Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
43 الزخرف بیست و پنجم 9

p.75

قوله : « اهم یقسمون رحمة ربک نحن قسمنا » صنادید قریش از سر سبکباری و طیش میگفتند که از همه عالم کلاه نبوت و افسر رسالت بر یتیم بوطالب نهادند اگر این حدیث راست بودی و این پیغام درست ، پیغام رسان ولید مغیره بودی سرور قریش و عظیم مکه ، یا بومسعود ثقفی سید ثقیف و عظیم طائف . ایشان چنین میگویند و منادی عزت ندا میکند که « نحن قسمنا » ما آنرا که نخواهیم در مفازهٴ تحیر همی رانیم و آنرا که خواهیم بسلسلهٴ لطف بدرگاه میکشیم ، یکی را بهر لحظه در منازل درجات بدست ترقی جلوهٴ میکنیم و آنرا که نخواهیم هر ساعتی سرنگونتر همی داریم. « نحن قسمنا » قسمت ما چنین است و حکم ما اینست.

شهریست بزرگ و من بدودرمیرم
تا خود زنم و خود کشم و خود گیرم

فرمان آمد : که ای جبرئیل بآن روضهٴ رضارو و رخش فضل را بر گستوان عنایت ، برنه ، یتیم بوطالب را بحضرت آر، عنان براق دولت او درشاخ سدرة بند ، ما میخواهیم که از خزانهٴ غیب ، او را خلعتها روان کنیم ، گفتند جلوه‌گری فرزند باعلی علیین و خواری مادراسفل السافلین چیست؟ خطاب آمد که « نحن قسمنا » برقسمت ما اعتراض نیست و کس را روی سؤال نیست « لایسئل عما یفعل و هم یسئلون »


p.76

نوح پیغامبر بدرجات علی ، جنات مأوی ، میان نعیم و فوز مقیم شادان و نازان و جگر گوشهٴ نوح در درکات سفلی میان آتش عقوبت و خطیئة سوزان و گدازان چیست ؟ « نحن قسمنا » قسمت الهی را مرد نیست و حکمی که در ازل کرد آنرا تغییر و تبدیل نیست. « ما یبدل القول لدی ». ابلیس مهجوررا از آتش بیافرید و در سدرهٴ منتهی او را جای داد و مقربان حضرت بطالب علمی بروی فرستاد و صد هزار سال او را بر مقام خدمت بداشت آنگه زنار لعنت برمیان او بست ، آدم خاکی را از خاک تیره برکشید و نا کرده خدمت ، تاج کرامت و اصطفاء بر فرق وی نهاد ، گفتند این عز و منقبت آدم از کجا و آن ذل و نومیدی ابلیس چرا ، گفت « نحن قسمنا » برقسمت ما چون و چرا نیست و هرکه چون و چرا گوید او را بر درگاه ما بار نیست. او جل جلاله چون از کسی اعراض کرد جراحتی است که هیچ علاج نپذیرد و چون بر کسی اقبال کرد از خاک خانهٴ او همهٴ گدایان عالم توانگر گردند.

توانگران دو گروهند : توانگران مال و توانگران حال. توانگران مال بمال مینازند و توانگران حال با « نحن قسمنا » میسازند و اگر از این باریکتر خواهی توانگران حال دو گروهند : گروهی را دیده بر قسمت قسام آمد ، بهرچه یافتند رضا دادند و قانع گشتند ، گروهی دیده بر « نحن » آمد « قسمنا » ندیدند از شهود قسام نپرداختند ، هر دو کون برایشان جلوه کردند در آن نیاویختند ، بر سنت سیدالمرسلین و خاتم النبیین راست رفتند و بر سیرت وی که « مازادالبصر و ما طغی » ، پی بردند لاجرم امروز مفتاح در رشاد گشتند و مصباح سرای سداد و فردا ایشانرا آن ساختند که : لاعین رأت و لا اذن سمعت ولا خطر علی قلب بشر. بوبکر رضی شیخ شام وقتی در بادیه‌ای بود بتجرید و در الله زارید و گفت : الهی از آن حقیقت خرد که مرا دادی بهرهٴ من بر دل من چیزی آشکارا کن تا جان من بیاساید ، دری از آن حقایق قربت بروی گشادند زاری بوی افتاد نزدیک بود که تباه گشتید. گفت : الهی بپوش که من طاقت آن ندارم ، آنرا بپوشیدند شیخ الاسلام انصاری گفت نهان : کردن غیب و پوشیدن حقایق آن از الله تعالی رحمت است که آن در این جهان نگنجد. هرچه از آن آشکارا شود یا آن بود که آنکس را در وقت ببرند ، یا عقل


p.77

وی طاقت آن ندارد ، احوال و رسوم وی متغیر شود غیب و حقیقت نهان به تا در سرای غیب و حقیقت بر سر آن شوی ، که این دنیا سرای بهانه است و زندان اندوه تا روزی که این مدت بسرآید و این قوت مقدر خورده آید و در غیب باز شود.

