Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
43 الزخرف بيست و پنجم 9

p.58

نام خداوندی نکو نام بهر نام ، ستوده بهر هنگام ، اینت خوش نظام و شیرین کلام و عزیز نام ، دل را انس است و جانرا پیغام. از دوست یادگار


p.59

و برجان عاشقان سلام. آزاد آن نفس ، که بیاد او یازان ، و آباد آن دل ، که بمهر او نازان ، و شاد آنکس که در غم عشق او نالان.

آسایش صد هزار جان یکدم توست
شادان بود آندل که در آن دل ، غم توست
دانی صنما که روشنائی دو چشم
در دیدن زلف سیه پر خم توست

پیر طریقت گفت : الهی گر درعمل ، تقصیر است ، آخر ایندل پر درد کجاست و گر در خدمت ، فترت است آخر این مهردل بجاست ، و رفعل ما تباه است ، فضل تو آشکار است . ور آب و خاک ، برشد بل تا برسد ، نور ازلی بجاست :

محنت همه در نهاد آب و گل ماست
بیش از گل و دل چه بود آن حاصل ماست

قوله : ــ « حم ، والکتاب المبین » حا ، اشارت است بحیات حق جل جلاله ، میم اشارت است بملک او ، قسم یاد میکند ، میفرماید : بحیات من ، بملک من ، بقرآن کلام من ، که عذاب نکنم کسیرا که گواهی دهد بیکتائی و بی همتائی من. من آن خداوندم که در دنیا پیغام و نشان خود از دشمن باز نگرفتم و ایشانرا محل خطاب خود گردانیدم ، نعمت بر ایشان ریختم و ببد کرد ایشان ، نعمت باز نبریدم. چگوئی مؤمن موحد که در دنیا بذات و صفات من ایمان آورد و بیکتائی و بی همتائی من گواهی داد ، اگرچه در عمل تقصیر کرد ، فردا که روز بازار و هنگام بار بود ، او را از لطائف رحمت و کرائم مغفرت خود کی نومید گردانم.

فذلک قوله تعالی : ــ « افنضرب عنکم الذکرصفحا ان کنتم قوما مسرفین » ، من لایقطع الیوم خطابه عمن تمادی فی عصیانه و اسرف فی اکثر شأنه ، کیف یمنع غدا لطائف غفرانه و کرائم احسانه ، عمن لم یقصر فی ایمانه ، ولم یدخل خلل فی عرفانه ، و ان تلطخ بعصیانه.

پیرطریقت در مناجات خویش گفته : الهی تو آنی که از بنده ، ناسزابینی ، و بعقوبت ، نشتابی. از بنده کفر میشنوی ، و نعمت از وی باز نگیری ، توبت و عفو بروی عرضه میکنی ، و به پیغام و خطاب خود ، او را می بازخوانی ، و گر باز آید و عدهٴ مغفرت میدهی ، « که ان ینتهوا یغفرلهم ما قد سلف ». چون با دشمن بد کردارچنینی ، چگویم که با دوستان نیکو کار چونی.


p.60

« و کم ارسلنامن نبی فی الاولین ، و ما یأتیهم من نبی الا کانوا به یستهزؤن » عجب کاریست. هر جا که حدیث دوستان درگیرد ، داستان بیگانگان در آن پیوندد ، هر جا که لطافتی و کرامتی نماید ، قهری و سیاستی در برابر آن نهد. هر جا حقیقتی است ، مجازی آفریده ، تا بر روی حقیقت گرد میافشاند. در هر حجتی شبهتی آمیخته تار خسارهٴ حجت میخراشد. هر جا که علمی است ، جهلی پیش آورده تا با سلطان علم بر میاویزد. هر جا که توحیدیست شرکی پدید آورده تا با توحید طریق منازعت میسپرد. بعدد هر دوستی هزار دشمن آفریده ، بعدد هر صدیقی صد هزار زندیق آورده ، هر کجا مسجدیست کلیسائی در برابر او بنا کرده ، هر کجا صومعه‌ای ، خراباتی ، هر کجا طیلسانی ، زناری ، هر کجا اقراری ، انکاری ، هر کجا عابدی ، جاهلی ، هر کجا دوستی ، دشمنی ، هر کجا صادقی ، فاسقی. از شرق تا غرب پر زینت و نعمت کرده و در هر نعمتی تعبیهٴ محنتی و بلیتی ساخته ؛ من نکدالدنیا مضرةاللوزینج و منفعة – الهلیلج ، مسکین آدمی عاجز ، میان اینکار متحیر (۱) فرومانده و زهرهٴ دم زدن نه.

میکشد این جور از آن رخان چو ماه
زهرهٴ آن نه و را که آه کند
از آنکه (۲) رویش بسان آینه است
و آه آئینه را تباه کند.

پیر طریقت گفت : آدمی را سه حالت است که وی بآن مشغولست : یا طاعت است که او را از آن سودمندیست ، یا معصیت است که او را از آن پشیمانیست ، یا غفلت است ، که او را از آن زیانکاری است ، پند نیکوتر از قرآن چیست. ناصح مهربانتر از مولی کیست. سرمایه فراختر از ایمان چیست. رابحتر از تجارت با الله چیست. مگر که آدمی را بزیان خرسندیست و بقطیعت رضا دادنی است ، و او را از مولی بیزاریست ، بیدار آنروز گردد که ببودیوی هرچه بود نیست. پند آنگه پذیرد که باو رسد هرچه رسید نیست. اینست صفت آنقوم که رب العزة گوید : « فاهلکنا اشد منهم بطشا و مضی مثل الاولین » ، پیغامبران مارا دروغ زن گرفتند ، و بایشان افسوس میکردند و پند ایشان می نپذیرفتند ، لاجرم ایشانرا سیاست و قهر خود نمودیم ، بر انداختیم و از بیخ بر کندیم ، هر که با ما کاود ، قهر ما با وی تاود ، ما دادستان از گردن کشانیم و کین خواه ازبر گشتگانیم و جواب نمای از دشمنانیم.


p.60
۱- در نسخهٴ ج : حيران . ۲- ظ : زانکه .