توبه دادن من باجابت.
خبر درست است از
مصطفی
(ص)
که فردا چون مؤمنان در بهشت شوند