ای درویش ، بس نماند که این شب محنت بسر آید و این قوت مقدر خورده آید و در حقایق و غیب باز شود. ای درویش ، بس نماند که این شب محنت بسرآید و صبح کرامت از مشرق قربت برآید ، اشخاص پیروزی بدرآید ، ظلمت فرقت را نور وصلت با برآید ، گیر چنانکه تو خواهی چنان برآید. بس نماند که آنچه خبر است عیان شود ، آرزوها نقد و زیادت بیکران شود. دست علایق از دامن حقایق رهان شود ، قصهٴ آب و گل نهان شود و دوست از لی عیان شود ، دیده و دل و جان هر سه بدو نگران شود. « من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین » من لم یعرف قدرالخلوة مع الله فحاد عن ذ کره و اخلد الی خواطره الردیئة ، قیض الله له من یشغله عن الله. هر که قدر خلوت با حق نداند از ذکر او باز ماند و هر که از ذکر او باز ماند ، حلاوت ایمان از کجا یابد. لاجرم بجای ذکر رحمن وساوس شیطان نشیند و هواجس نفس بیند و هر که بر پی شیطان رود و هواء نفس پرستد قدر ذکر الله چه داند و از درد دین چه خبر دارد ، بلال سوخته باید و سلمان ریخته و معاذ کوفته تا حدیث درد دین و انس ذکر ، با تو بگویند.

از این مشتی ریاست جوی رعنا هیچ نگشاید

مسلمانی ز سلمان جوی و درد دین ز بو دردا

اگر بلال است از تیمار مسلمانی بیمار و نحیف گشته ، و ر معاذ است سراپردهٴ عشق در صحرای درد نایافت ، زده که : تعالوا نؤمن ساعة. ، ور سلمان است جان و دل خویش غریب‌وار از اندوه دین و درد اسلام بگداخته سر در سر خود گم کرده ، از وله و تحیر بدان جای رسیده که بدر مسجد رسول (ص) بر گذشت از خود چنان بیخود گشته و درمذکور چنان مستغرق شده که سلام بر رسول فراموش کرد ، جلال و عظمت مرسل بجان و دل وی چنان تاختن آورده که جای سلامی بر رسول نگذاشته.

مصراع : یعلم الله گر همی دانم نگارا شب ز روز.


p.78

چون برگذشت و سلام نکرد مصطفی (ص) تیز دروی نگریست دل ویرا دید ، چون کشتی دربحر غیب افکنده ، باد جلال از مهب تجلی خاسته ، کشتی بشکسته و سلمان سر گشته. زبان سلمان بزیارت دل رفته ، دل درجان آویخته ، جان درحق گریخته. مصطفی (ص) دانست که سلمان از خود رها شده و مرغش از روزن دل بعالم ملکوت پرواز کرده. ای جوانمرد ، کار آن مرغ دارد. قفس که در او مرغ نبود بچه شاید. گفته‌اند قفس ، قالب است و امانت مرغ ، پر او عشق ، پرواز او ارادت ، افق او غیب ، منزل او درد ، استقبال از راه اتیته هرولة. هر گه که این مرغ امانت از این قفس بشریت بر افق غیب پرواز کند ، کر و بیان عالم قدس دستها بدیدهٴ خویش باز نهند ، تا برق این جمال دیده‌های ایشان نرباید. مصطفی (ص) هر چند که از احوال سلمان با خبر بود غیرتی بر صحرای سینهٴ وی گذر کرد گفت : ای سلمان می برگذری و سلام می نکنی ، سلمان جواب نداد ، رسول فرمود ای سلمان آخر نه من راهت نمودم نه بشفاعت من همی امید داری، سلمان هم جواب نداد ، سر سلمان آن ساعت در الله زارید که الهی یا زبانی بازده تا جواب دهم یا جوابی از بهر من بازده. جبرئیل آن ساعت از هواء قدرت بشتاب درآمد رسول فرمود : ای جبرئیل امروز بشتاب آمدی ، گفت آری که سلمان در غرقاب است. ای محمد الله ترا سلام میکند میفرماید که با سلمان میگوئی نه راهت من نمودم . ترا راه که نمود . میگوئی نه امید بشفاعت من داری . در کل عالم کراز هرهٴ شفاعت بود تا دستوری من نباشد . ای محمد تو بر طور نبودی آنروز که ما ندا کردیم آن ذرهٴ سلمان در میان ذره‌ها متواری ، خیمهٴ عشق بر صحرا زد و غیرت ارنی استقبال کرد ، که یا موسی تو پنداری که در این مملکت ، عاشق خود توئی ، در نگر باین خاک طور ، تا در زیر هر ذره‌ای ، عاشقی بینی ایستاده و میگوید : ارنی ارنی ، قال النبی (ص) : من ارادان ینظر الی عبد نورالله قلبه ، فلینظرالی سلمان .


_