p.117
بها و اهلها
».
ای جوانمرد در قدرت چون ما را صد هزار آفریدن بلحظتی روا است، اما از روی محبت و غیرت نه رواست، زیرا که سر محبت بی کیفیت، علی الخصوص ماراست، «
یحبهم و یحبونه
–
الله ولی الذین آمنوا
»، کدام خلعت ما را نداد کدام تشریف که ما را ارزانی نداشت، کدام لطف که درجریدهٴ کرم بنام ما ثبث نکرد.
مقربان درگاه عزت و ساکنان حضرت جبروت، انگشت تحیر در دهان تعجب گرفته، که شگرف کاری و عجب حالی که خا کیانرا بر آمد.
نواختگان لطف اواند، بر کشیدگان عطف اواند، عارفان بتعریف اواند، مشرفان بتشریف اواند، و اصلان بایصال اواند، نازان بوصال اواند.
نرگس روضهٴ جود ایشانند، سرو باغ وجود ایشانند، حقهٴ درحکمت ایشانند، نورحدقهٴ عالم قدرت ایشانند، خالق بی نظیر یکی است و مخلوق بی نظیر ایشانند، احسن الخالقین یکی است، احسن المخلوقین ایشانند.
«
لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم
» عالم و آدم نبود، عرش و لوح و قلم نبود، بهشت و دوزخ نبود، که ایشانرا بی ایشان حدیث محبت بود که «
یحبهم و یحبونه
».
|
سقیا بمعهدک الذی لولم یکن
|
|
ما کان قلبی للصبابة معهدا
|
ای جوانمرد توسل بندگان بدو ، هم باحسان قدیم اوست.
حسن بن سهل
وزیر
مامون
بوده است، روزی یکی بروی درآمد،
حسن
ویرا نمی شناخت، گفت : تو کیستی؟
آن مرد گفت : اناالذی احسنت الی عام کذا، من آنم که تو بامن در فلان سال احسان کردی.
حسن
گفت : مرحبا بمن توسل الینابنا، مرحبا بکسی که باحسان ما بما وسیلت جست، پس آنگه بفرمود، تا او را صلهٴ دادند و بنواختند.
همین است حال درویشان و مؤمنان که بحق جل جلاله وسیلت میجویند، هم باحسان قدیم وی میجویند.
|
ان ابتداء العرف مجد باسق
|
|
والمجد کل المجدفی استتمامه
|
|
هذاالهلال یروق ابصارالوری
|
|
حسنا ولیس کحسنه لتمامه
|
الهی بعنایت ازلی تخم هدی کشتی، بر سالت انبیا آب دادی، بمعونت و توفیق رویانیدی، بنظر و احسان خود ببر آوردی، از لطف تو درمی خواهم که سموم قهر