p.59
و برجان عاشقان سلام.
آزاد آن نفس ، که بیاد او یازان ، و آباد آن دل ، که بمهر او نازان ، و شاد آنکس که در غم عشق او نالان.
|
آسایش صد هزار جان یکدم توست
|
|
شادان بود آندل که در آن دل ، غم توست
|
|
دانی صنما که روشنائی دو چشم
|
|
در دیدن زلف سیه پر خم توست
|
پیر طریقت
گفت : الهی گر درعمل ، تقصیر است ، آخر ایندل پر درد کجاست و گر در خدمت ، فترت است آخر این مهردل بجاست ، و رفعل ما تباه است ، فضل تو آشکار است .
ور آب و خاک ، برشد بل تا برسد ، نور ازلی بجاست :
|
محنت همه در نهاد آب و گل ماست
|
|
بیش از گل و دل چه بود آن حاصل ماست
|
قوله : ــ « حم ،
والکتاب المبین
» حا ، اشارت است بحیات حق جل جلاله ، میم اشارت است بملک او ، قسم یاد میکند ، میفرماید : بحیات من ، بملک من ، بقرآن کلام من ، که عذاب نکنم کسیرا که گواهی دهد بیکتائی و بی همتائی من.
من آن خداوندم که در دنیا پیغام و نشان خود از دشمن باز نگرفتم و ایشانرا محل خطاب خود گردانیدم ، نعمت بر ایشان ریختم و ببد کرد ایشان ، نعمت باز نبریدم.
چگوئی مؤمن موحد که در دنیا بذات و صفات من ایمان آورد و بیکتائی و بی همتائی من گواهی داد ، اگرچه در عمل تقصیر کرد ، فردا که روز بازار و هنگام بار بود ، او را از لطائف رحمت و کرائم مغفرت خود کی نومید گردانم.
فذلک قوله تعالی : ــ «
افنضرب عنکم الذکرصفحا ان کنتم قوما مسرفین
» ، من لایقطع الیوم خطابه عمن تمادی فی عصیانه و اسرف فی اکثر شأنه ، کیف یمنع غدا لطائف غفرانه و کرائم احسانه ، عمن لم یقصر فی ایمانه ، ولم یدخل خلل فی عرفانه ، و ان تلطخ بعصیانه.
پیرطریقت
در مناجات خویش گفته : الهی تو آنی که از بنده ، ناسزابینی ، و بعقوبت ، نشتابی.
از بنده کفر میشنوی ، و نعمت از وی باز نگیری ، توبت و عفو بروی عرضه میکنی ، و به پیغام و خطاب خود ، او را می بازخوانی ، و گر باز آید و عدهٴ مغفرت میدهی ، « که ان ینتهوا یغفرلهم ما قد سلف ».
چون با دشمن بد کردارچنینی ، چگویم که با دوستان نیکو کار چونی.